English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
intercross تقاطع کردن جفت گیری
Other Matches
grade crossing تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
grade crossings تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
interlace تقاطع کردن
crisscross تقاطع کردن
intertwines تقاطع کردن
intersect تقاطع کردن
intersected تقاطع کردن
intertwine تقاطع کردن
intertwining تقاطع کردن
intersects تقاطع کردن
intertwined تقاطع کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
meet مواجه شدن تقاطع کردن
meets مواجه شدن تقاطع کردن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
cross تقاطع
crossest تقاطع
intersection تقاطع
crosser تقاطع
crosses تقاطع
intersections تقاطع
weaving تقاطع
street crossing تقاطع
chiasma تقاطع
crossing line خط تقاطع
line cross تقاطع خط
decussation تقاطع
intersect تقاطع
intersected تقاطع
intersects تقاطع
junctions تقاطع
junction تقاطع
road junction تقاطع جاده
meets مقتضی تقاطع
focusses نقطه تقاطع
focussed نقطه تقاطع
weaving distance طول تقاطع
focus نقطه تقاطع
focused نقطه تقاطع
focuses نقطه تقاطع
road junction تقاطع راه
intersection تقاطع همبر
intersections تقاطع همبر
intersection point نقطه تقاطع
beam grillage تقاطع تیرها
angle of erossing زاویه تقاطع
point of intersection نقطه تقاطع
angle of cutting زاویه تقاطع
meet مقتضی تقاطع
crossing نقطه تقاطع
crossing محل تقاطع
focussing نقطه تقاطع
tree traversal تقاطع درختی
scissor junction تقاطع مورب
intercepted محل تقاطع
intercept محل تقاطع
intercepts محل تقاطع
grade crossings تقاطع شاهراه
crossing plane سطح تقاطع
intercepting محل تقاطع
cross road تقاطع جاده
grade crossing تقاطع شاهراه
weaving section منطقه تقاطع
decoppering مس گیری کردن
ensued پی گیری کردن
ensue پی گیری کردن
follow up پی گیری کردن
ensues پی گیری کردن
multiway junction تقاطع چند راه
interlacement درهم بافتگی تقاطع
intersectional وابسته بمحل تقاطع
intercept point محل تقاطع [ریاضی]
grade crossings تقاطع راه اهن
crossroad محل تقاطع دو جاده
crossing tower برج تقاطع در کلیسا
Go to the second crossroad. به دومین تقاطع بروید.
grade crossing تقاطع راه اهن
Go to the first crossroad. به اولین تقاطع بروید.
precluding پیش گیری کردن
cavilled خرده گیری کردن
prevent پیش گیری کردن
fuelled سوخت گیری کردن
fuels سوخت گیری کردن
desalt نمک گیری کردن از
caviling خرده گیری کردن
cavils خرده گیری کردن
caviled خرده گیری کردن
prevented پیش گیری کردن
ranging قلق گیری کردن
petrol بنزین گیری کردن
tup جفت گیری کردن
preclude پیش گیری کردن
precluded پیش گیری کردن
precludes پیش گیری کردن
point هدف گیری کردن
secede کناره گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
caulk بتونه گیری کردن
cavil خرده گیری کردن
targeted هدف گیری کردن
preventing پیش گیری کردن
targetting هدف گیری کردن
proofreading غلط گیری کردن
proofreads غلط گیری کردن
crack down on <idiom> سخت گیری کردن
to split hairs نکته گیری کردن
To remove the stains . لکه گیری کردن
fuelling سوخت گیری کردن
emendate غلط گیری کردن
over refine زیادنکته گیری کردن
to seclude oneself کناره گیری کردن
proofread غلط گیری کردن
retire کناره گیری کردن
targetted هدف گیری کردن
targets هدف گیری کردن
targeting هدف گیری کردن
fueled سوخت گیری کردن
target هدف گیری کردن
to give wide berth to کناره گیری کردن از
seceded کناره گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
secedes کناره گیری کردن
fuel سوخت گیری کردن
intercepts جلو گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
retires کناره گیری کردن
to take measures اندازه گیری کردن
intercepted جلو گیری کردن
intercept جلو گیری کردن
emended غلط گیری کردن
decarbonate کاربن گیری کردن
intercepting جلو گیری کردن
deburr پلیسه گیری کردن
prevents پیش گیری کردن
emends غلط گیری کردن
shells سبوس گیری کردن
shelling سبوس گیری کردن
shell سبوس گیری کردن
emending غلط گیری کردن
refuelling سوخت گیری کردن
refuel سوخت گیری کردن
emend غلط گیری کردن
refuels سوخت گیری کردن
hold aloof کناره گیری کردن
dry-cleans لکه گیری کردن
refueling سوخت گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
refuelled سوخت گیری کردن
fussiness ایراد گیری کردن
dry cleanse لکه گیری کردن
dry-clean لکه گیری کردن
refueled سوخت گیری کردن
factorize فاکتور گیری کردن
decarbonize کاربن گیری کردن
dry-cleaning لکه گیری کردن
dry-cleaned لکه گیری کردن
level crossings محل تقاطع دو خط راه اهن
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
level crossing محل تقاطع دو خط راه اهن
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
ford crossing تقاطع جاده با مجاری ابگذر
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
fuels تقویت سوخت گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
hypercriticize زیاده خرده گیری کردن
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
flyover junction تقاطع دو راه ناهمکف چهارراه دو تراز
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com