English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
Other Matches
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
caveator کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
ladify بپایه بانویی رسیدن
pattern lady بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد
nursery governess بانویی که کودکان را هم پرستاروهم اموزگاراست پرستار اموزگار
music mistress بانویی که موزیک یاد میدهد معلمه موسیقی
soubrette بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
toa for a job or position تقاضای شغل کردن
to request issuance تقاضای صدور کردن
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
marries ازدواج کردن
marry ازدواج کردن
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
join ازدواج کردن
wive ازدواج کردن
joined ازدواج کردن
joins ازدواج کردن
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
to take to wife ازدواج کردن با
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
marriages ازدواج پیمان ازدواج
marriage ازدواج پیمان ازدواج
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to fix somebody up with somebody [American E] دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
If only she would marry me ! اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
at the instance of به تقاضای
total demand تقاضای کل
at the request of تقاضای
aggregate demand تقاضای کل
maximum demand تقاضای بیشینه
applications تقاضای کار
request substitution تقاضای تعویض
elastic demand تقاضای با کشش
re claim تقاضای مجدد
at the instance of بر حسب تقاضای
application تقاضای کار
demand for payment تقاضای پرداخت
composite demand تقاضای مرکب
complementary demand تقاضای تکمیلی
market demand تقاضای بازار
inelastic demand تقاضای بی کشش
at my request مطابق با تقاضای من
factor demand تقاضای عوامل
effective demand تقاضای موثر
complementary demand تقاضای مکمل
request to send تقاضای ارسال
aggregate demand function تابع تقاضای کل
joint demand تقاضای مشترک
give تقاضای رای
final demand تقاضای نهائی
national demand تقاضای ملی
giving تقاضای رای
excess demand تقاضای بیش از حد
gives تقاضای رای
aggregate market demand تقاضای کل بازار
application for loan تقاضای وام
spousal ازدواج
hymens ازدواج
matrimony ازدواج
hymen ازدواج
marriageable age ازدواج
marriage ازدواج
marriages ازدواج
oyer تقاضای استماع یا دادرسی
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
elastic demand تقاضای کشش دار
elastic demand تقاضای انعطاف پذیر
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
tax تحمیل تقاضای سنگین
taxed تحمیل تقاضای سنگین
law of downward sloping demand قانون تقاضای نزولی
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
rpo تقاضای مظنه قیمت
demanded تقاضای خرید کالا
demands تقاضای خرید کالا
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
inelastic demand تقاضای غیر حساس
soft market بازار با تقاضای خوب
taxes تحمیل تقاضای سنگین
derived demand تقاضای مشتق شده
marginal demand price قیمت تقاضای نهائی
credit application تقاضای گشایش اعتبار
demand تقاضای خرید کالا
marriage bed قباله ازدواج
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
registration of marriage ثبت ازدواج
sole ازدواج نکرده
temporary marriage ازدواج موقت
match ازدواج زورازمایی
matrimonial مربوط به ازدواج
mesalliance ازدواج با زیردستان
marriage registry دفتر ازدواج
misogamy بیزاری از ازدواج
nullity of marriage بطلان ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
civil marriages ازدواج محضری
termination of marriage فسخ ازدواج
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
civil marriage ازدواج محضری
premarital پیش از ازدواج
single ازدواج نکرده
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
soles ازدواج نکرده
gamophobia ازدواج هراسی
wedder ازدواج کننده
affiance پیمان ازدواج
matches ازدواج زورازمایی
wedded وابسته به ازدواج
wedded ازدواج کرده
remarriage ازدواج مجدد
remarriages ازدواج مجدد
misogamy ازدواج ستیزی
misogamist بیزار از ازدواج
post nuptial بعد از ازدواج
mismatch ازدواج ناجور
matrimony ازدواج نکاح
dissolution of marriage انحلال ازدواج
layer برنامهای که تقاضای ارسال کند
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
layers برنامهای که تقاضای ارسال کند
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
rts Send To Request تقاضای ارسال
request time out تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
marriage line عقدنامه سند ازدواج
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
bans اعلان ازدواج در کلیسا
common law marriage ازدواج غیر رسمی
banning اعلان ازدواج در کلیسا
nubile قابل ازدواج و همسری
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
newlywed تازه ازدواج کرده
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
ban اعلان ازدواج در کلیسا
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
letters rogatory نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
nonce word واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
blue bark تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
postulancy تقاضای ورود بدین یا جمعیتی تازه
speculative demand for money تقاضای سفته بازی برای پول
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
morganatic ازدواج کننده باپست تراز خود
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
sororate رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
reclama تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
ARQ که در صورت خطا تقاضای ارسال دوباره داده میکند
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
shack up with <idiom> هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com