English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
Other Matches
zeroes تنظیم دقیق دستگاه
zeros تنظیم دقیق دستگاه
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
zero تنظیم دقیق دستگاه
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
fine setting تنظیم دقیق
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
fine sight تنظیم خط نشانه دقیق
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
calibration تنظیم الات دقیق
precision adjustment تنظیم تیر دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق تیر
fine sight تنظیم دقیق زاویه توپ
damping تنظیم کار دستگاه
power pack دستگاه تنظیم برق
thermoregulator دستگاه تنظیم حرارت
automation دستگاه تنظیم خودکار
preselection تنظیم از قبل [دستگاه سازی]
pantograph دستگاه رسام قابل تنظیم
pacemaker دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب
pacemakers دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب
mach trim compensator دستگاه تنظیم حداکثر سرعت هواپیما به طور خودکار
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
thermostats :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostat :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
precise دقیق کردن
precision drill مته کردن دقیق
precision bore سوراخ کردن دقیق
edge sharpening دقیق کردن لبه
subtilize دقیق وحساس ولطیف کردن
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
exact location تعیین کردن محل دقیق نقاط
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
classifies تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
preset از پیش تنظیم کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
ranging تنظیم تیر کردن
spots تنظیم تیر کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
registration fire اجرای تیر دقیق برای ثبت تیر کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
zeroes روی صفر تنظیم کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
zero روی صفر تنظیم کردن
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
zeros روی صفر تنظیم کردن
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
order سفارش دادن تنظیم کردن
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com