English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
predesignation تعیین قبلی
Search result with all words
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
Other Matches
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
authentication تعیین نشانی تعیین معرف کردن
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
dosimetry تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
preceding قبلی
fore قبلی
previous قبلی
one-time قبلی
foregone قبلی
predecessor قبلی
prior قبلی
ex قبلی
aforetime قبلی
ex- قبلی
predecessors قبلی
radar locating تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
chains از کلمه قبلی
previous work کارهای قبلی
chain از کلمه قبلی
predilections تمایل قبلی
predilection تمایل قبلی
preview اطلاع قبلی
premeditated با قصد قبلی
precognition اطلاع قبلی
preoccupations اشغال قبلی
prefiguration تصور قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
preformation تشکیل قبلی
pregiurement احتساب قبلی
presupposition فرض قبلی
presuppositions فرض قبلی
pretreatment معالجه قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
premeditation قصد قبلی
preoccupation اشغال قبلی
previews اطلاع قبلی
precompression تراکم قبلی
preconidtion شرط قبلی
predispostion تمایل قبلی
preengagement تعهد قبلی
preexistence موجودیت قبلی
prepossession تصرف قبلی
background معلومات قبلی
foreordainment حکم قبلی
foretoken اعلام قبلی
foretype نمونه قبلی
backgrounds معلومات قبلی
late war جنگ قبلی
forewarning اخطار قبلی
forethought اندیشه قبلی
premonitions اخطار قبلی
premonition اخطار قبلی
foredoom محکومیت قبلی
pre arrengement قرار قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
pre arrangement قرار قبلی
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
biases ولتاژ قبلی دادن
prognostication تشخیص قبلی مرض
prior permission اجازه قبلی پرواز
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
bias ولتاژ قبلی دادن
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
pre engaged دارای تعهد قبلی
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
as you were به حالت قبلی برگردید
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
prognostications تشخیص قبلی مرض
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
malice aforethought سوء نیت قبلی
pre indexing شاخص گذاری قبلی
pre indexing فهرست سازی قبلی
premonitory متضمن اخطار قبلی
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads بدون امادگی قبلی اجراکردن
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
sneak preview نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
prefiguration پیش بینی احتساب قبلی
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
sneak previews نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
inherited error خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
premonitions برحذر داشتن فکر قبلی
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
free wheeling بازی بدون نقشه قبلی
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
precombustion chamber engine موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
Do not do any thing without due reflection . بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
package shows نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
decisions اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decision اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
Can I make an appointment for friday? آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
prolepsis فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
impulsive کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
incremental backup تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند
random access فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
formulation تعیین
designations تعیین
specification تعیین
designation تعیین
fixation تعیین
fixations تعیین
emplacement تعیین جا
assignment of space تعیین جا
determination تعیین
appointments تعیین
appointment تعیین
reconstitute برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
sequential مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد
readout وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند
cob web theorem ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
palinode قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituting برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
unpack حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
unpacks حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpacking حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
serials فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
serial فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
specify تعیین کردن
nominations تعیین نامزدی
appraisals تعیین قیمت
specifying تعیین کردن
specifies تعیین کردن
appraisal تعیین قیمت
indentification تعیین هویت
job placement تعیین شغل
location تعیین محل جا
locations تعیین محل جا
orientation تعیین موقعیت
placements تعیین شغل
orientation تعیین جهت
placement تعیین شغل
moisture determination تعیین رطوبت
nomination تعیین نامزدی
coefficient of determination ضریب تعیین
assignability قابل تعیین
ascertian تعیین کردن
emplacement تعیین محل
enumeration تعیین شماره
appointe تعیین کردن
fix on تعیین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com