English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
clatter جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clattered جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clattering جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clatters جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
Other Matches
brattle صدای پچ پچ وبهم خوردن بشقاب
dish out در بشقاب خوردن
bonking صدای خوردن چیزی به سر
bonk صدای خوردن چیزی به سر
bonks صدای خوردن چیزی به سر
bonked صدای خوردن چیزی به سر
bonks صدای خوردن کله به چیزی
clangs صدای بهم خوردن اسلحه
clang صدای بهم خوردن اسلحه
clanging صدای بهم خوردن اسلحه
bonk صدای خوردن کله به چیزی
bonking صدای خوردن کله به چیزی
scrunching صدای بهم خوردن چیزی
scrunches صدای بهم خوردن چیزی
scrunched صدای بهم خوردن چیزی
bonked صدای خوردن کله به چیزی
scrunch صدای بهم خوردن چیزی
clanged صدای بهم خوردن اسلحه
chinks صدای بهم خوردن فلز
chink صدای بهم خوردن فلز
chinked صدای بهم خوردن فلز
chinking صدای بهم خوردن فلز
wham صدای بهم خوردن اجسام جامد
clicks صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
clicked صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
click صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
clacked صدای بهم خوردن دوتخته یاچیز دیگر
clack صدای بهم خوردن دوتخته یاچیز دیگر
clacks صدای بهم خوردن دوتخته یاچیز دیگر
clacking صدای بهم خوردن دوتخته یاچیز دیگر
chortled صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortling صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortle صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortles صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
tinkle صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
plate :بشقاب
vessel رگ بشقاب
a plate یک بشقاب
vessels رگ بشقاب
plates :بشقاب
dishes بشقاب
pl بشقاب
dish بشقاب
honking صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honked صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honk صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
swag تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
to play a good knife and fork ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
UFO بشقاب پرنده.
discs بشقاب سوپاپ
platter بشقاب بزرگ
disc بشقاب سوپاپ
saucer بشقاب کوچک
copperplate بشقاب مسی
saucers بشقاب کوچک
There is a plate missing. یک بشقاب کم است.
UFOs بشقاب پرنده.
platy شبیه بشقاب
platters بشقاب بزرگ
plateful بقدر یک بشقاب
Frisbees بشقاب پرنده
Frisbee بشقاب پرنده
dishes در بشقاب ریختن
platefuls بقدر یک بشقاب
flying saucers بشقاب پرنده
flying saucer بشقاب پرنده
platelike بشقاب مانند
dish در بشقاب ریختن
plates بقدر یک بشقاب
plate بقدر یک بشقاب
paper plate بشقاب کاغذی
synthesizers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pings صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voicing وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinging صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
ping صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinged صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesizer وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesisers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
contraltos زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contralto زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
paten بشقاب نان عشای ربانی
faceplate چرخ لنگر بشقاب لب تخت
The plate is chipped. لبه بشقاب پریده است
monophthong صدای ساده وتنها صدای بسیط
phut تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
plate rack جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
tumble غلت خوردن معلق خوردن
tumbled غلت خوردن معلق خوردن
tumbles غلت خوردن معلق خوردن
trip لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped لغزش خوردن سکندری خوردن
trips لغزش خوردن سکندری خوردن
swishes صدای فش فش کردن
swished صدای فش فش کردن
swish صدای فش فش کردن
swoosh صدای خش خش کردن
crepitate صدای خش خش کردن
swishing صدای فش فش کردن
plink صدای دق دق کردن
to blate مع مع کردن [صدای بز]
dye رنگ کردن یا خوردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
dyes رنگ کردن یا خوردن
willowware بشقاب دارای نقاشی بید وغیره برای تزئین اطاق
skirl صدای زیر صدای نی انبان
chirr صدای ملخ کردن
whoosh صدای صفیرایجاد کردن
whooshed صدای صفیرایجاد کردن
bellow صدای غرش کردن
gee صدای هی و هین کردن
whooshing صدای صفیرایجاد کردن
sizzle صدای هیس کردن
sizzled صدای هیس کردن
sizzles صدای هیس کردن
sizzling صدای هیس کردن
keck صدای قی کردن دراوردن
whooshes صدای صفیرایجاد کردن
bellow صدای گاو کردن
bleating صدای بزغاله کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
bleats صدای بزغاله کردن
bellowing صدای گاو کردن
pinging صدای غژایجاد کردن
bellowing صدای غرش کردن
bellowed صدای غرش کردن
pings صدای غژایجاد کردن
bellowed صدای گاو کردن
pinged صدای غژایجاد کردن
bleated صدای بزغاله کردن
ping صدای غژایجاد کردن
bleat صدای بزغاله کردن
grog دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
to i. on something به چیزی خوردن یا تصادف کردن
stumble سکندری خوردن سهو کردن
upstart یکه خوردن روشن کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
avow قسم خوردن وقف کردن
begrudges غبطه خوردن مضایقه کردن
avowing قسم خوردن وقف کردن
guts غارت کردن حریصانه خوردن
gutting غارت کردن حریصانه خوردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
begrudging غبطه خوردن مضایقه کردن
avows قسم خوردن وقف کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
stumbling سکندری خوردن سهو کردن
to sustain a shock ضربت خوردن وپایداری کردن
soak خیس خوردن رسوخ کردن
soaks خیس خوردن رسوخ کردن
stumbles سکندری خوردن سهو کردن
to abstain from meat ازگوشت خوردن خوداری کردن
gut غارت کردن حریصانه خوردن
begrudge غبطه خوردن مضایقه کردن
stumbled سکندری خوردن سهو کردن
upstarts یکه خوردن روشن کردن
begrudged غبطه خوردن مضایقه کردن
muffin نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
muffins نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
stridulate تولید صدای گوشخراش کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
vociferate با صدای بلند ادا کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
bellowed صدای شبیه نعره کردن
bellow صدای شبیه نعره کردن
bellowing صدای شبیه نعره کردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to work by candle light شب کاری کردن دود چراغ خوردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
godroon اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
distort صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
plod اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
plodded اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com