English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (7 milliseconds)
English Persian
note خاطرات یادداشت
notes خاطرات یادداشت
noting خاطرات یادداشت
Other Matches
memorabilia خاطرات
dyslogistic دارای خاطرات بد
redolence خاطرات گذشته
diaries دفتر خاطرات روزانه
diary دفتر خاطرات روزانه
off the top of one's head <idiom> خودبه خود ،از روی خاطرات
diarist نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
diarists نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
hypermnesia ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
memoire یادداشت
note یادداشت
jottings یادداشت
endnote یادداشت
notes یادداشت
reminiscences یادداشت
pro memoria یادداشت
noting یادداشت
annotation یادداشت
annotations یادداشت
memorandums یادداشت
memorandum یادداشت
memoir یادداشت
memoirs یادداشت
slipped یادداشت
chits یادداشت
chit یادداشت
memos یادداشت
memo یادداشت
notations یادداشت
notation یادداشت
slips یادداشت
slip یادداشت
apostil یادداشت
memoranda یادداشت
reminiscence یادداشت
annotating یادداشت نوشتن
footnote یادداشت ته صفحه
notes یادداشت کردن
adscript یادداشت اضافی
notes تبصره یادداشت ها
commentary رشته یادداشت
advice note یادداشت اطلاع
billet doux یادداشت عاشقانه
commentaries رشته یادداشت
annotates یادداشت نوشتن
notebook کتابچه یادداشت
notebooks کتابچه یادداشت
annotate یادداشت نوشتن
counter memorial جواب یادداشت
footnotes یادداشت ته صفحه
noting تبصره یادداشت ها
annotated یادداشت نوشتن
note یادداشت کردن
minute مسوده یادداشت
record یادداشت بایگانی
record یادداشت کردن
record یادداشت نگارش
chitty یادداشت-رسید
notes یادداشت سخنرانی
noting یادداشت کردن
record یادداشت درسی
notes یادداشت درسی
minute یادداشت وقایع
tot یادداشت مختصر
note تبصره یادداشت ها
memorandum of understanding یادداشت تفاهم
notelet یادداشت کوچک
scratch paper کاغذ یادداشت
put-downs یادداشت کردن
put-down یادداشت کردن
put down یادداشت کردن
record یادداشت سخنرانی
tots یادداشت مختصر
set down یادداشت کردن
take down یادداشت کردن
notepaper کاغذ یادداشت
memorability قابل یادداشت بودن
to writes down واردکردن یادداشت کردن
diaries دفتر یادداشت روزانه
memorandums اقدام به یادداشت کند
pads دفترچه یادداشت لایی
memorandum اقدام به یادداشت کند
message book دفتر یادداشت پیام
memoranda اقدام به یادداشت کند
diary دفتر یادداشت روزانه
pad دفترچه یادداشت لایی
memoranda برگ خلاصه یادداشت مانند
papered یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papers یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papering یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
memorandums برگ خلاصه یادداشت مانند
paper یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
postscript یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
postscripts یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
memorandum برگ خلاصه یادداشت مانند
refit book دفتر یادداشت وقایع دریایی
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
billets ورقه جیره یادداشت مختصر
commentates حاشیه نوشتن یادداشت کردن
commentate حاشیه نوشتن یادداشت کردن
billeted ورقه جیره یادداشت مختصر
callective note بیانیه یا یادداشت دسته جمعی
billeting ورقه جیره یادداشت مختصر
commentated حاشیه نوشتن یادداشت کردن
billet ورقه جیره یادداشت مختصر
commentating حاشیه نوشتن یادداشت کردن
[results were] satisfactory رضایت بخش [در یادداشت گزارش کنترل]
materials returned note یادداشت مواد عودت داده شده
memorials نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
bindery یات ایمنی کاربر را یادداشت کند
folios دفتر یادداشت پوشه یاکارتن کاغذ
folio دفتر یادداشت پوشه یاکارتن کاغذ
notate یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
memorial نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
trail یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trailed یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trailing یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trails یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
sidekicks برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
sidekick برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
writes بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
reading یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
I must make a special note of that. من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
readings یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
references نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
reference نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com