English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (39 milliseconds)
English Persian
switch جریان را عوض کردن
switched جریان را عوض کردن
switches جریان را عوض کردن
Search result with all words
flow جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
fan 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanning 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
damper الت میزان کردن جریان هوا
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
flumming تنگ کردن مقطع جریان اب
grid current limiting محدود کردن جریان شبکه
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
reflow فروکش کردن جریان مجدد
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
To swim against the current. بر خلاف جریان آب شنا کردن
to buck the trend <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to swim against the tide <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
Other Matches
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
current flow سیلان جریان فلوی جریان
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
heavy current engineering مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
isotach خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
flow limit حد جریان
flush جریان
stream جریان
flushes جریان
going جریان
flushing جریان
process جریان
conduct جریان
flow line خط جریان
income جریان
in hand در جریان
total current جریان کل
effluvium جریان
flowline خط جریان
conducts جریان
processes جریان
conducting جریان
in the air <idiom> جریان
conducted جریان
fluor جریان
streams جریان اب
flowed جریان
circulation جریان
proceeding جریان
gushed جریان
gush جریان
flows جریان
circulations جریان
tide جریان
courses جریان
coursed جریان
streamed جریان
course جریان
stream جریان اب
afoot در جریان
streams جریان
flow جریان
streamed جریان اب
gushes جریان
inset جریان
against the stream بر ضد جریان اب
affluxion جریان
runoff جریان
current جریان
afflux جریان
twayblade جریان
insets جریان
rheostome جریان بر
rede جریان
line of flow خط جریان
action جریان
currents جریان
actions جریان
draughth جریان دار
internal current جریان داخلی
convectional current جریان قراردادی
supercritical flow جریان سیلابی
drift of a current سرعت جریان
down draft جریان رو به پایین
drift current جریان سوقی
current displacement تغییر جریان
intermittent current جریان تناوبی
symmetrical system جریان متقارن
drive current جریان تحریک
quiescent current جریان استراحت
swash سروصدا جریان اب
rate of current سرعت جریان
radial flow جریان شعاعی
current distortion اعوجاج جریان
current detector اشکارساز جریان
down current جریان رو به پایین
reactive current جریان کور
striking current جریان اغازگر
ionic current جریان یونی
circular flow جریان دوری
disturbing current جریان پارازیت
ionization current جریان یونی
return current جریان برگشت
displacement current جریان جابجایی
return flow جریان برگشت
current files پروندههای در جریان
ion flow جریان یونی
residual current جریان مانده
reactive current جریان راکتیو
current divider مقسم جریان
current feedback رجعت جریان
circuit line هادی جریان
reversal process جریان معکوس
subcritical flow جریان رودخانهای
circular flow جریان دایرهای
magnetic flux جریان مغناطیسی
intermittent current جریان متناوب
processes مرحله جریان
process مرحله جریان
the styeam برخلاف جریان اب
the course of events جریان حوادث
effective current جریان موثر
process جریان کار
crosscurrent جریان مخالف
maximum current جریان پیک
crest value جریان بیشینه
line bar شینه جریان
eddy current جریان فوکو
telephone current جریان تلفن
instantaneous current جریان لحظهای
crosscurrent جریان متقاطع
cromwell current جریان اب کرامول
processes جریان کار
effluxion جریان بخارج
critical flow جریان بحرانی
three phase current جریان سه فازه
cretical flow جریان بحرانی
maximum current جریان حداکثر
line circuit جریان شبکه
inshore current جریان اب ساحلی
effective value جریان موثر
peak value جریان بیشینه
peak current جریان پیک
line charging current جریان بارگیری خط
eddy current جریان سرگردان
current compensation جبران جریان
current converter مبدل جریان
ebb current جریان جذر
current density چگالی جریان
current density تکائف جریان
insulation current جریان ایزولاسیون
current density غلظت جریان
intensity of current شدت جریان
mains current جریان شبکه
main current جریان اصلی
interference current جریان مزاحم
conventional current جریان قراردادی
low current جریان ضعیف
eddy current جریان گردابی
line bar شمش جریان
load current جریان بار
circulate به جریان انداختن
circulated به جریان انداختن
circulates به جریان انداختن
current capacity فرفیت جریان
counter current جریان متقابل
ebb current جریان جزری
cooling water circulation جریان اب سرد
against the stream <adv.> مخالف جریان
against the current <adv.> مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> مخالف جریان
interflow جریان اب درونی
discharge currect جریان دشارژ
current loss تلف جریان
current passage عبور جریان
cutoff قطع جریان
sinusoidal current جریان سینوسی
current strength شدت جریان
sinuous flow جریان موجی
strength of current شدت جریان
rotary current جریان گردان
single phase current جریان یک فازه
current supply منبع جریان
rate of flow میزان جریان
rated current جریان اسمی
current transformation تبدیل جریان
sneak current جریان موذی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com