English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
absterge تمیز کردن شستشو دادن
Other Matches
smugness تمیز کردن سروصورت دادن به
smugly تمیز کردن سروصورت دادن به
smug تمیز کردن سروصورت دادن به
washed اب دادن شستشو
washes شستشو دادن
wash شستشو دادن
washes اب دادن شستشو
washed شستشو دادن
imbathe شستشو دادن
embrocate شستشو دادن
wash اب دادن شستشو
levigate شستشو دادن
change (one's) mind <idiom> مغز کسی را شستشو دادن
shampoo باشامپویا سرشوی شستشو دادن
shampoos باشامپویا سرشوی شستشو دادن
discerns تمیز دادن
individuate تمیز دادن
discerned تمیز دادن
differentiates تمیز دادن
differentiate تمیز دادن
discern تمیز دادن
differentiating تمیز دادن
decern تشخیص دادن تمیز دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
lavage انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
secern تجزیه طلب شدن تمیز دادن
imbathe شستشو کردن
to take a bath شستشو کردن
wash out شستشو کردن
rinse با اب پاک کردن شستشو
rinses با اب پاک کردن شستشو
wash out محو کردن شستشو
lave چکیدن شستشو کردن
wash off با شستشو پاک کردن
bathes استحمام کردن شستشو
rinsed با اب پاک کردن شستشو
bathe استحمام کردن شستشو
wash away با شستشو پاک کردن
do the cleaning تمیز کردن
cleaned تمیز کردن
replotting تمیز کردن
clean تمیز کردن
cleanest تمیز کردن
cleanses تمیز کردن
cleansed تمیز کردن
wisps تمیز کردن
cleans تمیز کردن
grooming تمیز کردن
cleanse تمیز کردن
wisp تمیز کردن
clean تمیز کردن
clean house تمیز کردن
scrubs خراشیدن تمیز کردن
scrub خراشیدن تمیز کردن
scrubbing خراشیدن تمیز کردن
scrubbed خراشیدن تمیز کردن
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
clean تمیز کردن چیزی
cleanest تمیز کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
cleaned تمیز کردن چیزی
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
spruce up <idiom> مجددا آراستن ،تمیز کردن
tassels پارچه برای تمیز کردن تیر
tassel پارچه برای تمیز کردن تیر
racking تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mopped چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
scavenged سپوری کردن تمیز کردن
scavenges سپوری کردن تمیز کردن
scavenge سپوری کردن تمیز کردن
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
imbathe شستشو
wash شستشو
lotions شستشو
laundering شستشو
laundered شستشو
bath شستشو
launders شستشو
embrocation شستشو
souse شستشو
lotion شستشو
lavation شستشو
launder شستشو
washes شستشو
scouring شستشو
washed شستشو
bathing شستشو
embrocations شستشو
cleaning شستشو
ablutions شستشو
washing شستشو
purification شستشو
elution شستشو
bathed شستشو
ablution شستشو
lixiviation شستشو
leaching شستشو
water extraction آبگیری [پس از شستشو]
cleaning process فرایند شستشو
cleaning door دریچه شستشو
ablutomania وسواس شستشو
wash oil روغن شستشو
acid dip شستشو با اسید
acid leach شستشو با اسید
purification شستشو تصفیه
cleaning room اطاق شستشو
abluent شستشو دهنده
rinser شستشو کننده
debenzolation شستشو با بنزول
washer شستشو کننده
flush tank حوضچه شستشو
washers شستشو کننده
washable قابل شستشو
elutriation شستشو با اب فرسایش انتخابی
tubber گازر شستشو دهنده
dehydration [آبگیری فرش پس از شستشو]
sediment escape ساختمانهای تخلیه و شستشو
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
leaching تصفیه بوسیله شستشو
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
back blowing عمل شستشو و توسعه چاه
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
discretion تمیز
dinky تمیز
distinction تمیز
age of reason سن تمیز
contradistinction تمیز
age of discretion سن تمیز
dapper تمیز
distinctions تمیز
discrimination تمیز
neat تمیز
clean تمیز
purest تمیز
purer تمیز
cleaned تمیز
cleans تمیز
neat and tidy تر و تمیز
spiffy تمیز
mense حس تمیز
cleanest تمیز
discernment تمیز
neater تمیز
neatest تمیز
secernment تمیز
cleanly تمیز
cassation تمیز
scrubby تمیز
pure تمیز
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
discriminator تمیز دهنده
scourers تمیز کننده
indiscriminately بدون تمیز
discriminable قابل تمیز
supreme court دیوان تمیز
superior court دادگاه تمیز
squeaky clean بسیار تمیز
discriminating intellect قوه تمیز
distinguishable قابل تمیز
stimulus discrimination تمیز محرک
scourer تمیز کننده
high court of دیوانعالی تمیز
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
refined تمیز کرده
clean bill of lading بارنامه تمیز
epicritic تمیز دهنده
indiscernible able تمیز ندادنی
identification تطبیق تمیز
scouring تمیز کاری
sensory discrimination تمیز حسی
discernible قابل تمیز
needle bath شستشو در زیر ابی که با دانههای خیلی ریز بر تن میریزد
bleaching materiel پودر شستشو برای رفع الودگی عوامل شیمیایی
color fastness درجه و میزان ثبات رنگ در مقابل نور و شستشو
leachate مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
discriminative وابسته به تبعیض یا تمیز
This isn't clean. این تمیز نیست.
discreet دارای تمیز وبصیرت
high court of cassation دیوان عالی تمیز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com