English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
to copyright حق چاپ و تقلید را محفوظ کردن
Other Matches
it is copyright حق چاپ و تقلید محفوظ است
all right reserved هرگونه حقی محفوظ است اعم از چاپ یا تقلید یاترجمه
elate بالا بردن محفوظ کردن
fabricating تقلید کردن
mock up تقلید کردن
simulafe تقلید کردن
emulates تقلید کردن
emulated تقلید کردن
emulate تقلید کردن
pantomiming <adj.> <pres-p.> تقلید کردن
patterning تقلید کردن
personate تقلید کردن از
mimic تقلید کردن
emulating <adj.> <pres-p.> تقلید کردن
fabricate تقلید کردن
fabricated تقلید کردن
mimics تقلید کردن
mimicking <adj.> <pres-p.> تقلید کردن
fabricates تقلید کردن
mimicked تقلید کردن
immune مصون کردن محفوظ کردن
travesty تقلید مسخره امیز کردن
travesties تقلید مسخره امیز کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
simulates تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulate تقلید نشان دادن وانمود کردن
assume تظاهر کردن تقلید کردن
assumes تظاهر کردن تقلید کردن
secure محفوظ
safer محفوظ
safest محفوظ
immundity محفوظ
secures محفوظ
favoured محفوظ
patent محفوظ
safes محفوظ
patents محفوظ
patented محفوظ
safe محفوظ
patenting محفوظ
guarded محفوظ
protected field میدان محفوظ
enclosed fuse فیوز محفوظ
lightproof محفوظ از نور
foolproof محفوظ ازخطاوشکست
invulnerable محفوظ از خطر
assured امن محفوظ
securely بطور محفوظ
protected mode حالت محفوظ
protected storage انباره محفوظ
fireproof محفوظ از اتش
reserved word کلمه محفوظ
secures محفوظ داشتن
safe from danger محفوظ از خطر
secure محفوظ داشتن
airtight محفوظ از هوا
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
conserve از صدمه محفوظ داشتن
pots در گلدان محفوظ داشتن
conserving از صدمه محفوظ داشتن
pot در گلدان محفوظ داشتن
conserved از صدمه محفوظ داشتن
conserves از صدمه محفوظ داشتن
enclosed arc lamp لامپ قوسی محفوظ
potting در گلدان محفوظ داشتن
jus postliminii حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
weather proof محفوظ از اثرهوا هوا نخور
copyright reserved حق طبع یا چاپ محفوظ است
encapsulated postscript file فایل محفوظ پست اسکریپت
unsaved محفوظ نشده نجات نیافته
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
can you pronounce him safe بگویید که اواز خطر محفوظ است
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
foolproof ادم ساده لوح و رک و راست محفوظ از حماقت وکارهای احمقانه
mimesis تقلید
infringement تقلید
fake تقلید
apery تقلید
mimicry تقلید
imitation تقلید
imitations تقلید
imitativeness تقلید
fakes تقلید
faked تقلید
emulation تقلید
infringements تقلید
sequacity تقلید
monkeys تقلید دراوردن
imitativeness استعداد تقلید
imitatively از روی تقلید
copyrights حق چاپ و تقلید
simulations تقلید تمارض
farces تقلید لودگی
impressionist تقلید درآور
impressionists تقلید درآور
copyrights چاپ و تقلید
mime تقلید دراوردن
mimed تقلید دراوردن
stereotyped تقلید شده
copyright حق چاپ و تقلید
simulation تقلید تمارض
imitability قابلیت تقلید
farce تقلید لودگی
imitable قابل تقلید
hokeypokey تقلید واداواصول
burlesque تقلید و هجوکردن
monkey تقلید دراوردن
miming تقلید دراوردن
mimes تقلید دراوردن
imitative of تقلید کننده از
burlesques تقلید و هجوکردن
copyright چاپ و تقلید
exemplary شایان تقلید
pantomimes تقلید در اوردن
mimesis تقلید واگیری
mimetism تقلید حفافتی
take for granted <idiom> تقلید از چیزی
mimetism تقلید استتاری
terminal emulation تقلید ترمینالی
mimetic وابسته به تقلید
pantomime تقلید در اوردن
mocks تقلید دراوردن
mocking تقلید دراوردن
mock تقلید دراوردن
mocked تقلید دراوردن
gobo نوعی پرده پارچهای سیاه رنگ که در تلویزیون و سینمادوربین را از نور زائد محفوظ نگه میدارد
mimesis تقلید هنر از واقعیات
burlesque تقلید رقص لخت
parodies تقلید مسخره امیزکردن
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
parody تقلید مسخره امیزکردن
adopting the opinion تقلید در مسائل شرعی
burlesques تقلید رقص لخت
sequacious اهل تقلید تابع
birdcall تقلید صدای پرنده
inimitable غیر قابل تقلید
miming تقلید نمایش بدون گفتگو
mime تقلید نمایش بدون گفتگو
pastiche تقلید ادبی یا صنعتی از اثاراستادان فن
pastiches تقلید ادبی یا صنعتی از اثاراستادان فن
mimed تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes تقلید نمایش بدون گفتگو
onomatopoeic به تقلید صدغا درست شده تقلیدی
inimitably چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
parodies نوشته یاشعری که تقلید از سبک دیگری باشد
transvestism تقلید از روش و طرز لباس جنس مخالف
parody نوشته یاشعری که تقلید از سبک دیگری باشد
cults هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
cult هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
transvestite کسی که در لباس ورفتار ازجنس مخالف خود تقلید میکند
echolalia تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
emulation نرم افزار یا سخت افزاری که از سیستم دیگر تقلید میکند
transvestites کسی که در لباس ورفتار ازجنس مخالف خود تقلید میکند
extracode توابع کوتاه در سیستم عامل که یک تابع سخت افزاری را تقلید میکند
mocking bird یکجور پرنده درامریکای شمالی که صدای مرغان دیگر رابخوبی تقلید میکند
machine یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
machines یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
machined یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
Biomimicry تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
simulation عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulations عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
in circuit emulator ای که وسیله یا مدار مجتمع را تقلید میکند و وارد یک سیستم جدید یا خطادار میشود برای بررسی صحت کار ان
positive که متن و گرافیک به رنگ سیاه ری زمینه سفید نشان داده میشود تا از صفحه چاپ شده تقلید کند
frostwork نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
plotter چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
plotters چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
imit ative deception فریب ایستگاههای گیرنده دشمن با تقلید امواج ایستگاههای ان
AI طراحی و پیشبرد برنامههای کامپیوتری که از هوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید می کنند و شامل دلایل ابتدایی و سایر خصوصیات بشری هستند
intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
artificial intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com