Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
expressionism
حالت دوست
expressionist
حالت دوست
Other Matches
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
heart-to-hearts
دوست
schoolmate
دوست
friend
دوست
friends
دوست
heart-to-heart
دوست
heart to heart
دوست
amicable
دوست
formalist
دوست
schoolmates
دوست
ally
دوست
allying
دوست
unfriended
بی دوست
friendless
بی دوست
buddy
دوست
buddies
دوست
chum
دوست
chums
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
dienophile
دی ان دوست
hydrophilic
اب دوست
bozo
دوست
philoginous
زن دوست
philogynist
زن دوست
leal
دوست
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
girlfriend
دوست دختر
pen pals
دوست مکاتبهای
girlfriends
دوست دختر
humnanist
همنوع دوست
pen pals
دوست قلمی
peaceable
صلح دوست
pen pal
دوست قلمی
heliophilous
افتاب دوست
humansit
انسان دوست
hemophile
خون دوست
pen pal
دوست مکاتبهای
family men
زن و بچه دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
friend
دوست کردن
chessist
شطرنج دوست
affects
دوست داشتن
xenophile
بیگانه دوست
zoophilic
حیوان دوست
zoophilous
حیوان دوست
careerist
حرفه دوست
careerists
حرفه دوست
family man
زن و بچه دوست
intimado
دوست صمیمی
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
unlovely
دوست نداشتنی
warlike
جنگ دوست
dendrophilous
درخت دوست
francophile
فرانسه دوست
francophil
فرانسه دوست
loyalists
دولت دوست
loyalist
دولت دوست
dislikable
دوست نداشتنی
dislikeable
دوست نداشتنی
friendly state
کشور دوست
gallophile
فرانسه دوست
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
culturist
فرهگ دوست
hand in glove
دوست همراز
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
humanitarian
بشر دوست
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
نمک دوست
hail fellow
دوست صمیمی
germanophil
المان دوست
electrophile
الکترون دوست
philotechnic
صنعت دوست
philanthrope
بشر دوست
phihellenic
یونانی دوست
sporting
بازی دوست
phiadelphian
نوع دوست
solomon
صلح دوست
patiot
میهن دوست
oxyphile
اسید دوست
oxyphil
اسید دوست
acidophile
ترشی دوست
acidophile
اسید دوست
ornithophilous
مرغ دوست
gregarious
گروده دوست
philhellene
دوست یونان
boyfriends
دوست پسر
like
دوست داشتن
philotechnic
صناعت دوست
likable
دوست داشتنی
likeable
دوست داشتنی
social
گروه دوست
pornerastic
جنده دوست
philobiblic
کتاب دوست
psychrophilic
سرما دوست
philhellenic
دوست یونان
saprophytic
پوده دوست
boyfriend
دوست پسر
likes
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
affect
دوست داشتن
crony
دوست صمیمی
cronies
دوست صمیمی
fraternising
دوست بودن
social
جمعیت دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
lithophilous
سنگ دوست
fraternises
دوست بودن
fraternised
دوست بودن
to make a friend of
دوست شدن با
liquorish
نوشابه دوست
lipophilic
چربی دوست
bibliophil
کتاب دوست
friends
دوست کردن
kissing kind
باهم دوست
anglophile
انگلیسی دوست
necrophilous
لاشه دوست
fraternize
دوست بودن
nucleophile
هسته دوست
amativeness
دوست داشتن
sweet tooth
شیرینی دوست
negrophil
سیاه دوست
disliking
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislike
دوست نداشتن
fraternizing
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
negrophil
زنگی دوست
fraternized
دوست بودن
cater cousin
دوست صمیمی
loveliest
دوست داشتنی
patriots
وطن دوست
philanthropist
بشر دوست
philanthropists
بشر دوست
patriot
وطن دوست
I need my e
من دوست دارم
lovely
دوست داشتنی
patriotic
میهن دوست
his friend's murder
قتل دوست او
rats
دوست بی وفا
lovelier
دوست داشتنی
lovable
دوست داشتنی
loveable
دوست داشتنی
isophilic
همجنس دوست
cobber
دوست صمیمی
savoured
فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
family man
مرد خانواده - دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
amiable
مهربان دوست داشتنی
i remain yours truly
دوست صمیمی شما
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
hemophile
موجود خون دوست
endearing
دوست داشتنی کننده
This is my friend.
این دوست من است.
saprophytic
دوست دار موادگندیده
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
A steadfast(firm, staunch) friend.
دوست پر وپا قرص
A steadfast (constant) friend.
دوست ثابت وپابر جا
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com