English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (29 milliseconds)
English Persian
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
Other Matches
images منعکس کردن
image منعکس کردن
resounds منعکس کردن
resound منعکس کردن
ring with منعکس کردن
resounded منعکس کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
reflects تامل کردن منعکس کردن
reflecting تامل کردن منعکس کردن
reflect تامل کردن منعکس کردن
baffling منعکس
baffles منعکس
reflected منعکس
baffle منعکس
baffled منعکس
reflector منعکس کننده
reflecting منعکس شدن
reflect منعکس شدن
reflectors منعکس کننده
reactive منعکس شونده
reflects منعکس شدن
barrel reflector منعکس کننده لوله
abat voix منعکس کننده صدا
reflective بازتابنده منعکس سازنده
baffling صفحه منعکس کننده
indirect lighting نور منعکس شده
re echo دوباره منعکس شدن
baffles صفحه منعکس کننده
reflectively بطور منعکس شونده
reecho دوبار منعکس شدن
baffled صفحه منعکس کننده
baffle صفحه منعکس کننده
reflectional بازتابنده منعکس سازنده
relucent منعکس کننده نور متشعشع
reflected binary code رمز دودویی منعکس شده
periscope منعکس کننده نور دریچه دید
periscopes منعکس کننده نور دریچه دید
deep scattering layer لایههای منعکس کننده عمق دریا
catoptric وابسته به ایینه ونور منعکس شده
barrel reflector منعکس کننده وضع داخل لوله
balloon reflector بالن منعکس کننده امواج الکترونیکی منعکس کننده امواج الکترونیکی بالن
thermocline لایه منعکس کننده صوت در اب دریا
reflex بازتاب
echoing بازتاب
reflexes بازتاب
echoed بازتاب
echo بازتاب
reflectors بازتاب
reflexion بازتاب
reflector بازتاب
echoes بازتاب
reflection بازتاب
plantar reflex بازتاب کف پا
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
camera lucida دستگاهی که تصویری رابزرگ کرده و منعکس می سازد
flexion reflex بازتاب خمش
achilles reflex بازتاب اشیل
crossed reflex بازتاب متنافر
reflection بازتاب اندیشه
albedo نمار بازتاب
negative movement reflex بازتاب گریز
cranial reflex بازتاب جمجمهای
reflect بازتاب دادن
reflectability بازتاب پذیری
reflection coefficient ضریب بازتاب
reflection grating توری بازتاب
plane of reflection صفحه بازتاب
reflection law قانون بازتاب
achilles jerk بازتاب اشیل
abdominal reflex بازتاب شکمی
angle of reflaction زاویه بازتاب
prepotent reflex بازتاب غالب
pupillary reflex بازتاب مردمک
albedo توان بازتاب
reflecting بازتاب دادن
orienting reflex بازتاب سوگیری
orientation reflex بازتاب سوگیری
flashback بازتاب اشعه
sucking reflex بازتاب مکیدن
reflection angel زاویه بازتاب
raster شبکه بازتاب
law of reflection قانون بازتاب
reflects بازتاب دادن
reflection of light بازتاب نور
background reflection بازتاب زمینهای
stretch reflex بازتاب کشیدگی
conditioned reflex بازتاب شرطی
coefficient of reflection ضریب بازتاب
flashbacks بازتاب اشعه
chain reflex بازتاب زنجیرهای
righting reflex بازتاب تعادل
static reflex بازتاب تعادل
mass reflex بازتاب کلی
spinal reflex بازتاب نخاعی
rooting reflex بازتاب گونه
rossolimo reflex بازتاب روسولیمو
salivary reflex بازتاب بزاقی
babinski reflex بازتاب بابینکسی
bragg reflection بازتاب پراگ
tendon reflex بازتاب وتری
reflexology بازتاب شناسی
reflexogenous zones نواحی بازتاب زا
reflection plane صفحه بازتاب
reflectivity بازتاب پذیری
reflectometer بازتاب سنج
reflector buoy بویه بازتاب
reflex arc کمان بازتاب
reflex arc قوس بازتاب
ground return بازتاب زمینی
reflex circuit قوس بازتاب
reflex reserve پس مانده بازتاب
reflexivity بازتاب پذیری
reflex time زمان بازتاب
camera lucida [ابزاری که نور خورشید را بوسیله منشور منعکس می کند.]
positive movement reflex بازتاب حرکت گرایشی
cutaneous secretory reflex بازتاب تراوشی پوست
cutaneous pupillary reflex بازتاب پوستی مردمک
blinking reflex بازتاب پلک زدن
bechterev mendel reflex بازتاب بختریف- مندل
phasic stretch reflex بازتاب کشش مرحلهای
eye blink reflex بازتاب پلک زدن
audi بازتاب دیداری- شنیداری
reflect بازتاب یافتن بازتابیدن
knee jerk reflex بازتاب پرش زانو
reflecting بازتاب یافتن بازتابیدن
consensual eye reflex بازتاب همخوان چشم
reflex latency دوره نهفتگی بازتاب
unconditioned reflex بازتاب غیر شرطی
reflects بازتاب یافتن بازتابیدن
psychogalvanic reflex بازتاب گالوانیکی- روانی
pgr بازتاب گالوانیکی- روانی
haab's pupillary reflex بازتاب مردمکی هاب
grasping reflex بازتاب چنگ زدن
patellar reflex بازتاب پرش زانو
startle reflex بازتاب یکه خوردن
irreflexive بی خیال بدون بازتاب
make درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
abat-voix [قبه یا سایبان که صدا را در پشت و بالای سکوی خطابه منعکس می کند.]
rebounds دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounding دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounded دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
localises محلی کردن موضعی ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
subdue مقهور ساختن رام کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com