English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
Other Matches
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
recvperate جبران خسارت کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
solatium جبران خسارت
compensation جبران خسارت
recuperation جبران خسارت
award of damages جبران خسارت
redresses جبران خسارت
redress جبران خسارت
compensations جبران خسارت
redressed جبران خسارت
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
remedying وسائل جبران خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
remedies وسائل جبران خسارت
remedied وسائل جبران خسارت
recuperation بهبود جبران خسارت
fpa معاف از جبران خسارت خاص
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
protection and indemnity club باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
p&l club club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
caveator کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
offset جبران کردن جبران
offsetting جبران کردن جبران
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
toa for a job or position تقاضای شغل کردن
to request issuance تقاضای صدور کردن
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
compensation جبران کردن
to make good جبران کردن
make up for جبران کردن
expiate جبران کردن
expiated جبران کردن
recoups جبران کردن
to make r. جبران کردن
to make up for جبران کردن
reciprocated جبران کردن
reciprocates جبران کردن
satisfies جبران کردن
make good جبران کردن
make up جبران کردن
reciprocate جبران کردن
expiates جبران کردن
recoup جبران کردن
recouped جبران کردن
recouping جبران کردن
recuperating جبران کردن
recuperates جبران کردن
compensations جبران کردن
recuperated جبران کردن
recuperate جبران کردن
retrieves جبران کردن
retrieved جبران کردن
atoning جبران کردن
expiating جبران کردن
satisfy جبران کردن
satisfying جبران کردن
requite جبران کردن
requited جبران کردن
requites جبران کردن
requiting جبران کردن
atone جبران کردن
atoned جبران کردن
atones جبران کردن
retrieve جبران کردن
counterweigh جبران کردن
countervail جبران کردن
redress جبران کردن
compensate جبران کردن
offsetting جبران کردن
compensates جبران کردن
offset جبران کردن
redressed جبران کردن
compensated جبران کردن
redresses جبران کردن
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
sues ادعای خسارت کردن
recuperation رفع خسارت کردن
sued ادعای خسارت کردن
blemish خسارت وارد کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
sue ادعای خسارت کردن
suing ادعای خسارت کردن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
to atone for something جبران کردن چیزی
to make amends for something جبران کردن چیزی
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
make up for the past جبران مافات کردن
make up a deficit جبران کردن کسری
quittance بازپرداختن جبران کردن
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
claim طلب ادعای خسارت کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
to make r. for a wrong بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
gratifies مفتخر کردن جبران کردن
to make up جبران کردن فراهم کردن
offset جبران کردن خنثی کردن
rectifies برطرف کردن جبران کردن
rectified برطرف کردن جبران کردن
gratify مفتخر کردن جبران کردن
countervail برابری کردن با جبران کردن
rectify برطرف کردن جبران کردن
gratified مفتخر کردن جبران کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
offsetting جبران کردن خنثی کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
at the request of تقاضای
total demand تقاضای کل
at the instance of به تقاضای
aggregate demand تقاضای کل
giving تقاضای رای
aggregate demand function تابع تقاضای کل
demand for payment تقاضای پرداخت
complementary demand تقاضای مکمل
composite demand تقاضای مرکب
final demand تقاضای نهائی
market demand تقاضای بازار
maximum demand تقاضای بیشینه
national demand تقاضای ملی
factor demand تقاضای عوامل
complementary demand تقاضای تکمیلی
applications تقاضای کار
excess demand تقاضای بیش از حد
application تقاضای کار
aggregate market demand تقاضای کل بازار
application for loan تقاضای وام
gives تقاضای رای
effective demand تقاضای موثر
at the instance of بر حسب تقاضای
give تقاضای رای
request to send تقاضای ارسال
inelastic demand تقاضای بی کشش
request substitution تقاضای تعویض
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
elastic demand تقاضای با کشش
joint demand تقاضای مشترک
re claim تقاضای مجدد
at my request مطابق با تقاضای من
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
credit application تقاضای گشایش اعتبار
derived demand تقاضای مشتق شده
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
elastic demand تقاضای کشش دار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com