Total search result: 201 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
pray consider my case |
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید |
|
|
Other Matches |
|
close the door please |
خواهش دارم |
i humbly request that |
خواهش عاجزانه دارم که ... |
thank tou for that book |
خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید |
do tell me |
خواهش دارم بمن بگویید |
please dont forget it |
خواهش دارم فراموش نکنید |
Please send me information on ... |
خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید. |
Would you let me know before we get to Durham? |
ممکن است خواهش کنم قبل از رسیدن به شهر دورهام مرا خبر کنید؟ |
repeats |
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو |
repeat |
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو |
adding |
اضافه کنید زیاد کنید |
adds |
اضافه کنید زیاد کنید |
add |
اضافه کنید زیاد کنید |
prescan |
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید |
iam p to of knowing him |
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم |
iam proud to know him |
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم |
to verify the accounts |
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن |
defferential assets |
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها |
requested |
خواهش |
request |
خواهش |
requesting |
خواهش |
requests |
خواهش |
begs |
خواهش کردن |
at the request of |
به خواهش [به درخواست] |
wishes |
ارزو خواهش |
asks |
خواهش کردن |
beg |
خواهش کردن |
requester |
خواهش کننده |
begged |
خواهش کردن |
wills |
خواهش ارزو |
it is my wish that |
خواهش من اینست که |
willed |
خواهش ارزو |
will |
خواهش ارزو |
asking |
خواهش کردن |
wish |
ارزو خواهش |
wished |
ارزو خواهش |
ask |
خواهش کردن |
asked |
خواهش کردن |
horny <adj.> |
مطیع خواهش نفس |
what is your pleasure |
خواهش شما چیست |
d. wish |
خواهش هنگام مردن |
d. of a request |
عدم قبول خواهش |
please take a seat |
خواهش میکنم بفرمایید |
randy [British E] <adj.> |
مطیع خواهش نفس |
Have a seat, please! |
خواهش میکنم بفرمایید ! |
appetence or tency |
اشتیاق خواهش طبیعی |
to make a r. for something |
چیز یرا خواهش کردن |
Please be my guest. |
خواهش می کنم مهمان من با شید |
now nonsense now |
خواهش میکنم چرند گفتن رابس کن |
His request was in the nature of a command. |
خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت |
what is your will? |
خواهش یا میل یا خواسته شما چیست |
to a person for a thing |
چیزی را ازکسی خواهش کردن یاخواستن |
Have a seat, please! |
خواهش میکنم روی صندلی بشینید! |
Please take my suitcase. |
خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید. |
Please take that bag. |
خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید. |
would you mind ringing |
اگر زحمت نیست خواهش میکنم زنگ را بزنید |
egg (someone) on <idiom> |
خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری |
Please take this luggage. |
خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید. |
I have a carton of cigarettes |
من یک ... دارم. |
i maintain |
عقیده دارم که ... |
I need my e |
من دوست دارم |
it is in my recollection |
یاد دارم |
I have tobacco. |
من یک توتون دارم. |
own a house |
خانهای دارم |
I'm in a hurry. |
من عجله دارم |
i intend to stay here |
خیال دارم که ... |
I'm in a hurry. |
من عجله دارم. |
I agree. |
قبول دارم. |
I want to have a word with you . I want you . |
کارت دارم |
I have a headache. |
من سر درد دارم. |
i wish to stay here |
میل دارم ... |
I am standing by you . I am right behind you . |
هوایت را دارم |
my a is 0 years |
من 04سال دارم |
I have a question. |
من یک سئوال دارم. |
I'm in doubt about it. |
من بهش شک دارم. |
i have a hunch that |
سخت گمان دارم که |
i have a suit to the shah |
به شاه عرض دارم |
I feel like throwing up. <idiom> |
دارم بالا میارم. |
i am purposed to go |
در نظر دارم بروم |
I feel nauseated. |
حالت تهوع دارم. |
i have a silk rug Štoo |
یک قالیچه ابریشمی هم دارم |
I have a credit card. |
من کارت اعتباری دارم. |
i have a hunch that |
بیم یافن ان دارم که ... |
I am over 50 years old. |
من ۵۰ سال بیشتر دارم. |
I owe her a grudge |
حق دارم که با اولج باشم |
i am busy at the moment |
اکنون کار دارم |
i am rials in pocket |
سه ریال در جیب دارم |
I am staying at the hotel. |
در هتل منزل دارم. |
I am in a great hurry . I am pressed for time . |
خیلی عجله دارم |
I am deae beat . I am tired out . |
از خستگی دارم غش می کنم |
i stand to it that |
جدا عقیده دارم که |
i am reluctant to go |
اکراه دارم از رفتن |
I have an appointment with the dentist. |
با دندانساز قرار دارم |
i yearn for |
ارزوی استراحت دارم |
I am beginning to realize ( understand ) . |
کم کم دارم متوجه می شوم |
i am famishing |
از گرسنگی دارم می میرم |
I'm on a diet. |
من رژیم غذایی دارم. |
