English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 21 (4 milliseconds)
English Persian
i was prostrated by fever تب مرا از پا انداخت
Search result with all words
threw انداخت
free float مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
he bobbed a curtsy سلامی انداخت
it filled their hearts with t ترس زیاد دردل انها انداخت
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
He put me out of business. مرا از کسب وکاسبی انداخت
It wI'll get us into trouble. ما را به درد سر خواهد انداخت
He hung his head in shame. از خجالت سرش راپایین انداخت
He wI'll expedite our case. اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
He lowered himself in the esteem of his friends. خودش را از چشم دوستانش انداخت
His invevtion made a noise in the world. اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
Such exravagance reduced her to beggary . این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
It set me thinking . It made me think . مرابفکر واداشت ( انداخت )
Her sad story moved us to tears. داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
She created a grave scandal . You cant imagine what a scene she made . جنجالی (الم شنگه یی ) راه انداخت که نگه ونپرس
Her cheeks were fushed . لپهایش گه انداخت
The baby was kicking and scraming . نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
He shrugged his shoulders. او [مرد] شانه اش را بالا انداخت.
The incident set off a debate. این رویداد بحثی را به راه انداخت [برانگیخت] .
He kept glancing toward the entrance. او دائما به سمت در ورودی نگاه می انداخت.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com