English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
lever تبدیل به اهرم کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
Other Matches
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
shifting lever اهرم دسته دنده اهرم حرکت در سمت
towbar اهرم یدک کش اهرم پیش قطار
operating lever اهرم عامل اهرم کولاس
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transmute تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
converts تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
reducing تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
to turn something into something تبدیل کردن به
transrorm تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
saponify تبدیل بصابون کردن
realizes تبدیل به پول کردن
realizing تبدیل به پول کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
coke تبدیل به زغال کردن
realised تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
realising تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
realized تبدیل به پول کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
versify تبدیل بنظم کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
to change to the better تبدیل به احسن کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
salify تبدیل به نمک کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
ionize تبدیل به یون کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
forest تبدیل به جنگل کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
liquation تبدیل باب کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
reify تبدیل بماده کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
charr تبدیل به زغال کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
handspike اهرم
lever اهرم
levers اهرم
door-handle اهرم در
lever watch اهرم
crows اهرم
crowed اهرم
crowing اهرم
crow اهرم
crowbar اهرم
fulcrum اهرم
crowbars اهرم
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
trigger bar اهرم ماشه
gavelock اهرم اهنی
levers اهرم دستک
twin lever اهرم دوبل
tumbler lever اهرم واسطه
floor jack اهرم فرعی
power-takeoff shaft اهرم شروعکار
firing lever اهرم چکاننده
operating lever اهرم عملکرد
operating lever اهرم گرداننده
helm اهرم سکان
fork lever اهرم دوشاخه
lever اهرم دستک
lever kitchen-tap اهرم شیرآشپزخانه
helms اهرم سکان
crank handle اهرم دستی
rockers اهرم فشارنده
draught arm اهرم کششهوا
single-leaf bascule bridge اهرم پلمتحرک
control lever اهرم فرمان
points lever اهرم پلاتینی
fixed jaw اهرم ثابت
frame push اهرم فشاردهنده
lever corkscrew اهرم دربازکن
handspike میله اهرم
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com