I have a pain in my chest. |
سینه درد دارم |
i am purposed to go |
قصد دارم بروم |
I have cigar |
من یک سیگار برگ دارم. |
i am on the wrong side of 0 |
من بیش از 05 سال دارم |
iam ill bested |
موقعیت بدی دارم |
I am positive that ... |
من اطمینان کامل دارم که ... |
I believe in God. |
من به خدا ایمان دارم. |
I would like to know the truth. |
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم. |
I have a steady monthly income. |
درآمد ماهیانه ثابتی دارم |
I am thinding of going to Europe. |
خیال دارم به اروپ؟ بروم |
I have all kinds of problems. |
هزار جور گرفتار ؟ دارم |
I live a very regular life . |
زندگی خیلی منظمی دارم |
I have to study |
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم |
i own to having done it |
اقرار دارم که ان کار را کرده ام |
I'll need a plot of land . |
یک قطعه زمین لازم دارم |
i intend to stay here |
قصد دارم اینجا بمانم |
i heed your help |
به مساعدت شما احتیاج دارم |
i have worse to tell you |
بدتر از این دارم که بشمابگویم |
I am going on twenty. |
دارم می روم توی 20سالگی ؟ |
i have come on business |
کاری دارم اینجا امدم |
He owes me some money. |
از او پول می خواهم (طلب دارم ) |
much as I'd like to <idiom> |
با اینکه اینقدر دوست دارم |
It pleases me. |
دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] . |
I like it. |
دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] . |
i am in a hurry for it |
عجله دارم یا در شتاب هستم |
I'm working on it. |
دارم روش کار میکنم. |
I have a date with my fiandee. |
با نامزدم قرار ملاقات دارم |
I love her with my whole being . |
با تمام وجود دوستش دارم |
i have a suit to the shah |
عریضه برای شاه دارم |
I am very busy today . |
امروز خیلی کار دارم |
i insist that he is innocent |
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است |
I have a position ( post ) of great responsibility in this company . |
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم |
i insist on his innocence |
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است |
i life that better |
انرا بیشتر از همه دوست دارم |
I am working here non-stop. |
یک بند دارم اینجا کار می کنم |
I would like to learn the truth. |
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم. |
I am looking for work ( ajob). |
دارم دنبال کار( شغل ) می گردم |
I have a son your age. |
پسری دارم بسن ( وسال) شما |
i rely solely on god... |
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس |
i please to do it |
خوش دارم که این کار را بکنم |
i p to arrange an intrriew |
قصد دارم که مصاحبهای ترتیب دهم |
I'm starving [to death] . |
از گرسنگی دارم میمیرم. [اصطلاح مجازی] |
I'm sure we can come to some arrangement. |
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم . |
i have as many books as you |
کتاب شما دارید منهم دارم |
I intend to buy a car . |
خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم |
probed |
رسیدگی |
matureness |
رسیدگی |
handling |
رسیدگی |
considerations |
رسیدگی |
service |
رسیدگی به |
serviced |
رسیدگی به |
oyer |
رسیدگی |
probes |
رسیدگی |
examination |
رسیدگی |
adjustments |
رسیدگی |
examinations |
رسیدگی |
probe |
رسیدگی |
adjustment |
رسیدگی |
cassation |
رسیدگی |
puberty |
رسیدگی |
investigation |
رسیدگی |
auditing |
رسیدگی |
investigations |
رسیدگی |
inquiries |
رسیدگی |
inquiry |
رسیدگی |
audit |
رسیدگی |
audits |
رسیدگی |
conizance |
حق رسیدگی |
verification |
رسیدگی |
ripeness |
رسیدگی |
controlment |
رسیدگی |
consideration |
رسیدگی |
attentions |
رسیدگی |
attention |
رسیدگی |
audited |
رسیدگی |
to ask somebody to say a few words |
خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند |
Could I have a word with you ? |
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم ) |
I have a free hand in this matter. |
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم ) |
i intend my son for the bar |
خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند |
Can I go earlier today, just as a special exception? |
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟ |
My clothes are a witness to my poverty. |
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است |
ease off |
شل کنید |
say no more |
بس کنید |
investigator |
رسیدگی کننده |
inspects |
رسیدگی کردن |
inspecting |
رسیدگی کردن |
cassation |
رسیدگی فرجامی |
inspected |
رسیدگی کردن |
verify |
رسیدگی کردن |
go into |
رسیدگی کردن |
verifies |
رسیدگی کردن |
inspect |
رسیدگی کردن |
audit trail |
اثر رسیدگی |
verified |
رسیدگی کردن |
verifying |
رسیدگی کردن |
tendentious |
رسیدگی کننده |
attendance |
رسیدگی تیمار |
examinations |
رسیدگی معاینه |
quest |
تحقیق و رسیدگی |
quests |
تحقیق و رسیدگی |
attendances |
رسیدگی تیمار |
investigators |
رسیدگی کننده |
court of iquiry |
دادگاه رسیدگی |
claims handling |
رسیدگی به شکایات |