Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
Other Matches
atomic demolition munition
خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
ashpit
چاله مخصوص خاکستر
high angle pit
چاله مخصوص اجرای تیرقائم
melinite
مخصوص تهیه چاشنی
barrage rocket
موشک مخصوص تهیه سداتش
antimateriel ammunition
مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
layig up position
موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
aerocartograph
دستگاه برجسته بین مخصوص تهیه نقشه
underwater demolition
تخریب ضدزیردریایی تخریب موانع زیرابی
destruction site
منطقه تخریب مهمات محل تخریب
ferret
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
ferrets
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
demolition target
منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
airhead operations
عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
box
چاله
boxes
چاله
ditches
چاله
ditched
چاله
ditch
چاله
depression
چاله
pits
چاله
pit
چاله
water hole
چاله اب
depressions
چاله
borings
چاله
pool
چاله اب
pooled
چاله اب
pools
چاله اب
pot hole
چاله
sullage pit
چاله نارنجک
trenches
چاله و ترانشه
puddle
چاله فاضل اب
puddles
چاله فاضل اب
armpit
چاله زیربغل
streetwise
چاله میدانی
armpits
چاله زیربغل
pit
چاله خرج
pits
چاله خرج
sumps
چاله نارنجک
sumps
چاله سنگر
borrow pit
چاله خاکبرداری
loblolly
چاله گل الود
lubritorium
چاله سرویس
sump
چاله سنگر
pitted
سوراخ سوراخ چاله چاله
pitting
چاله کنی
FI'll the pit with earth
چاله را با خاک پ؟ کن
sump
چاله نارنجک
pockety
چاله دار
trench
چاله و ترانشه
pool
برکه چاله اب
soakage pit
چاله نارنجک
chain locker
چاله زنجیر
ammunition pit
چاله مهمات
pooled
برکه چاله اب
pools
برکه چاله اب
rutty
پر چاله چوله
silt pit
چاله رسوب
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
craters
چاله ترکش گلوله ها
recoil pit
چاله تیر قائم
chain pipe
دهانه چاله زنجیر
plashy
مانند ابگیریا چاله
crater
چاله ترکش گلوله ها
soakage pit
چاله زه کشی سنگر
foundry pit
چاله ریخته گری
recoil pit
چاله عقب نشینی لوله
rupturing
تخریب
degradation
تخریب
rupture
تخریب
demolition
تخریب
ruptures
تخریب
destruction
تخریب
fail soft
تخریب
destroyed
تخریب شد
vandalism
تخریب
ruination
تخریب
demolitions
تخریب
armpits
چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
batardeau
[دیوار عمود بر روی گودال یا چاله]
armpit
چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
rubble hard core
مصالح تخریب
demolition kit
جعبه تخریب
destruct
تخریب کردن
destruct system
سیستم تخریب
hard core
مصالح تخریب
underwater demolition
تخریب زیرابی
demolishing
تخریب کردن
demolishes
تخریب کردن
destruction radius
حداکثرشعاع تخریب
destructivity
قدرت تخریب
demolished
تخریب کردن
destruction site
منطقه تخریب
demolish
تخریب کردن
fail soft
تخریب تدریجی
rheodestruction
تخریب جریان
destructor
تخریب کننده
fail-safe
تخریب امن
bomb disposal
تخریب بمب
fail safe
تخریب امن
rupturing
تخریب کردن
ruptures
تخریب کردن
rupture
تخریب کردن
cratering charge
خرج تخریب
criminal damage
تخریب جزائی
demolition target
هدف تخریب
demolition
تخریب کردن
demolitions
تخریب کردن
destruction fire
تیر تخریب
subversion
انهدام تخریب
oxidative degradation
تخریب اکسایشی
demolition belt
نوار تخریب
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
concussion detonation
خرج تخریب ضربتی
concussion detonation
خرج اماده به تخریب
vasto
حکم یا دستور تخریب
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
demolition belt
کمربند تخریب منطقهای
destruction area
منطقه تخریب مهمات
demoralization
تخریب روحیه کردن
demolition kit
جعبه وسایل تخریب
destruction radius
شعاع تخریب مین
dismantling shot
تیر تخریب کننده
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
petard
خرج تخریب دیواره و پایه پل
xylotomous
دارای قابلیت تخریب چوب
destroyed
ازبین رفت تخریب شده
Better go around than fall into the dithc..
<proverb>
از کنار برو تا در چاله نیفتى .((ایتیاط در هر شرطى اصلی است))..
countermine
سیستم تخریب مین به طور خودکار
bomb cemetery
محل تخریب بمبهای عمل نکرده
command destruct signal
علامت تخریب موشک با فرمان دور
inert ammunition
مهمات خنثی یا بدون خرج تخریب
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
property disposition
ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
intruder operation
تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
command destruct signal
علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
mudcapping
نوعی روش تخریب صخرههای بزرگ به وسیله موادمنفجره
charged demolition
مواد منفجره خرج گذاری شده و اماده تخریب
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
projections
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projection
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
dispersal airfield
فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
stopboard
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
sullage pit
چاله زه کشی سنگر یا حفره زه کشی
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
black hole
حفره سیاه چاله سیاه
black holes
حفره سیاه چاله سیاه
provision
تهیه
seating
تهیه جا
purveyed
تهیه
purveying
تهیه
purveys
تهیه
procurement
تهیه
counter preparation
ضد تهیه
purvey
تهیه
off hand
بی تهیه
ministration
تهیه
preparation
تهیه
supplied
تهیه
supply
تهیه
housing
تهیه جا
preparations
تهیه
supplying
تهیه
placement
تهیه شغل
placement
تهیه کار
administers
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com