English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
stabilisers ثابت نگه دارنده
stabilizer ثابت نگه دارنده
Other Matches
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
holders دارنده
holder دارنده
owners دارنده
owner دارنده
vociferator اعلام دارنده
termor دارنده حق رقبی
interdictive باز دارنده
policy holder دارنده بیمه
enactive مقرر دارنده
termor دارنده حق عمری
licencee دارنده پروانه
licencee دارنده جواز
promulgator اعلام دارنده
licentiate دارنده پروانه
This page owner دارنده این برگه
upholder نگاه دارنده
licensees دارنده مجوز
bona fide holder دارنده مجاز
holders دارنده برات
promulgation اعلام دارنده
holders نگاه دارنده
licensee دارنده پروانه
licensees دارنده پروانه
stater افهار دارنده
bid holder دارنده ضمانتنامه
licensee دارنده مجوز
upholders نگاه دارنده
holder نگاه دارنده
holder دارنده برات
strait jackets روپوش باز دارنده
letterman دارنده معرفی نامه
strait jacket روپوش باز دارنده
key concrete بتن نگاه دارنده
loan holder دارنده سهام وام
titles دارنده عنوان قهرمانی
title دارنده عنوان قهرمانی
world record holder دارنده رکورد جهانی
have بدست اوردن دارنده
having بدست اوردن دارنده
policy holder دارنده بیمه نامه
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
licensee صاحب جواز دارنده پروانه
fund holder دارنده سهام قرضه دولتی
incarcerator توقیف کننده نگاه دارنده
licensees صاحب جواز دارنده پروانه
premonitory تحذیر کننده برحذر دارنده
celebrator نگاه دارنده جشن و عید
mealy mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
annuitant دریافت دارنده مقرری سالانه
mealy-mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
rentlen دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
irredeemable paper money پول کاغذی که دارنده ان نتواندهرگاه بخواهدانرا نقدسازد
bondholder دارای صاحب سهام قرضه دارنده وثیقه یاکفالت
high goal polo چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
blank endorsement حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
standing ثابت دستورالعمل ثابت
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
presentment ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
share holder دارنده سهام صاحب سهام
fixed ثابت
fixes ثابت
steadier ثابت تر
established ثابت
invariable ثابت
specific ثابت
specifics ثابت
sustained ثابت
changeless ثابت
constant ثابت
settled ثابت
loyal ثابت
disputeless ثابت
inalterable ثابت
sustain ثابت
sustains ثابت
constants ثابت
fixing ثابت
incommutable ثابت
resolute ثابت
fiducial ثابت
immovable ثابت
fix ثابت
fixed bridge پل ثابت
leger or ledger ثابت
stable ثابت
thetic ثابت
firmest ثابت
firmer ثابت
firm ثابت
patting ثابت
permanent ثابت
patted ثابت
pats ثابت
pat ثابت
unshaken ثابت
static ثابت
firms ثابت
thetical ثابت
stables ثابت
steadying ثابت
pegged ثابت
truer ثابت
steady ثابت
solids ثابت
stationary ثابت
hard and fast ثابت
equable ثابت
steadies ثابت
indelible ثابت
standstill ثابت
unswerving <adj.> ثابت
undeviating <adj.> ثابت
truest ثابت
rugged ثابت
steadiest ثابت
true ثابت
steadied ثابت
solid ثابت
retour sans protet اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
fixed capacitor خازن ثابت
fixed disk دیسک ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
sitting duck <idiom> هدف ثابت
fixed echo اکوی ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed area ناحیه ثابت
fixed field میدان ثابت
fixed format قابل ثابت
fixed ammunition مهمات ثابت
fixed head با نوک ثابت
fixed income درامد ثابت
fixed beam تیر ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed condenser خازن ثابت
fixed budget بودجه ثابت
fixed capital سرمایه ثابت
fixed jaw اهرم ثابت
weiss constant ثابت وایس
fixed casement قاب ثابت
vindicatory ثابت کردنی
fixed costs هزینههای ثابت
velocity factor ثابت سرعت
fixed assets داراییهای ثابت
boltzmann constant ثابت بولتزمان
constant factors عوامل ثابت
constant luminance روشنایی ثابت
constant of motion ثابت حرکت
constant power توان ثابت
constant pressure فشار ثابت
constant return بازده ثابت
decay constant ثابت تباهی
constant speed سرعت ثابت
constant error خطای ثابت
constant current شدت ثابت
boltzmann constant ثابت بولتزمن
capital asset سرمایه ثابت
capital goods دارایی ثابت
carbon fixed کربن ثابت
carbon fixed ذغال ثابت
clinch knot گره ثابت
conservative flux شاره ثابت
constant capital سرمایه ثابت
constant cost قیمت ثابت
field constant ثابت میدان
electric constant ثابت الکتریکی
equilibrium constant ثابت تعادل
flanking window نورگیر ثابت
figurative constant ثابت تلویحی
dead-light پنجره ثابت
dissociation constant ثابت تفکیک
constant voltage ولتاژ ثابت
constatnt مقدار ثابت
costant load بار ثابت
curie constant ثابت کوری
newton constant ثابت نیوتون
dielectric constant ثابت دی الکتریک
disintegration constant ثابت تلاشی
firm offer پیشنهاد ثابت
lastingly بطور ثابت
premanent way خط ثابت خط دائمی
time constant ثابت زمانی
propagation constant ثابت انتشار
proportionality constant ثابت تناسب
prover ثابت کردن
quantum of action ثابت پلانک
rate constant ثابت سرعت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com