English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
batteries حمله با توپخانه ضرب و جرح
battery حمله با توپخانه ضرب و جرح
Other Matches
pack artillery توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
naval gunfire تیراندازی توپخانه دریایی اتش توپخانه دریایی
fire capabilities چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
spotting board طرح تیر توپخانه دریایی طرح تنظیم تیر توپخانه دریایی
ordnace توپخانه
gunnery توپخانه
artillery توپخانه
ordnance توپخانه
front line خط حمله خط حمله یادفاع
battering train توپخانه محاصره
artillery group گروه توپخانه
gunnery توپخانه دریایی
artillery mount قنداق توپخانه
artillery mount سکوی توپخانه
artillery piece قبضه توپخانه
gunnery علم توپخانه
flak توپخانه ضد هوایی
antitank artillery توپخانه ضد تانک
armored artillery توپخانه زرهدار
armored artillery توپخانه زرهی
army artillery توپخانه ارتش
turret برج توپخانه
artillery ammunition مهمات توپخانه
artillery annex پیوست توپخانه
artillery battalion گردان توپخانه
artillery branch رسته توپخانه
artillery brigade تیپ توپخانه
artillery corps قسمت توپخانه
artillery corps رسته توپخانه
anti aircraft artillery توپخانه ضد هوایی
cannonry توپ و توپخانه
coastal artillery توپخانه ساحلی
gunner جمعی توپخانه
light artillery توپخانه سبک
medium artillery توپخانه متوسط
artillery توپخانه صحرایی
artillery رسته توپخانه
self propelled توپخانه خودکششی
turrets برج توپخانه
towed artillery توپخانه کششی
hostile artillery توپخانه دشمن
field artillery توپخانه صحرائی
division artillery توپخانه لشگر
artillerist متخصص توپخانه
field atrillery توپخانه صحرایی
fieldartillery توپخانه صحرایی
gunner's party گروه توپخانه
gunners جمعی توپخانه
heavy artillery توپخانه سنگین
corps artillery توپخانه سپاه
division artillery توپخانه لشگری
air defense artillery توپخانه پدافند هوایی
gunnery قوانین تیر توپخانه
flak توپخانه پدافند هوایی
aerial field artillery توپخانه محمول هوایی
active status خط مشی فعال توپخانه
air defense artillery fire unit سکوی توپخانه پدافندهوایی
all available تمام توپخانه موجود
gunnery ship ناو اموزشی توپخانه
firing chart طرح تیر توپخانه
fire plan طرح اتش توپخانه
no fire line خط منع اتش توپخانه
rolling barrage سد اتش غلطان توپخانه
spotter دیدبان توپخانه دریایی
artillery preparation اتش تهیه توپخانه
artillery preparation تیر تهیه توپخانه
artillery liaison officer افسر رابط توپخانه
artillery fire plan طرح اتش توپخانه
anti aircraft artillery توپخانه پدافند هوایی
army artillery توپخانه نیروی زمینی
corps artillery توپخانه همراه سپاه
artillery carriage قنداق سلاح توپخانه
artillery chart طرح تیر توپخانه
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
stargauge وسیله کالیبرسنجی در توپخانه دریایی
jato unit موتورموشکی یدکی گلولههای توپخانه
all available کلیه توپخانه حاضر به تیر
air defense artillery fire unit یکان اتش توپخانه پدافندهوایی
fire control دستگاه کنترل اتش توپخانه
contingent zone of fire منطقه اتش احتمالی توپخانه
ask ask توپخانه یا اتش توپخانهء ضد هوایی
air and naval gunfire اتش توپخانه دریایی و هوایی
air and naval gunfire تیراندازی توپخانه دریایی وهوایی
plotting room مرکز هدایت اتش توپخانه ناو
surface mission پدافندزمینی با توپخانه پدافندهوایی در نقش زمینی
engagement control کنترل درگیری توپخانه پدافندهوایی با دشمن
towed توپخانه کششی حمل شونده به وسیله یدک کش
Our heavy guns pounded ( away at ) the enemy positions . توپخانه سنگین ما مواضع دشمن رادرهم کوبید
air spot تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
air defense artillery controller مسئول کنترل عملیات توپخانه پدافند هوایی
gun salute سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
survey information center مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
spotting line خط دیدبانی توپخانه دریایی یازمینی خط تنظیم تیر ودیدبانی اتش
mobile employment استفاده از توپخانه پدافندهوایی در نقش پشتیبانی ستونهای متحرک زمینی
fire unit یکان تیراندازی کننده قبضه پدافند هوایی سکوی اتش توپخانه
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
calibration card کارت خصلت یابی توپخانه کارت تنظیم بی سیم یا وسایل دیگر
observer نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
observers نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
counterflak اتش خنثی کننده توپخانه پدافندهوایی ضد پدافند هوایی عملیات ممانعت از پدافندهوایی
limber chest جعبه حمل مهمات توپخانه جعبه پیش قطار
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
impugnment حمله
inroad حمله
attacking line خط حمله
onset حمله
venues حمله
venue حمله
impugnation حمله
ictys حمله
offenses حمله
attack حمله
offence حمله
wide open حمله
countering حمله
hysteria حمله
assault حمله
spells حمله
spelled حمله
spell حمله
assaults حمله
offensives حمله
offense,etc حمله
offensive <adj.> حمله
offense حمله
onslaughts حمله
onslaught حمله
assaulting حمله
thrusts حمله
countered حمله
counter حمله
seizures حمله
foray حمله
time cut ضد حمله
forays حمله
aggression حمله
stound حمله
besetting حمله پی در پی
seizure حمله
sally حمله
sallies حمله
thrust حمله
thrusting حمله
assailment حمله
falling sickness حمله
campaigning حمله
fits حمله
fittest حمله
canvassed حمله
assaulted حمله
canvass حمله
campaign حمله
onrush حمله
campaigned حمله
campaigns حمله
epileptic fit حمله
canvassing حمله
attacked حمله
attacks حمله
canvasses حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
fit حمله
mid range موشک بردمتوسط یا توپخانه بردمتوسط
besets حمله کردن
counterattack حمله متقابل
sally حمله ورشدن
multiple offence حمله مرکب
sorties حمله ناگهانی
sortie حمله ناگهانی
minority attack حمله مینوریته
attacked حمله کردن
momentum of attack دور حمله
momentum of attack شدت حمله
aggressors حمله کننده
counter offensive حمله متقابل
aggressor حمله کننده
sallies حمله ورشدن
spells حمله ناخوشی
echelon of attack رده حمله
spelled حمله ناخوشی
dutch attack حمله هلندی
spell حمله ناخوشی
double attack حمله دویل
strikes حمله کردن
durkin attack حمله دیورکین
direction of attack سمت حمله
echelon of attack موج حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com