English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
self insured خود بخود بیمه شده
Other Matches
valued policy بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
self insurance بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
exclusion clause مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
continuation clause مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
accomodation line قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
reassurance بیمه اتکایی بیمه ثانوی
reassurances بیمه اتکایی بیمه ثانوی
policies بیمه نامه ورقه بیمه
policy بیمه نامه ورقه بیمه
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
bethink بخود امدن
assumes بخود گرفتن
aplomb اطمینان بخود
arrogation بخود بستن
to imbrue in blood بخود اغشتن
assumable بخود گرفتنی
to imbrue with blood بخود اغشتن
to suck in بخود کشیدن
to remember oneself بخود امدن
by it self خود بخود
preen بخود بالیدن
preened بخود بالیدن
preening بخود بالیدن
preens بخود بالیدن
substantive متکی بخود
self help کمک بخود
sham بخود بستن
self-help کمک بخود
dissemble بخود بستن
feign بخود بستن
narcissism عشق بخود
pretend بخود بستن
assumed بخود بسته
spohnge بخود کشیدن
assume بخود گرفتن
self importance دادن بخود
introspect بخود برگشتن
self dependent متکی بخود
self exaltation بخود بالیدن
self dramatization بخود بندی
self consequence اهمیت بخود
self congratulation تبریک بخود
self confident مطمئن بخود
playact بخود بستن
self relative نسبت بخود
he was restored to reason بخود امد
spontaneous خود بخود
self-pity ترحم بخود
self trust اعتماد بخود
self pity ترحم بخود
self respect احترام بخود
self charging خود بخود پر شونده
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
delusion of reference هذیان بخود بستن
self activity فعالیت خود بخود
to summon up courage جرات بخود دادن
screw up one's courage جرات بخود دادن
monopolizing بخود انحصار دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
monopolized بخود انحصار دادن
monopolize بخود انحصار دادن
monopolising بخود انحصار دادن
monopolises بخود انحصار دادن
to be moped بخود راه دادن
to permit oneself بخود اجازه دادن
to stand on one's own legs متکی بخود بودن
autoplasty پیوند از خود بخود
to stint oneself تنگی بخود دادن
self rewarding پاداش دهنده بخود
lay out oneself بخود زحمت دادن
appropriator بخود اختصاص دهنده
to take the sun افتاب بخود دادن
self fruitful بخود بخودگرده افشان
self fertility لقاح خود بخود
self subsistence اعاشه خود بخود
to f. oneself بخود دلخوشی دادن
assumed بخود گرفته عاریتی
muster up your courage جرات بخود بدهید
self divison تقسیم خود بخود
abiogenesis تولید خود بخود
monopolised بخود انحصار دادن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
lion skin دلیری بخود بسته
self slayer مبادرت کننده بخود کشی
introspect بخود امدن درخود فرورفتن
materialised صورت خارجی بخود گرفتن
self formed خود بخود تشکیل شده
attitudinize حالت خاصی بخود گرفتن
self moved دارای حرکت خود بخود
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
self lubricating خود بخود نرم شونده
materializing صورت خارجی بخود گرفتن
pretendedly بطور ساختگی یا بخود بسته
materialized صورت خارجی بخود گرفتن
self rising خود بخود بلند شونده
agonise بخود پیچیدن معذب شدن
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
self tightening خود بخود تنگ شونده
self regulating خود بخود تنظیم شونده
self registering خود بخود ثبت کننده
assumes بخود بستن وانمود کردن
to buck up فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
to overstrain oneself زیاد بخود فشار اوردن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
autolysis هضم یا گوارش خود بخود
assume بخود بستن وانمود کردن
arrogate غصب کردن بخود بستن
materialize صورت خارجی بخود گرفتن
materialising صورت خارجی بخود گرفتن
pretending بخود بستن دعوی کردن
feign بخود بستن جعل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
pretend بخود بستن دعوی کردن
materializes صورت خارجی بخود گرفتن
To give way to gloomy thoughts . فکرهای بد بخود راه دادن
materialises صورت خارجی بخود گرفتن
pretends بخود بستن دعوی کردن
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
to put on frills سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
self digestion جذب خود بخود مواد غذایی
self pollination گرده افشانی خود بخود گیاه
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
that is his look این کار وابسته بخود اوست
self unloading خود بخود تخلیه کننده بار
cupboard love عشق بخود بسته یاغرض الود
autos پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
appropriation قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
ultromotivy جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
aut پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
auto پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
ingratiatory طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
assurer بیمه گر
insurance بیمه
assurances بیمه
insurance حق بیمه
insurer بیمه گر
insurer, underwriter بیمه گر
aids to trade بیمه
underwriters بیمه گر
underwriter بیمه گر
cost,insurance,freight and exchange(cif& بیمه
insurance permium حق بیمه
insurance premium حق بیمه
premiums حق بیمه
assurance بیمه
level premium حق بیمه
insurers بیمه گر
premium حق بیمه
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
reinsurance بیمه اتکایی
insurability بیمه برداری
insurable بیمه شدنی
insurable بیمه کردنی
reinsurance بیمه اتکائی
industrial insurance بیمه صنعتی
insured بیمه شونده
health insurance بیمه بهداشتی
hull insurance بیمه بدنه
policy holder دارنده بیمه
health insurance بیمه بهداشت
insured بیمه شده
premiums وثیقه حق بیمه
health insurance بیمه تندرستی
insurable قابل بیمه
insurance agent عامل بیمه
insurance agent نماینده بیمه
insured, policy holder بیمه شده
reinsurer بیمه گر اتکائی
joint insurance بیمه اشتراکی
leading insurer بیمه گر اصلی
premium وثیقه حق بیمه
policy بیمه نامه
marine insurance بیمه دریایی
marine insurance بیمه بحری
policies بیمه نامه
old age insurance بیمه بازنشستگی
premium مبلغ بیمه
property insurance بیمه دارائی
reinsurance بیمه مجدد
insured بیمه گذار
insurance broker دلال بیمه
insurance broker واسطه بیمه
insurance certificate بیمه مشترک
insurance certificate بیمه اتکایی
insurance certificate گواهی بیمه
insurance company شرکت بیمه
insurance cover پوشش بیمه
insurant بیمه گذار
pension insurance بیمه بازنشستگی
life insurance بیمه عمر
insurance پول بیمه
insurance policies قرارداد بیمه
insurance policies بیمه نامه
insurance policies سند بیمه
insurance policy قرارداد بیمه
insurance policy بیمه نامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com