Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
coated chippings
خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
Other Matches
pneumatolysis
تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای اذرین
tarry
قیراندود
tarrying
قیراندود
pitchy
قیراندود
tarries
قیراندود
tarried
قیراندود
smeared with tar
قیراندود
asphaltic felt
گونی قیراندود
bituminize
قیراندود کردن
bituminous felt
مشمع قیراندود
divided highway
[American E]
شاهراه چند خطی
[جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpass
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpasses
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
emerging traffic
جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
oakum
الیاف قیراندود کنف مخصوص درزگیری
paracelling
کرباس قیراندود که مانند نوار به طنابی بپیچند
merging traffic
ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
road screen
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
going
وضع جاده زمین جاده
service road
جاده کناری جاده سرویس
sequestrator
کسی که چیز توقیف شدهای رابدست او میسپارند
foundationer
کسیکه ازدرامدبنگاه وقف شدهای زندگی میکند
to inlay a printed page
صفحه چاپ شدهای را در برگ بزرگتر و محکم تری نشاندن
grout curtain
لایه سیمانی تزریق شدهای که در زیر پی سد مانع تراوشات میگردد
meteorite
سنگهای اسمانی
precipitated rocks
سنگهای رسوبی
intrusive rocks
سنگهای نفوذی
precious stones
سنگهای گرانبها
uncomsolidated rocks
سنگهای ناهمجوش
pervious rocks
سنگهای نفوذپذیر
extrusive rocks
سنگهای خروجی
neutral rocks
سنگهای خنثی
moraine
سنگهای یخچالی
metamorphic rocks
سنگهای دگرگونه
metamorphic rocks
سنگهای دگرگون
effusive rocks
سنگهای خروجی
precipitated rocks
سنگهای ته نشست
volcanic
سنگهای اتشفشانی
meteorites
سنگهای اسمانی
hypabyssal rocks
سنگهای برمغاکی
impermeable rocks
سنگهای نفوذناپذیر
sedimentary rocks
سنگهای ته نشستی
pigeon milk
خوراک نیمه هضم شدهای که کبوترازچینه دان خوددراورده بجوجههای خودمیدهد
deferred expense
هزینههای پیش بینی شدهای که هنوز موعد پرداختشان نرسیده است
design maximum weight
حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
rondel
سنگهای قیمتی مدورزینتی
lapidarian
وابسته به سنگهای قیمتی
lapidary
وابسته به سنگهای قیمتی
cut stone masonry
ساختمان با سنگهای تراشیده
interusive rocks
سنگهای بیرون زده
zone of rock flowage
منطقه سنگهای روان
igneous magma
سنگهای اذرین را بوجوداورده اند
check point
نقطه از پیش تعیین شدهای در سطح زمین برای کنترل حرکت رسانگرها یا پرتابه ها
backus naur form
قرارداد ثبت شدهای که برای توضیح نحو یک زبان برنامه نویسی استفاده میشود
crystallite
مواد بلورین سنگهای محترقه واتشفشانی
knockstone
کندهای که روی ان سنگهای معدنی راخردمیکنند
meteoritics
مبحث سنگهای سماوی شهاب شناسی
tessellate
بصورت سنگهای چهارگوش کوچک دراوردن
phonendoscope
شنیده میشوند
facet
سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
gabbro
نوعی صخره از دسته سنگهای محترقه و اتشفشانی
facets
سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
cromlech
ساختمان سنگهای ماقبل تاریخی بشکل تپه
glyptics
کنده کاری در روی سنگهای گران بها
viruses
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
virus
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
copper smelting
استخراج مس از سنگهای معدن توسط حرارت ذوب وگداز مس
zone of rock fracture
ناحیهای از سنگ کره که دارای سنگهای شکافدار میباشد
plastic zone
منطقهای که در ان خاکها زیر و رو میشوند
boxes are made of wood
جعبه ها از چوب ساخته میشوند
blasting machine
دستگاهی که برای منفجرکردن سنگهای معدنی جهت استخراج انها
track clearer
جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
road distance
مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
avoirdupois
اشیاء و اجناسی که با توزین فروخته میشوند
alluvial deposit
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
single
استفاده از اعدادی که در یک کلمه ذخیره میشوند
gopher
موش کیسه دار کارگر حفار واستخراج کننده سنگهای معدنی
plasmodium
نوعی از پلاسمودیدها که انگل یاختههای خون میشوند
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
pronominal adjective
صفتی که اگر موصوف آن را بیندازند ضمیر میشوند
normalizes
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalising
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalised
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
