English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
Other Matches
unmarked مهاجم مهارنشده
post- محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
post محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
posted محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
posts محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
linemate مهاجم هم ردیف در خط مهاجم دیگر
target bow کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
to lead a سرگردان کردن
jointer صاحب شیره کش خانه صاحب مشروب فروشی
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
cutoff block سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
false starts حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
false start حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
stunts حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunting حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunt حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
to feel any one's pulse کمان کردن
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
to bend or draw the bow کمان را چله کردن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
bow کمان کمان هدفگیری
bows کمان کمان هدفگیری
bowing کمان کمان هدفگیری
bowed کمان کمان هدفگیری
infeoff صاحب ملک کردن
timber hitch گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
pirating بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirated بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirates بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
rainbow border حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
vortex سرگردان
strafes سرگردان
straying سرگردان
vortexes سرگردان
strafed سرگردان
mazed سرگردان
discursive سرگردان
gadabout سرگردان
erratic سرگردان
dp سرگردان
vortices سرگردان
adrift سرگردان
strays سرگردان
strafe سرگردان
stragglers سرگردان
strayed سرگردان
stray سرگردان
astray سرگردان
wanderings سرگردان
wandering سرگردان
runabout سرگردان
runabouts سرگردان
forlorn سرگردان
wanderer سرگردان
straggler سرگردان
raiders مهاجم
invader مهاجم
postmen مهاجم
invaders مهاجم
postman مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
offensive <adj.> مهاجم
attacker مهاجم
offensives مهاجم
forwarded مهاجم
forward مهاجم
attackers مهاجم
raider مهاجم
aggressors مهاجم
strikers مهاجم
striker مهاجم
frontcourt man مهاجم
aggressor مهاجم
infestant مهاجم
close attack سه مهاجم
extravagate سرگردان شدن
wanders سرگردان شدن
stray current جریان سرگردان
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
to be on tenter hooks سرگردان بودن
to be on tenters سرگردان بودن
straggle سرگردان اواره
straggled سرگردان اواره
derelict ناو سرگردان
eddy current جریان سرگردان
errantly بطور سرگردان
straggles سرگردان اواره
divagate سرگردان شدن
straggling سرگردان اواره
straggler فراری سرگردان
to be [left] stranded سرگردان شدن
stray گم شده یا سرگردان .
wander سرگردان شدن
straying گم شده یا سرگردان .
wander سرگردان بودن
strays گم شده یا سرگردان .
wandered سرگردان بودن
wandered سرگردان شدن
stragglers فراری سرگردان
to go a سرگردان شدن
errant سرگردان حادثه جو
frustrated cargo کالای سرگردان
wanders سرگردان بودن
trailer پشتیبان مهاجم
dedger مهاجم گریزنده
aggressive حمله ور مهاجم
dodger مهاجم گریزنده
flanker مهاجم جناح
third home بازیگر مهاجم
breaking pass پاس به مهاجم
aggressive مهاجم پرپشتکار
trailers پشتیبان مهاجم
dodgers مهاجم گریزنده
traipse سرگردان بودن ول گشتن
erratically بطور سیاریا سرگردان
ghost signals علایم راداری سرگردان
dodger دور سرگردان جاخالی کن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
illegal procedure خطای تیم مهاجم
flanker بازیگر مهاجم در جناح
loose forward مهاجم تک رو پشت خط تجمع
invader مهاجم حمله کننده
cough up لو رفتن توپ مهاجم
invaders مهاجم حمله کننده
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
awash سرگردان بر روی امواج دریا
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
cross buck حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
sacking حمله به مهاجم پشت خط تجمع
weak safety جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
horses بازیگران قوی تیم مهاجم
prop forward هرکدام ازدو مهاجم خط جلودرتجمع
enfeoff هبه کردن ملک صاحب ملک کردن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
inner دو بازیگر مهاجم بین وسط وگوشها
have an angle بریدن مسیر مهاجم بصورت اریب
direct free kick مکث مهاجم برای فریفتن حریف
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
beat up شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
beat-up شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
pass cut روش گریختن مهاجم بی گوی از چند مدافع
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarines خزیدن یاشیرجه رفتن از زیر دست حریف مهاجم
submarine خزیدن یاشیرجه رفتن از زیر دست حریف مهاجم
foot sweep پرتاب مهاجم از طرف مدافع با گرفتن یقه و استفاده از پا
assault در CL معمولا "بعد از این کلمه قصد مهاجم ذکر میشود
assaulted در CL معمولا "بعد از این کلمه قصد مهاجم ذکر میشود
assaults در CL معمولا "بعد از این کلمه قصد مهاجم ذکر میشود
power block سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
weave حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
weaves حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
bowed کمان
arch : کمان
bowing کمان
bows کمان
bowstring زه کمان
sagittarii کمان
spot کمان
arches : کمان
fiddle bow کمان
spots کمان
bow کمان
arc کمان
arches کمان
arcs کمان
fiddlestick کمان
arch کمان
arch- کمان
arch- : کمان
sagittarius کمان
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
bowyer کمان فروش
central angle of arch دهانه کمان
included angle of arch دهانه کمان
cant کج گرفتن کمان
nock جای زه کمان
bows کمان شکاری
archers تیرانداز با کمان
bowyer کمان ساز
opalesce مانندرنگین کمان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com