| Total search result: 202 (12 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| global |
تابع جابجایی که یک قطعه متن |
| globally |
تابع جابجایی که یک قطعه متن |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| NOT function |
مدار الکترونیکی یا قطعه که تابع NOT را انجام میدهد |
| enabling |
استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار |
| enabled |
استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار |
| enables |
استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار |
| enable |
استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار |
key |
قطعه ای کاغذ بالای کلیدهای مخصوص برای یادآوری به اپراتور تابع های خاص |
| silicon |
قطعه کوچک سیلکون در داخل و روی سطح ای که مدار کامل یا تابع منط قی ایجاد شده است . |
| nests |
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند |
| nest |
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند |
| segmentation |
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی |
| rightsizing |
فرایند جابجایی ساختار فناوری اطلاعات یک شرکت به کاراترین سخت افزار. اغلب به معنای جابجایی از شبکه مبتنی بر mainfrome به شبکه بر پایه pc |
| tasks |
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند |
| task |
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند |
zero insertion force socket |
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند] |
| equivalence |
1-تابع And 2-تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی مثل هم باشند |
| stub |
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد |
| stubs |
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد |
| libraries |
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند |
| stubbing |
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد |
| stubbed |
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد |
| library |
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند |
| lobation |
قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته |
| companion part |
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما |
| planar |
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت |
| fast |
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است |
| fastest |
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است |
| fasted |
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است |
| fasts |
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است |
| segment |
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن |
| dismantling shot |
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده |
| segments |
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن |
| fritter |
قطعه قطعه کردن |
| mainland |
قطعه اصلی قطعه |
fragment |
قطعه قطعه کردن |
| fragments |
قطعه قطعه کردن |
| sectional |
قطعه قطعه بخشی |
| fragmenting |
قطعه قطعه کردن |
| segment |
قطعه قطعه کردن |
| fragmentation |
قطعه قطعه شدن |
| segments |
قطعه قطعه کردن |
| fritters |
قطعه قطعه کردن |
| relocation |
جابجایی |
| commutation |
جابجایی |
| handling |
جابجایی |
| deplacement |
جابجایی |
| head posisioning |
جابجایی هد |
| displeacement of water |
جابجایی اب |
| displacement ton |
تن جابجایی |
| dislocation |
جابجایی |
| convection |
جابجایی |
| displacement |
جابجایی |
| dynamic relocation |
جابجایی پویا |
| shift reagent |
واکنشگر جابجایی |
| relocation factor |
ضریب جابجایی |
| relocation register |
ثبات جابجایی |
| commutativity |
جابجایی پذیری |
| alkyl shift |
جابجایی الکیلی |
| shear displacements |
جابجایی برشی |
| eluviation |
جابجایی خاک |
| field displacement |
جابجایی میدان |
| program relocation |
جابجایی برنامه |
| handling of goods |
جابجایی کالا |
| handling of goods |
جابجایی امتعه |
| hydride shift |
جابجایی هیدریدی |
| materials handling |
جابجایی مواد |
| image shift |
جابجایی تصویر |
| shifts |
جابجایی مرکزقوس |
| angular displacement |
جابجایی زاویهای |
| cost of removal |
هزینه جابجایی |
| chemical shift |
جابجایی شیمیایی |
| shifts |
جابجایی شعاعی |
| bimolecular displacement |
جابجایی دو مولکولی |
| commutative law |
قانون جابجایی |
| commutative |
جابجایی پذیر |
| commutation rules |
قواعد جابجایی |
| commutation relation |
رابطه جابجایی |
| block move |
جابجایی بلوک |
| shift |
جابجایی شعاعی |
| dislocation defect |
نقص جابجایی |
| shifted |
جابجایی مرکزقوس |
| doppler shift |
جابجایی دوپلر |
| doppler frequency |
جابجایی دوپلر |
| allach |
جابجایی بساوشی |
| associative shift |
جابجایی تداعی |
| allesthesia |
جابجایی بساوشی |
| stokes shift |
جابجایی استوک |
| shifted |
جابجایی شعاعی |
| displacement current |
جریان جابجایی |
| shift |
جابجایی مرکزقوس |
| static relocation |
جابجایی ایستا |
| stock handling cost |
هزینه جابجایی موجودی |
| modular constraint |
محدودیت در جابجایی تصاویر |
| free movement of capital |
ازادی جابجایی سرمایه |
| output per unit of displacement |
توان در واحد جابجایی |
| rotation |
جابجایی سط ر و ستون در یک آرایه . |
| cargo handling at port |
جابجایی کالا در بندر |
| red shift |
جابجایی به سوی قرمز |
| sand cone method |
طریقه جابجایی ماسه |
| itineration |
ازیک جابجایی دیگر |
| ammunition handler |
متصدی جابجایی مهمات |
| allochiria |
جابجایی بساوشی متقارن |
| allocheiria |
جابجایی بساوشی متقارن |
| matrix |
جابجایی سط ر و ستون در آرایه |
| drunkennes |
خطای جابجایی یا لغزش |
| blue shift |
جابجایی به سوی ابی |
