English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
counteroffensive تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
Other Matches
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
counterattack حمله متقابل
counter offensive حمله متقابل
counterattack حمله متقابل کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
mutual inductance اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
warsaw treaty پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
mutual متقابل
opposed متقابل
correspounding متقابل
reciprocative متقابل
interactive متقابل
interactional متقابل
polar متقابل
opposing متقابل
reciprocal متقابل
counter متقابل
countering متقابل
countered متقابل
reciprocal trading مبادله متقابل
counter offer پیشنهاد متقابل
interaction کنش متقابل
counter offer عرضه متقابل
interaction عمل متقابل
interaction اثر متقابل
counterpawn پیاده متقابل
cross reference مراجعه متقابل
reciprocation عمل متقابل
set off دعوی متقابل
cross purpose قصد متقابل
cross index شاخص متقابل
counter offensive پدافند متقابل
counter ضربت متقابل
mutual متقابل یا متقابله
mutual assistance کمک متقابل
interrelationship رابطه متقابل
recrimination اتهام متقابل
recrimination تهمت متقابل
recriminations اتهام متقابل
recriminations تهمت متقابل
countered ضربت متقابل
counter purchase خرید متقابل
opposite phase فاز متقابل
inter play اثر متقابل
mutual induction القای متقابل
mutual inductance القاگری متقابل
logrolling همکاری متقابل
mutual energy انرژی متقابل
mutual consistency سازگاری متقابل
countermeasures اقدامات متقابل
mutual characteristic مشخصه متقابل
counterclaim دعوای متقابل
counterclaim ادعای متقابل
counterclaim دعوی متقابل
countermeasure اقدام متقابل
mutual relationship رابطه متقابل
mutual terms شرایط متقابل
interaction curve خم کنش متقابل
iteraction عمل متقابل
countering ضربت متقابل
intercorrelation همبستگی متقابل
interdependency اتکاء متقابل
interrelation رابطه متقابل
intervisibility دید متقابل
interplay اثر متقابل
counter trade تجارت متقابل
counter transference انتقال متقابل
counteraction اقدام متقابل
counterbid پیشنهاد متقابل
countermine توط ئه متقابل
m القاگری متقابل
reciprocal متقابل معکوس
counterpoise سیم متقابل
grid anode transconductance رسانایی متقابل
mutual conductance رسانایی متقابل
transconductance رسانایی متقابل
counter-measures اقدام متقابل
harmonic mean اعداد متقابل
cross bill شکایت متقابل
counter-measure اقدام متقابل
reciprocity عمل متقابل
retaliation عمل متقابل
counterrevolution انقلاب متقابل
back pressure فشار متقابل
crossecheck بررسی متقابل
crosstalk مکالمه متقابل
cross feed خورد متقابل
cross action دعوی متقابل
eclipsed form شکل متقابل
proportional متقابل یا هماهنگ
counterwork عمل متقابل
countervailing credit اعتبار متقابل
antitype نوع متقابل
transfer characteristic مشخصه متقابل
counter claim دعوی متقابل
counterpoise وزنه متقابل
interdependence اتکاء متقابل
cross-reference ارجاع متقابل
counter attraction کشش متقابل
cross-check بررسی متقابل
cross-checking بررسی متقابل
cross-checked بررسی متقابل
counter credit اعتبار متقابل
cross-references مراجعه متقابل
counter current جریان متقابل
cross-references ارجاع متقابل
counter propaganda تبلیغ متقابل
interrelationships رابطه متقابل
cross-checks بررسی متقابل
cross-reference مراجعه متقابل
cross reference ارجاع متقابل
counter gambit گامبی متقابل
counter fire اتش متقابل
transinformation اگاهی متقابل
interdependence وابستگی متقابل
reciprocal عمل متقابل
cross check بررسی متقابل
retaliation عکس العمل متقابل
cross fire اتش گلوله متقابل
crossfertilize لقاح متقابل کردن
counteracted عمل متقابل کردن
cross reference table جدول ارجاع متقابل
differential field winding سیمپیچ اهنربایی متقابل
greco counter gambit گامبی متقابل گرکو
rebut جواب متقابل دادن
counteract عمل متقابل کردن
internecine کشتار متقابل قاتل
interaction عکس العمل متقابل
counterplay بازی شطرنج متقابل
riposted ضربه متقابل زدن
counteracting عمل متقابل کردن
intervisibility قابلیت دید متقابل
riposte ضربه متقابل زدن
intract عمل متقابل کردن
ripostes ضربه متقابل زدن
rebutting جواب متقابل دادن
riposting ضربه متقابل زدن
rebutted جواب متقابل دادن
rebuts جواب متقابل دادن
counteracts عمل متقابل کردن
retort جواب متقابل دادن
social interaction کنش متقابل اجتماعی
visual interaction کنش متقابل بصری
counter purchase داد وستد متقابل
retorts جواب متقابل تلافی
counter current principle اصول جریان متقابل
rebuttal عمل متقابل پس زنی
compensation trading داد و ستد متقابل
conversion transconductance رسانایی متقابل وارون
retorts جواب متقابل دادن
repost ضربه متقابل زدن
scandinavian defence دفاع متقابل مرکزی
retort جواب متقابل تلافی
rebuttals عمل متقابل پس زنی
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
countercheck سرزنش وتوبیخ متقابل
coefficient of mutual induction ضریب القای متقابل
benoni counter gambit گامبی متقابل بنونی
centre counter defence دفاع متقابل مرکزی
end centered unit cell سلول واحد دو وجهی متقابل پر
counter charge دعوی متقابل در امر جزایی
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
countermine با دسیسه متقابل خنثی کردن
queen's pawn counter gambit گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
unrequited بدون تلافی یا عمل متقابل
opposed piston engine موتور پیستون روبرو متقابل
counteractive خنثی کننده دارای عمل متقابل
simultaneous foul خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
staunton defence دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
cross fertile اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
countermeasures اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
blamenfeld counter gambit گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
countermeasures پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
subcontrary مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
cross-reference مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
falkbeer counter gambit گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
subcontrariety رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
cross reference مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
eastern european mutual assisstance trea پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
counter thrust variation واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
input output analysis تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
information hiding یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
cosmopolitanism سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
coupling نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
cross action در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross fertilization لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
two way telephone equipment تجهیزات مکالمه متقابل تاسیسات مکالمه تلفنی
albin counter gambit گامبی متقابل البین در گامبی وزیر شطرنج
riposte ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
ripostes ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposted ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
repost ضربت متقابل و تند پاسخ تند و اماده
riposting ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
reciprocates تلافی کردن عمل متقابل کردن
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
reciprocated تلافی کردن عمل متقابل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com