Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
lycanthropy
تبدیل به هیبت گرگ در اثر جادو وغیره
Other Matches
awe
هیبت
solemnity
هیبت
awed
هیبت
direness
هیبت
imposing presence
هیبت
awed
هیبت دادن
awe
هیبت دادن
scare
هیبت محل هراسناک
scared
هیبت محل هراسناک
scares
هیبت محل هراسناک
awesome
مایه هیبت یا حرمت
imposingly
از روی نفوذ یا هیبت
to strike with awe
هیبت زده کردن
scaring
هیبت محل هراسناک
to stand in awe
هیبت داشتن وحرمت بجااوردن
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
enchantment
جادو
incantation
جادو
incantations
جادو
thaumaturgy
جادو
black magic
جادو
wise woman
زن جادو
enchantments
جادو
wizards
جادو
wizard
جادو گر
gramarey
جادو
conjuration
جادو
magic
جادو
wizard
جادو
theurgy
جادو
sorceress
زن جادو
witchery
جادو
sorceresses
زن جادو
wizards
جادو گر
talismans
جادو جادوگرانه
pixilated
جادو شده
ensorcell
[literary]
جادو کردن
witch doctors
جادو گر و طبیب
the weird sisters
سه جادو سه ساحره
spells
جادو طلسم
witchcraft
جادو گری
ensorcel
[American]
[literary]
جادو کردن
spell
جادو طلسم
spelled
جادو طلسم
weirdest
جادو مرموز
enchant
جادو کردن
bewitch
جادو کردن
becharm
جادو کردن
witch doctor
جادو گر و طبیب
talisman
جادو جادوگرانه
weird
جادو مرموز
glamor
جادو فریبندگی
glamour
جادو فریبندگی
weirder
جادو مرموز
witchy
ساحری جادو شده
conjure
سوگند دادن جادو کردن
warlock
زن جادو گر و ساحر غول پیکر
There's a jinx on this computer.
این رایانه جادو شده.
to put a jinx on somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را جادو کردن
to jinx somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را جادو کردن
conjures
سوگند دادن جادو کردن
conjuring
سوگند دادن جادو کردن
conjured
سوگند دادن جادو کردن
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
wise man
جادوگر جادو ساحر طلسم گر افسونگر
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
white magic
جادو گری بوسیله فرا خواندن فرشتگان کیمیا
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
There seems to be a jinx on that family.
به نظر می رسد که این خانواده جادو شده است.
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it
[anything]
.
من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم
[هیچ چیزی]
جادو بشود.
binary to octal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
binary to hexadecimal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
voodooism
ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
et cetera
وغیره
And so on and so forth. Etcetera et cetera .
وغیره وغیره
etcaetera
وغیره
He seems jinxed.
او
[مرد]
آدم بدشانسی است.
[او (مرد) جادو شده.]
snap
قفلکیف وغیره
sheeting
ملافه وغیره
dales
خلیج وغیره
snapping
قفلکیف وغیره
piled
پرزقالی وغیره
dale
خلیج وغیره
snaps
قفلکیف وغیره
pile
پرزقالی وغیره
snapped
قفلکیف وغیره
stationed
ایستگاه اتوبوس وغیره
station
ایستگاه اتوبوس وغیره
coronel
هاله خورشید وغیره
coronal
هاله خورشید وغیره
pillbox
قوطی حب دارو وغیره
curlicue
تزئینات خطاطی وغیره
To score a goal .
گل زدن ( درفوتبال وغیره )
stations
ایستگاه اتوبوس وغیره
coequal
درشان ومقام وغیره
Dont move . Hold it. Keep stI'll.
بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
clop
لنگی اسب وغیره
pillboxes
قوطی حب دارو وغیره
tubes
لوله خمیرریش وغیره
snout
لوله کتری وغیره
seance
جلسه احضارارواح وغیره
snouts
لوله کتری وغیره
tamp
سوراخی را با شن وغیره پرکردن
frontlet
پیشانی اسب وغیره
propellor
پروانه هواپیماوکشتی وغیره
dossal
پشتی صندلی وغیره
dossel
پشتی صندلی وغیره
dower
لانه خرگوش وغیره
furnaces
تون حمام وغیره
subsidence
تخفیف درد وغیره
dollop
دسته علف وغیره
dollops
دسته علف وغیره
furnace
تون حمام وغیره
tube
لوله خمیرریش وغیره
shells
پوست فندق وغیره
service charge
سرویس مهمانخانه وغیره
shelling
پوست فندق وغیره
propeller
پروانه هواپیماوکشتی وغیره
ratoon
نهال موز وغیره
trap
زانویی مستراح وغیره
vases
گلدان نقره وغیره
sash
حمایل نظامی وغیره
vase
گلدان نقره وغیره
sashes
حمایل نظامی وغیره
shell
پوست فندق وغیره
loge
جای ویژه در تاتر وغیره
speedup
ازدیاد تولید یا سرعت وغیره
The kI'lled and the wounded.
کشته وزخمی ( در جنگ وغیره )
spinule
خارهای ریز چرخ وغیره
cess
سرازیری کنار رودخانه وغیره
stancher
بند اور خون وغیره
To hit a wining streak.
شانس آوردن ( درقمار وغیره )
hobs
با دندانه ماشین وغیره بریدن
hob
با دندانه ماشین وغیره بریدن
sick berth
بهداری کشتی ودانشکده وغیره
lysis
زوال وفساد سلول وغیره
horologe
ساعت مچی ودیواری وغیره
closure
دریچه درب بطری وغیره
barns
انبار کاه و جو وکنف وغیره
closures
دریچه درب بطری وغیره
copartner
سهیم وشریک در تجارت وغیره
barn
انبار کاه و جو وکنف وغیره
nephew
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
nephews
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
sick bay
بهداری کشتی ودانشکده وغیره
tailpiece
ارایش ته فصل کتاب وغیره
To be decorated .
نشان گرفتن ( مدال وغیره )
skyrocketed
ازدیاد سریع قیمت وغیره
Please pay the bearer .
دروجه حامل بپردازید ( چک وغیره )
bisk
ماهی وغیره درست میکنند
floated
بستنی مخلوط با شربت وغیره
To turn over the pages .
ورق زدن ( کتاب وغیره )
Known and unknown .
معلوم ومجهول ( درریاضیا ؟ وغیره )
skyrocketing
ازدیاد سریع قیمت وغیره
My hair stood on end .
مو بر بدنم راست شد ( از وحشت وغیره )
sick bays
بهداری کشتی ودانشکده وغیره
floats
بستنی مخلوط با شربت وغیره
wreckage
لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
choreography
رقص مخصوصا درتئاتر وغیره
skyrocket
ازدیاد سریع قیمت وغیره
float
بستنی مخلوط با شربت وغیره
hides
پوست خام گاووگوسفند وغیره
hide
پوست خام گاووگوسفند وغیره
skyrockets
ازدیاد سریع قیمت وغیره
blear
تاری حاصل از اشک وغیره
tank farm
محوطه مخازن نفت وغیره
eversion
برگرداندن پلک چشم وغیره
downswing
تنزل کارهای تجارتی وغیره
brakeman
متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
stow away
مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
pailette
زینت الات بدلی مانندمنجوق وغیره
workbench
میز کار مکانیکی و نجاری وغیره
suspended animation
وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
stenotype
دستگاه ضبط مکالمات سخنرانی وغیره
taxidermy
پرکردن پوست حیوانات با کاه وغیره
shortening
روغن ترد کننده شیرینی وغیره
mannite
ماده قندی شیر خشت وغیره
To air the clothes (bed-sheets etc).
آفتابب دادن لباس ،( ملحفه وغیره )
citriculture
کاشتن مرکبات مانند لیمووپرتقال وغیره
mannitol
ماده قندی شیر خشت وغیره
ticked
انواع ساس وکنه وغریب گز وغیره
ticks
انواع ساس وکنه وغریب گز وغیره
tele communication
مخابرات تلفنی وغیره ازمسافات دور
speed limits
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
speed limit
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
backboard
تختهء پشت قاب عکس وغیره
workbenches
میز کار مکانیکی و نجاری وغیره
A concession
امتیاز بهره برداری ( از معادن وغیره )
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
Black and white.
سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
I have a toothache (headache).
دندانم ( سرم وغیره ) درد می کند
tick
انواع ساس وکنه وغریب گز وغیره
fuller's earth
خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com