Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
to split the difference
تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
Other Matches
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock
میان چوب میان تیر
intervenient
در میان اینده واقع در میان
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
seeped
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeping
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seep
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
cut across
میان بر کردن
cut of a corner
میان بر کردن
intract
در میان هم کار کردن
syncopate
از میان کوتاه کردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
interjected
در میان امدن مداخله کردن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
interject
در میان امدن مداخله کردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
میان دعوا نرخ طى کردن .
to cut short
قطع کردن میان برکردن
interjects
در میان امدن مداخله کردن
interjecting
در میان امدن مداخله کردن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
coopt
انتخاب کردن ودر میان خوداوردن
difference
تفاوت
exchanging
تفاوت
exchange
تفاوت
discrepancy
تفاوت
noise margin
تفاوت خش
margine
تفاوت
diversities
تفاوت
diversity
تفاوت
indifferent
بی تفاوت
differences
تفاوت
exchanged
تفاوت
margins
تفاوت
margin
تفاوت
amphoteric
بی تفاوت
indfferent
بی تفاوت
exchanges
تفاوت
apathetic
بی تفاوت
interpolating
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolate
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
permissible deviation
تفاوت مجاز
losing the exchange
تفاوت دادن
displaciment
تفاوت مکان
price differential
تفاوت قیمت
product differentiation
تفاوت محصول
tolerance
تفاوت مجاز
tolerances
تفاوت مجاز
what the odds
چه تفاوت میکند
inequalities
تفاوت نامعادله
sensed difference
تفاوت محسوس
winning the exchang
تفاوت گرفتن
neutral equilibrium
تعادل بی تفاوت
significant difference
تفاوت معنادار
inequality
تفاوت نامعادله
minor exchange
تفاوت کوچک
neutral stability
پایداری بی تفاوت
in the face of such odds
با وجود این تفاوت
by far
<idiom>
با تفاوت زیاد،بزرگ
standard error of difference
خطای معیار تفاوت
make over
<idiom>
بی تفاوت جلوه دادن
agio
تفاوت هزینه تسریع
as cool as a cucumber
<idiom>
مثل یخ
[سرد و بی تفاوت]
they differ materially
تفاوت کلی با هم دارند
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
discrepancy
تفاوت اشتباه در حساب
sed
خطای معیار تفاوت
long odds
تفاوت زیاد درمسابقه
just noticeable difference
کمترین تفاوت محسوس
jnd
کمترین تفاوت محسوس
it makes a t. difference
تفاوت خیلی زیادی نمیکند
trade gap
تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور
total factor productivity
تفاوت بین رشد داده ها و ستاده ها
straight face
چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
markup
تفاوت بین هزینه و قیمت کالا
balance of trade
تفاوت رقم صادرات و واردات دوکشور با هم
quality
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
qualities
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
jack pot
دربازی پوکر) پول میان که بازی کردن دست رامنوط بداشتن ....میسازد
debt discount
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
declination
مقدار تفاوت بین شمال واقعی و مغناطیسی
hot dog skiing
اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
balance of trade
تفاوت رقم واردات و صادرات کشور در زمان معین
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
contrasts
تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrast
تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasting
تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasted
تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
tare
تفاوت وزن خالص و وزن ناخالص
hair
[الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
overthwart
از میان
staggers
یک در میان
omphalos
میان
mean line
خط میان
mean water
میان اب
between
میان
midrib
رگ میان
amid
در میان
staggering
یک در میان
waists
میان
mesocarp
میان بر
waistlines
میان
thru
از میان
waist
میان
mongst
میان
waistline
میان
center
میان
stagger
یک در میان
middle part
میان
middles
میان
intershoot
در میان
centers
میان
centered
میان
diameters
میان بر
among
میان
crosscut
میان بر
in our midst
در میان ما
in the midden of
در میان
amongst
در میان
through
از میان
half back
میان
per
از میان
centred
میان
centre
میان
middling
میان
into
در میان
diameter
میان بر
middle
میان
shortcut
میان بر
cross country
میان بر
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
intervenes
در میان امدن
mezzo soprano
میان صدا
decussate
یکی در میان
staggered riveting
پرچکاری یک در میان
middle age
میان سال
diaphragms
میان پرده
medium term
میان مدت
middle aged
میان سال
cutoff
راه میان بر
bummer
چرخ میان
short circuiting
میان بر زدن
shortcut
راه میان بر
middleweight
میان وزن
midrange
میان دامنه
extra-mural
میان دانشگاهی
midrib
رگ میان برگ
midsection
میان بخش
via
میان راه
waists
میان تنه
slim jim
لاغر میان
high-pitched
میان فراز
hollow
میان تهی
hollows
میان تهی
mezzo-sopranos
میان صدا
among each other
<adv.>
میان خودشان
mezzo-soprano
میان صدا
shortcut
میان برکردن
middleware
میان افزار
of middle a
میان سال
interindividual
میان فردی
meant
میان مشترک
parenthetical
میان دو کمانک
interject
در میان اوردن
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
double space
یک سطر در میان
navel
میان وسط
interpersonal
میان فردی
centration
میان گرایی
diaphragm
میان پرده
interjects
در میان اوردن
intervene
در میان امدن
osculant
در میان چندچیز
middle-aged
میان سال
intervened
در میان امدن
navels
میان وسط
meddled
میان وسط
midweek
میان هفته
cross cultural
میان فرهنگی
spotty
چنددر میان
diaphrgam
میان پرده
cross-cultural
میان فرهنگی
interjected
در میان اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com