Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
Other Matches
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
reinforcing
در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
zeroed out
ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
visit of courtesy
بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
tenants
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenant
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
line replacement
یکان تعویض کننده یکان جبهه
detail
شرح مفصل یکان بقیه یکان
designations
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
subactivity
یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
combat arms
یکان رزمی یکان درگیر در رزم
designation
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
detailing
شرح مفصل یکان بقیه یکان
parent
یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
tactical element
یکان رزمی یکان تاکتیکی
unit mill
سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
shadower
یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
command information program
برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
readiness condition
وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
uniservice
متشکل ازیک نوع یکان یا یک نوع نیروی مسلح
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
aeromedical unit
یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
task unit
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
guiden
پرچم یکان پرچم نماینده یکان
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
division slice
یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
dismiss
منفصل کردن یکان مرخص
regrouping
دور هم جمع کردن یکان
regroups
دور هم جمع کردن یکان
dismisses
منفصل کردن یکان مرخص
dismissing
منفصل کردن یکان مرخص
regroup
دور هم جمع کردن یکان
regrouped
دور هم جمع کردن یکان
detaches
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
suppress
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
detaching
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
suppresses
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
detach
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
suppressing
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
commanded
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanking
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
commands
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanked
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flank
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
command
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
formation
یکان
singly
یکان یکان
units
یکان
unit
یکان
augmented
اضافه کردن تقویت کردن
augmenting
اضافه کردن تقویت کردن
augments
اضافه کردن تقویت کردن
augment
اضافه کردن تقویت کردن
single unit
یکان منفرد
activities
قسمت یکان
single unit
یکان مستقل
naval activity
یکان دریایی
advance gruard
یکان جلودار
muster book
دفتروقایع یکان
designations
اسم یکان
intercommand
بین یکان
combat , echelon
یکان رزمی
designation
اسم یکان
mechanized
یکان مکانیزه
boundaries
حدود یکان
logistical command
یکان لجستیکی
activity
قسمت یکان
trains
عقبه یکان
pertinent
یکان لاحق
train
بنه یکان
cavalry unit
یکان سوارزرهی
exempted station
یکان مخصوص
composite
یکان مرکب
tactical command
یکان تاکتیکی
train
عقبه یکان
composite
یکان مختلط
trained
بنه یکان
trained
عقبه یکان
trains
بنه یکان
installation type
نوع یکان
mobility
تحرک یکان
boundary
حدود یکان
identification code
کدشناسایی یکان
distinguished unit
یکان ممتاز
composite unit
یکان مختلط
presence
فرستی در یکان
organic
یکان سازمانی
retraining command
یکان بازاموزی
joint command
یکان مشترک
strangle
دورافتادن از یکان
detached unit
یکان مامورشده
designator code
کد تشخیص یکان
organisations
یکان قسمت
command strength
استعداد یکان
command net
شبکه یکان
troop unit
یکان سربازدار
combatcommand
یکان رزمی
major command
یکان عمده
combined arms
یکان مرکب
march unit
یکان راهپیمایی
combined command
یکان مرکب
organizations
یکان قسمت
service force
یکان خدمات
divisional unit
یکان لشگری
unit training
اموزش یکان
troop basis
مبنای یکان
troop unit
یکان صنفی
organization
یکان قسمت
stragglers
دورافتاده از یکان
sergeants
سرگروهبان یکان
separate
یکان مستقل
unit structure
استخوانبندی یکان
service unit
یکان خدمات
parent
یکان لاحق
force basis
مبنای یکان
straggler
دورافتاده از یکان
stragglers
گم شده از یکان
active
یکان کادر
paratroop
یکان چترباز
unit structure
سازمان یکان
mixed
یکان مختلط
sergeant
سرگروهبان یکان
organization chart
نمودارسازمان یکان
motorized
یکان موتوری
parent
یکان اولیه
base unit
یکان پایگاهی
base unit
یکان مبنا
frontalier
یکان مرزی
beach organization
یکان ساحلی
administrative command
یکان اداری
first seargeant
سرگروهبان یکان
motor unit
یکان موتوری
fire unit
یکان اتش
support command
یکان پشتیبانی
air command
یکان هوایی
unit train
بنه یکان
separated
یکان مستقل
shock troops
یکان ضربت
separates
یکان مستقل
serviced
قسمت یکان
unit supply
تدارکات یکان
straggler
گم شده از یکان
service
قسمت یکان
organizational
یکان سازمانی
suppression
خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
unit loading
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
communication chief
رئیس مخابرات یکان
security council
شورای حفافتی یکان
unit train
بنه اماد یکان
command budget estimate
براورد بودجه یکان
type face
نوع ارایش یکان
supported
یکان پشتیبانی شده
unit distribution
روش توزیع به یکان
unit distribution
روش تقسیم به یکان
paratrooper
جمعی یکان چترباز
command
یکان قرارگاه عمده
commanded
یکان قرارگاه عمده
type face
نوع چرخش یکان
safety officer
افسر تامین یکان
using agency
یکان استفاده کننده
commodity command
یکان امادکالاهای مصرفی
recovers
جمع اوری یکان
staging unit
یکان بارگیری کننده
intransit
یکان در حال حرکت
scheme of command
طرح عملیاتی یکان
permanent oppointment
اختصاص دایمی به یک یکان
unit kilometer
مصرف کیلومتری یکان
permanent party
جمعی دایمی یکان
recovering
جمع اوری یکان
intercommunication
مخابرات داخلی یکان
pertinent
وابسته به یکان مربوطه
recover
جمع اوری یکان
unit journal
دفتر روزنامه یکان
beachmaster's unit
یکان لجستیک ساحلی
commands
یکان قرارگاه عمده
command liaison
شبکه رابط یکان
command issuing office
دفترتوزیع دستورالعملهای یکان
order of battle
سازمان نیروهایا یکان
command axis
محور حرکت یکان
stand bearer
پرچم دار یکان
search attack unit
یکان تجسس و تک ضدزیردریایی
combat support arms
یکان پشتیبانی رزمی
basic tactical unit
یکان مبنای تاکتیکی
beach unit
یکان تهیه بارانداز
cavalry unit
یکان سوار نظام
paratroopers
جمعی یکان چترباز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com