Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (10 milliseconds)
English
Persian
displacement of affect
جابه جایی عاطفه
transposition of affect
جابه جایی عاطفه
Other Matches
displacement
جابه جایی
transposition
جابه جایی
shifts
جابه جایی
shifted
جابه جایی
shift
جابه جایی
translocation
جابه جایی
synaesthesia
جابه جایی حسی
locomotor behavior
رفتار جابه جایی
drive displacement
جابه جایی سائق
locomotion
جابه جایی حرکتی
synesthesia
جابه جایی حسی
exchanging
جابه جایی داده بین دو محل
exchanges
جابه جایی داده بین دو محل
exchange
جابه جایی داده بین دو محل
exchanged
جابه جایی داده بین دو محل
rug delivery
[جابه جایی و حمل فرش به محل خرید یا فروش]
dump
جابه جایی داده از یک وسیله یافضای ذخیره سازی به چاپگر
transposition
جابه جا سازی
undercutting of commutator
تراشیدن جابه جاگر
referred pain
درد جابه جا شده
referred sensation
احساس جابه جا شده
insensible to pity
بی عاطفه
insensate
بی عاطفه
sentiment
عاطفه
dead hearted
بی عاطفه
cold livered
بی عاطفه
coldhearted
بی عاطفه
cold hearted
بی عاطفه
heartless
بی عاطفه
cold blooded
بی عاطفه
resupine
بی عاطفه
soulless
بی عاطفه
callous
بی عاطفه
unfeeling
بی عاطفه
stolidly
بی عاطفه
impassive
بی عاطفه
stolid
بی عاطفه
insensitive
بی عاطفه
insensitivity
بی عاطفه
affection
عاطفه
obdurate
بی عاطفه
inhuman
بی عاطفه
affect
عاطفه
affects
عاطفه
ice berg
ادم بی عاطفه
affeluo'so a
عاطفه امیز
affect structure
ساخت عاطفه
affect inversion
وارونگی عاطفه
unkinder
بی محبت بی عاطفه
unkind
بی محبت بی عاطفه
unkindest
بی محبت بی عاطفه
affect block
وقفه عاطفه
affect display
نمایش عاطفه
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
heart
مغز درخت عاطفه
impassibly
بی نشان دادن عاطفه
hearts
مغز درخت عاطفه
n tuple
N جایی
wherever
جایی که
charnel house
جایی که
someplace
جایی
minx
زن هر جایی
inopportunity
بی جایی
inopportuneness
بی جایی
someplace
یک جایی
banal
همه جایی
from the outside
از خارج
[از جایی]
scratch where it itches
هر جایی را که میخاردبخارانید
commonplace
همه جایی
gas log
جایی که گازمیسوزد
immutability
پا بر جایی ثبات
I have no place (nowhere) to go.
جایی ندارم بروم
attender
شخص حاضر در جایی
Somewhere in the darkness
جایی در میانی تاریکی
to stay overnight
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
drop by
<idiom>
بازدید از کسی با جایی
make a beeline for something
<idiom>
با عجله به جایی رفتن
lie in wait
<idiom>
جایی قیم شدن
to hunker down in a place
در جایی پناه بردن
come from
<idiom>
بومی جایی بودن
to install oneself in a place
در جایی برقرار شدن
stand clear
جایی را ترک کردن
somewheres
یک جایی دریک محلی
somewhere
یک جایی دریک محلی
rettery
جایی که بذرک را می خیسانند
p.of the ways
جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
to induct into a seat
در جایی برقرار کردن
to go about
ازجایی به جایی رفتن
boarding house
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to stay away from something
دور ماندن از چیزی یا جایی
strict enclosure
انزوای سخت
[در آن حالت یا جایی]
to stay away from something
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
to tow a vehicle
[to a place]
یدکی کشیدن خودرویی
[به جایی]
rotation about ...
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
to admit sombody
[into a place]
راه دادن کسی
[به جایی]
berths
جایی که قایق به لنگربسته میشود
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
tourist trap
<idiom>
جایی که جذب توریست میکند
i am at my wit's end
دیگر عقلم به جایی نمیرسد
i took up where he left
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
to the best of ones ability
تا جایی که کسی توان آن را دارد
parting of the ways
جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
on good turn deserves another
کاسه جایی رودکه بازاردقدح
get out from under
<idiom>
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
break fresh ground
<idiom>
از راهی تازه به جایی رسیدن
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
berth
جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthed
جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthing
جایی که قایق به لنگربسته میشود
boarding houses
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to languish
پژولیدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
where no human foot can tread
جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
to head back
برگشتن
[از جایی که دراصل آمده اند]
plate rack
جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
to turn back
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
stamping grounds
<idiom>
پاتق ،جایی که شخص بیشتراوقاتش را آنجاست
to turn around
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
to keep the ball moving
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to let the ball do the work
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to bar somebody from entering the place
مانع کسی وارد جایی شدن
Mind your head!
مواظب سرت باش!
[که به جایی نخورد]
to skive off early
[British English]
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
to decamp
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
to ride on the bus
سوار اتوبوس شدن
[برای رفتن به جایی]
carries
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carry
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
varicosity
جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
pentarch
یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
carried
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
an accessible place
جایی که راه یافتن بدان ممکن است
to a in
باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
to languish
هرز رفتن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
souvenir
یادگاری
[وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
One good turn deserves another .
کاسه جایی رود که باز آید قدح
to languish
ضایع شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
tie down
<idiom>
منع کردنکسی درانجام کاری یارفتن به جایی
to languish
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
bone dry
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
cat burglar
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
The library is the obvious place for the after-dinner hours.
کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
burglar
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
hang up
<idiom>
جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
to take the a
بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
altar-steps
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
no-show
<idiom>
شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
flag station
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
altar-stair
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
funny bone
<idiom>
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
overlapped
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
scarf weld
جایی که دو میل اهن را نیم ونیم کرده باهم جوش داده باشند
overlaps
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
regional breakpoint
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
overlap
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
Creches
[جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
insert
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserting
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserts
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
gas fittings
اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
to vote plump
رای خود را بیک تن دادن جایی که بتوان برای بیش ازیک تن رای داد
to buzz off
گم شدن
[به چاک زدن]
[دور شدن]
[از جایی یا کسی]
colony
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
universal
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
Nomatic rugs
قالی های عشایری و قشقایی
[این فرش ها بعلت جا به جایی زیاد عشایر عموما کوچک بافته می شوند و اکثرا بصورت پشم بوده و در آن از ذهنی بافی و یا نقوش محلی استفاده می شود. فرش ها دارای استحکام ضعیف هستند.]
Pazyryk rug
فرش پازیریک
[این فرش از قدیمی ترین فرش های بافته شده که در منطقه ای به هم نام در یخچال های طبیعی سیبری می باشد بود. دانشمندان معتقدند محل بافته شدن جایی غیر از سیبری بوده است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com