Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
retaliation
تلافی کردن مقابله کردن به مثل
Search result with all words
counter
مقابله کردن تلافی کردن
countered
مقابله کردن تلافی کردن
countering
مقابله کردن تلافی کردن
Other Matches
compensates
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensated
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
recaption
مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
check
مقابله کردن مقابله
checked
مقابله کردن مقابله
checks
مقابله کردن مقابله
reciprocated
تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocates
تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocate
تلافی کردن عمل متقابل کردن
recouped
تلافی کردن
to make r.
تلافی کردن
paying
تلافی کردن
pays
تلافی کردن
pay
تلافی کردن
recoups
تلافی کردن
recouping
تلافی کردن
retaliate
تلافی کردن
retaliated
تلافی کردن
retaliates
تلافی کردن
to make reprisal
تلافی کردن
recoup
تلافی کردن
retaliating
تلافی کردن
reciprocates
تلافی کردن
reciprocate
تلافی کردن
reprisal
تلافی کردن
avenging
تلافی کردن
reciprocated
تلافی کردن
wrathful
تلافی کردن
avenge
تلافی کردن
reprisals
تلافی کردن
avenged
تلافی کردن
avenges
تلافی کردن
reward
سزا تلافی کردن
rewarded
سزا تلافی کردن
reprise
خرج تلافی کردن
to pay home
تلافی کامل کردن
rewards
سزا تلافی کردن
rewardable
سزا تلافی کردن
reluctate
مقابله کردن بی میلی کردن
to pay out
تنبیه کردن تلافی دراوردن
collated
مقابله کردن
countering
مقابله کردن
repels
مقابله کردن
beards
مقابله کردن
counter
مقابله کردن
countered
مقابله کردن
repelling
مقابله کردن
repelled
مقابله کردن
collates
مقابله کردن
beard
مقابله کردن
acounter
مقابله کردن
collate
مقابله کردن
collating
مقابله کردن
repel
مقابله کردن
collate
مقابله وتطبیق کردن
checked
مقابله کردن بررسی
parity check
مقابله کردن توازن
check
مقابله کردن بررسی
collating
مقابله وتطبیق کردن
checks
مقابله کردن بررسی
collates
مقابله وتطبیق کردن
collated
مقابله وتطبیق کردن
rencounter
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
greeted
تلافی
greets
تلافی
retaliation
تلافی
reprisal
تلافی
greet
تلافی
wanion
تلافی
retribution
تلافی
compensation
تلافی
compensations
تلافی
marque
تلافی
tit
تلافی
tits
تلافی
vindictive
تلافی
incidence
تلافی
amends
تلافی
reprisals
تلافی
vindictive
تلافی کننده
recompenses
جبران تلافی
to make reprisal
تلافی در اوردن
rewards
مزد تلافی
repaying
تلافی پس دادن به
reward
مزد تلافی
wrathful
تلافی دراوردن
repays
تلافی پس دادن به
repay
تلافی پس دادن به
rewarded
مزد تلافی
recompensed
جبران تلافی
retaliator
متضمن تلافی
retaliative
تلافی کننده
in return
در تلافی
[کاری]
compensator
تلافی کننده
by way of reciprocation
در تلافی
[کاری]
retortion
تلافی عینی
retortion
تلافی بعین
recompensing
جبران تلافی
restitution
جبران تلافی
recompense
جبران تلافی
rewardable
مزد تلافی
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
retorts
جواب متقابل تلافی
to take vengeance on a person
تلافی برکسی دراوردن
retort
جواب متقابل تلافی
i paid him out well
خوب تلافی بسرش دراوردم
to serve one out
تلافی بسر کسی دراوردن
unrequited
بدون تلافی یا عمل متقابل
Touché!
خوب تلافی کردی!
[در بحثی]
i will return his kindness
مهربانی او را تلافی خواهم کرد
serve one out
تلافی بسر کسی دراوردن
i repaid his kindress in kind
مهربانی او را عینا` تلافی کردم
echo check
مقابله
checks
مقابله
bucking
مقابله
check
مقابله
confrontation
مقابله
opposition
مقابله
confrontations
مقابله
collations
مقابله
contrasting
مقابله
transfer check
مقابله
contrasts
مقابله
contrasted
مقابله
counterview
مقابله
checking
مقابله
controlment
مقابله
contrast
مقابله
checked
مقابله
collation
مقابله
to take vengeance on any one
تلافی بر سر کس در اوردن از کسی انتقام گرفتن
to give one his revenge
فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
built in check
مقابله توکار
bucking coil
پیچک مقابله
sequence checking
مقابله ترتیبی
check indicator
نماینده مقابله
check point
نقطه مقابله
checklist
سیاهه مقابله
checks and balance
کنترل و مقابله
spell checker
مقابله گر املائی
check list
سیاهه مقابله
spot checks
مقابله موضعی
spot check
مقابله موضعی
reciprocity
مقابله به مثل
casting out nines
مقابله نه نهی
cross-examination
پرسش و مقابله
retaliation
مقابله به مثل
marginal check
مقابله مرزی
cross-examinations
پرسش و مقابله
sequence check
مقابله ترتیب
visual check
مقابله دیداری
automatic check
مقابله خودکار
visual check
مقابله بصری
check boxes
جعبههای مقابله
arithmetic check
مقابله حسابی
crossecheck
مقابله مجدد
cyclic check
مقابله چرخهای
sight check
مقابله چشمی
twin check
مقابله توام
loop checking
مقابله حلقه
opposability
مقابله پذیری
algebra
جبر و مقابله
limit check
مقابله حدود
diagnostic check
مقابله تشخیصی
validity check
مقابله اعتبار
sum check
مقابله جمعی
dynamic check
مقابله پویا
modulo n check
مقابله به پیمانه
parity checking
مقابله توازن
parity check
مقابله ایستایی
sight check
مقابله نظری
parity check
مقابله توازن
selection check
مقابله گزینش
overflow check
مقابله سرریز
system check
مقابله سیستم
data check
مقابله داده ها
congruous
درخور درست تلافی کننده یاجفت شونده
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
syntax checker
مقابله نحوه گری
reciprocates
مقابله به مثل نمودن
duplication check
مقابله از راه تکرار
checking program
برنامه مقابله کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com