| matrixes |
جابجایی سط ر و ستون در آرایه |
| Abelian group [math.] |
گروه جابجایی [ریاضی] |
| handling charges |
هزینههای جابجایی کالا |
commutative rule |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
commutative property |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
| image displacement |
تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون |
| hubble effect |
جابجایی به سوی قرمز |
| advection |
جابجایی افقی هوا |
| translation |
جابجایی [ریاضی] [فیزیک] |
| commutative law |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
| commutative group [math.] |
گروه جابجایی [ریاضی] |
| shift |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| chemical shift non equivalent protons |
پروتونهای با جابجایی شیمیایی نابرابر |
| shifts |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| chemical shift equivalent protons |
پروتونهای با جابجایی شیمیایی برابر |
| commutative group [math.] |
گروه جابجایی پذیر [ریاضی] |
| cartridge |
دیسک سخت قابل جابجایی |
| shifted |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| removable |
آنچه قابل جابجایی است |
| Abelian group [math.] |
گروه جابجایی پذیر [ریاضی] |
| cartridges |
دیسک سخت قابل جابجایی |
| righting |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| displacement |
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان |
| shift |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| right |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| righted |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| shifts |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| shifted |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| shifted |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| shifts |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| shift |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| re-entry |
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه |
| re entry |
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه |
| data leakage |
جابجایی غیر قانونی داده ازامکانات کامپیوتری |
| centure of pressure travel |
جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر |
| anatomize |
قطعه قطعه کردن تجزیه کردن |
| shifted |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
| shift |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
| directory |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| worked |
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان |
| directories |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| work |
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان |
| shifts |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
machine address |
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد |
| rotate |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
| shift |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| rotated |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
| shifted |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| rotates |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
| shifts |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| distributes |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
| distributing |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
distribute |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
| relocation |
جابجایی داده یا کدگذاری یا انتساب محل مطلق پیش از اجرای برنامه |
| relocation |
جابجایی داده یا کدگزاری یاانتساب محل مطلق درحین اجرای برنامه |
| advection |
جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما |
| storing |
ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد |
| store |
ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد |
| logic seeking |
چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند |
explicit address |
آدرسی در دوبخش است . یکی نقط ه ارجاع دیگری جابجایی یا مقدار اندیس |
| ranged |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
range |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
| ranges |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
| text |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
| texts |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
| bubble turn and slip |
الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد |
| eds |
درایو دیسک که از جعبه دیسک قابل جابجایی استفاده میکند |
| inversions |
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه |
| part |
قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است |
| inversion |
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه |
| shell sort |
الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند |
| magnetic skin effect |
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی |
| ring shift |
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| passives |
تابع |
| subordinates |
تابع |
| function generator |
تابع زا |
| passive |
تابع |
| function code |
کد تابع |
| citizen |
تابع |
| dependant |
تابع |
| citizens |
تابع |
| dependants |
تابع |
| subsidiaries |
تابع |
| subsidiary |
تابع |
| subordinating |
تابع |
| incident |
تابع |
| incidents |
تابع |
| subservient |
تابع |
| subordinated |
تابع |
function |
تابع |
| functions |
تابع |
| functioned |
تابع |
| subordinate |
تابع |
| subalterns |
تابع |
| subject |
تابع |