English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
displace جای چیزی را عوض کردن تبعیدکردن
displaced جای چیزی را عوض کردن تبعیدکردن
displaces جای چیزی را عوض کردن تبعیدکردن
displacing جای چیزی را عوض کردن تبعیدکردن
Other Matches
extruding تبعیدکردن دفع کردن
extrudes تبعیدکردن دفع کردن
extruded تبعیدکردن دفع کردن
extrude تبعیدکردن دفع کردن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to round up تبعیدکردن
expatriates تبعیدکردن
expatriate تبعیدکردن
abandoning رهاکردن تبعیدکردن
abandons رهاکردن تبعیدکردن
ostracises با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracising با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracize با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracised با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracized با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracizes با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracizing با اراء عمومی تبعیدکردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
deducted کم کردن چیزی از کل
fill پر کردن چیزی
defrosting یخ چیزی را اب کردن
make something do با چیزی تا کردن
to work out something چیزی را حل کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
deduct کم کردن چیزی از کل
defrosted یخ چیزی را اب کردن
defrost یخ چیزی را اب کردن
defrosts یخ چیزی را اب کردن
fills پر کردن چیزی
make do with something با چیزی تا کردن
to smell at something چیزی را بو کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
to cut something چیزی را کم کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
deducts کم کردن چیزی از کل
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
unmasking چیزی رااشکار کردن
demystify سر چیزی را برطرف کردن
to make something چیزی را درست کردن
cleans تمیز کردن چیزی
simplifies ساده تر کردن چیزی
to make something clear چیزی را روشن کردن
unmasks چیزی رااشکار کردن
to reason out something چیزی رامعین کردن
to obtain something فراهم کردن چیزی
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
to confine something to something چیزی را محصور کردن
to restrict something چیزی را محصور کردن
to limit something چیزی را محصور کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to live through something چیزی را تحمل کردن
to mess something up زیرورو کردن چیزی
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
hunger [for something] هوس [چیزی را] کردن
craving [for something] هوس [چیزی را] کردن
unmask چیزی رااشکار کردن
cleanest تمیز کردن چیزی
meanest مشخص کردن چیزی
meaner مشخص کردن چیزی
mean مشخص کردن چیزی
cleaned تمیز کردن چیزی
evaluates چیزی رامعین کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
to point to something به چیزی متوجه کردن
to muck up something زیرورو کردن چیزی
presume چیزی را فرض کردن
clean تمیز کردن چیزی
to point to something به چیزی اشاره کردن
to give credence to something به چیزی باور کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to obtain something کسب کردن چیزی
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
to put [place] credence in something به چیزی باور کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
assume چیزی را فرض کردن
to botch things up زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
premise چیزی را فرض کردن
to screw something up زیرورو کردن چیزی
to touch something لمس کردن چیزی
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to cock something up زیرورو کردن چیزی
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
hurtling با چیزی تصادف کردن
to make amends for something جبران کردن چیزی
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
steal بلند کردن چیزی
palletize چیزی را حمل کردن
to book something چیزی را رزرو کردن
evaluate چیزی رامعین کردن
to agree on something سازش کردن با چیزی
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
to agree on something موافقت کردن با چیزی
evaluated چیزی رامعین کردن
evaluating چیزی رامعین کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
steals بلند کردن چیزی
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to demonstrate against something بر ضد چیزی تظاهرات کردن
replaces چیزی را تعویض کردن
replaced چیزی را تعویض کردن
replace چیزی را تعویض کردن
To devour something . چیزی را یک لقمه کردن
lay down the condition شرط کردن چیزی
preparation آماده کردن چیزی
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
preparations آماده کردن چیزی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com