Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English
Persian
crown
تاج گذاری کردن پوشاندن
crowns
تاج گذاری کردن پوشاندن
Other Matches
fuze
ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
immerses
زیر اب کردن پوشاندن
immersing
زیر اب کردن پوشاندن
camouflaging
مخفی کردن پوشاندن
sheaths
غلافدار کردن پوشاندن
fanning
پوشاندن پوشش کردن
immersed
زیر اب کردن پوشاندن
immerse
زیر اب کردن پوشاندن
camouflages
مخفی کردن پوشاندن
suffuse
پوشاندن اشباع کردن
suffused
پوشاندن اشباع کردن
suffuses
پوشاندن اشباع کردن
suffusing
پوشاندن اشباع کردن
sheathes
غلافدار کردن پوشاندن
sheathed
غلافدار کردن پوشاندن
fanned
پوشاندن پوشش کردن
camouflage
مخفی کردن پوشاندن
coat
پوشاندن روکش کردن
camouflaged
مخفی کردن پوشاندن
concealment
پنهان کردن پوشاندن
coated
پوشاندن روکش کردن
coatings
پوشاندن روکش کردن
sheath
غلافدار کردن پوشاندن
coats
پوشاندن روکش کردن
fans
پوشاندن پوشش کردن
sheathe
غلافدار کردن پوشاندن
fan
پوشاندن پوشش کردن
liquors
با روغن پوشاندن چرب کردن
tinplate
با قلع پوشاندن حلبی کردن
abler
لباس پوشاندن قوی کردن
ablest
لباس پوشاندن قوی کردن
carbonize
باذغال پوشاندن یاترکیب کردن
becloud
با ابر پوشاندن تاریک کردن
liquor
با روغن پوشاندن چرب کردن
paper
یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papered
یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
able
لباس پوشاندن قوی کردن
papering
یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papers
یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
inundated
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
mat
بوریا پوش کردن باحصیر پوشاندن
mats
بوریا پوش کردن باحصیر پوشاندن
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
armor plate
زره دار کردن پوشاندن بازره
inundate
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundates
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
fuzing
چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
overwatch
مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
stripping
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
loads
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesizes
هم گذاری کردن
synthesised
هم گذاری کردن
synthesizing
هم گذاری کردن
synthesize
هم گذاری کردن
synthesises
هم گذاری کردن
synthesising
هم گذاری کردن
synthesized
هم گذاری کردن
mark
علامت گذاری کردن
christens
نام گذاری کردن
christen
نام گذاری کردن
point
نقطه گذاری کردن
mining
مین گذاری کردن
invest
سرمایه گذاری کردن
marks
علامت گذاری کردن
to lay the track
ریل گذاری کردن
punctuate
نقطه گذاری کردن
punctuated
نقطه گذاری کردن
deposit
سرمایه گذاری کردن
punctuates
نقطه گذاری کردن
deposits
سرمایه گذاری کردن
punctuating
نقطه گذاری کردن
christened
نام گذاری کردن
primming
چاشنی گذاری کردن
paragraph
فاصله گذاری کردن
funded
سرمایه گذاری کردن
fund
سرمایه گذاری کردن
load
خرج گذاری کردن
load
ذخیره گذاری کردن
to sow mines
مین گذاری کردن
paginate
صفحه گذاری کردن
investing
سرمایه گذاری کردن
invests
سرمایه گذاری کردن
paragraphs
فاصله گذاری کردن
loads
ذخیره گذاری کردن
loads
خرج گذاری کردن
invested
سرمایه گذاری کردن
cost
قیمت گذاری کردن
tracklaying
شنی گذاری کردن
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges
خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
mark
نمره گذاری کردن علامت
paged
صفحات را نمره گذاری کردن
overcapitalize
بیش از حد سرمایه گذاری کردن
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
loading
خرج گذاری کردن سلاح
point
نقطه گذاری کردن ممیز
marks
نمره گذاری کردن علامت
wattle
نرده گذاری کردن بستن
page
صفحات را نمره گذاری کردن
pages
صفحات را نمره گذاری کردن
recapitalize
سرمایه گذاری مجدد کردن
punctuates
نشان گذاری کردن نقطه دار
discrete
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
punctuate
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating
نشان گذاری کردن نقطه دار
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
milestone
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
milestones
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
overcapitalization
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
to space out letters
[text]
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
bedim
با ابر پوشاندن ابری یا مانند ابر کردن
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
mine
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mined
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mines
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
public
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
enshroud
پوشاندن
line
پوشاندن
blanketed
پوشاندن
jackets
پوشاندن
obscuring
پوشاندن
enshrouded
پوشاندن
emboss
پوشاندن
mask
پوشاندن
copartnership
پوشاندن
case
پوشاندن
masks
پوشاندن
dresses
پوشاندن
shingle
پوشاندن
dress
پوشاندن
submerged
پوشاندن
blanket
پوشاندن
blankets
پوشاندن
obscures
پوشاندن
envelops
پوشاندن
roofs
پوشاندن
jacket
پوشاندن
sheets
پوشاندن
obscurer
پوشاندن
clothe
پوشاندن
cases
پوشاندن
clad
پوشاندن
encases
پوشاندن
obscured
پوشاندن
obscure
پوشاندن
encased
پوشاندن
overcast
پوشاندن
roof
پوشاندن
overruns
پوشاندن
overrunning
پوشاندن
curtains
پوشاندن
revet
پوشاندن
enshrouding
پوشاندن
envelop
پوشاندن
obscurest
پوشاندن
enshrouds
پوشاندن
deck
پوشاندن
enveloped
پوشاندن
decked
پوشاندن
decks
پوشاندن
enveloping
پوشاندن
overrun
پوشاندن
sheet
پوشاندن
encase
پوشاندن
to go to the shades
پوشاندن
masking
پوشاندن
submers
پوشاندن
bestrew
پوشاندن
to cover in
پوشاندن
batten down
پوشاندن
coatings
پوشاندن
coats
پوشاندن
to cover up
پوشاندن
cover
پوشاندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com