hauls
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
reversal
نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
phonoscope
التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
haul
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
in love - engaged - married
عاشق . نامزد . متاهل
[مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
oxyhydrogen blowpipe
بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
reversals
نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
ballistic
مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
data link
راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
back plate
صفحه متحرکی که سیلندرچرخ و کفشکها روی ان سوار میشوند
periodicals
مجلاتی که بصورت دورهای ماهانه سه ماهه سالانه و ... منتشر میشوند
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
bulb root
وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند
herdic
کالسکهای که بدنه کوتاهی دارد واز عقب سوار ان میشوند
green manure
گیاهانی نظیر شبدرکه جهت تقویت زمین کشت میشوند
eft
سیستمی که در آن کامپیوتر ها برای ارسال و دریافت پول به بانک استفاده میشوند
windbreak
درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
windbreaks
درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
anchor block
بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
palatals
حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
zeeman
پدیدهای که در ان هر یک ازطیفهای خطی با عبور ازمیدان مغناطیسی به دو یاچند جزء تجزیه میشوند
black book
دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
blended
شکل ایرودینامیکی که در ان اجزاء اصلی بدون هیچ خط یاحد و مرز مشخصی به یکدیگرمتصل میشوند
lift strut
پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
presentationism
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
lift wire
سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
multipropellant
سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
stratus
لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
aluminum paste
تکههای بسیار کوچک الومینیوم که مانع برخورداشعه ماوراء بنفش خورشیدبه سطح جسم میشوند
compound bending
خمشی که دران لنگر پیچشی صفر بوده وتنشهای عمودی کششی وفشاری فاهر میشوند
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
rondelle
جسم مدور سنگهای قیمتی مدور زینتی
continuous wave
امواج الکترومگنتیک که بدون فاصله تکرار میشوند ومعمولا دارای دامنه و طول موج و فرکانس ثابت میباشند
irriguous
اب خورده
little
خورده
it was eaten
خورده شد
eaten
خورده
contra rotating
دو یا چند ملخ یا شفت که درخلاف جهت هم روی محورمشترکی میچرخند و بدین ترتیب مانع اثر نیروهای پیچشی میشوند
curing
پروسهای که درطی ان بیشترلاستیکهای مصنوعی پلاستیکها و سوختهای جامدتغییر شکل داده و به ترکیباتی با وزن مولکولی بیشتر تبدیل میشوند
clift
ترک خورده
folded picture
تصویر تا خورده
crimpled
چوروک خورده
corrodible
خورده شدنی
kaput
کاملا شک ست خورده
puckery
چین خورده
plicated
چین خورده
carious
کرم خورده
jiggly
تکان خورده
eaten
خورده شده
on oath
قسم خورده
crossed out
قلم خورده
aggresive
خورده شده
fretted by rust
زنگ خورده
mussy
بهم خورده
hammer hard
چکش خورده
mildewy
باد خورده
distempered
بهم خورده
belly pinched
گرسنگی خورده
dehiscent
ترک خورده
dislocated
بهم خورده
cancelled
قلم خورده
patsy
فریب خورده
kinky
پیچ خورده
engrained
پینه خورده
kinky
گره خورده
butt welded
از سر جوش خورده
deluded
فریب خورده
moth eaten
بید خورده
moth-eaten
بید خورده
cleft
ترک خورده
clefts
ترک خورده
picked
کلنگ خورده
worm-eaten
کرم خورده
maggoty
کرم خورده
failures
شکست خورده
grubbier
کرم خورده
grubby
کرم خورده
vermiculate
کرم خورده
twisty
پیچ خورده
callous
پینه خورده
corrosion
خورده شدن
turkey
شکست خورده
turkeys
شکست خورده
craven
شکست خورده
wounds
پیچ خورده
failure
شکست خورده
brushed
شانه خورده
crackly
چین خورده
underdog
سگ شکست خورده
underdogs
سگ شکست خورده
writhen
تاب خورده
writhen
پیچ خورده
worm eaten
کرم خورده
thrawart
پیچ خورده
wounding
پیچ خورده
stickit
شکست خورده
starveling
گرسنگی خورده
symphsis
عضوجوش خورده
indisposed
بهم خورده
wound
پیچ خورده
stamped
تمبر خورده
messy
بهم خورده
conglomerate
به هم جوش خورده
teched
بهم خورده
conglomerates
به هم جوش خورده
withered
چروک خورده
grubbiest
کرم خورده
tetched
بهم خورده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com