English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (33 milliseconds)
English Persian
right درست کردن اصلاح کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
Search result with all words
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
Other Matches
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
debugged نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
debug نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
debugs نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
correct اصلاح کردن تادیب کردن
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
bunt الک کردن اصلاح کردن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
accord اصلاح کردن
meliorate اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
accomodate اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
file اصلاح کردن
revises حک و اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emend اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
to sct aright اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
makes درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
interbreed اصلاح نژاد کردن
linebreed اصلاح نژادی کردن
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
compose درست کردن تصنیف کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
composes درست کردن تصنیف کردن
adapting جور کردن درست کردن
adapts جور کردن درست کردن
emend تصحیح کردن درست کردن
emending تصحیح کردن درست کردن
integrate کامل کردن درست کردن
emended تصحیح کردن درست کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
integrates کامل کردن درست کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
integrating کامل کردن درست کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
regulated میزان کردن درست کردن
fixes درست کردن پابرجا کردن
fix درست کردن پابرجا کردن
devising درست کردن اختراع کردن
mended مرمت کردن درست کردن
devises درست کردن اختراع کردن
mend مرمت کردن درست کردن
mends مرمت کردن درست کردن
devised درست کردن اختراع کردن
devise درست کردن اختراع کردن
regulate میزان کردن درست کردن
regulates میزان کردن درست کردن
regulating میزان کردن درست کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
shape درست کردن
fabricating درست کردن
to set درست کردن
fashioning درست کردن
fashioned درست کردن
adapt درست کردن
fettle درست کردن
fashions درست کردن
to set to rights درست کردن
gulleys درست کردن
gullies درست کردن
to set in order درست کردن
fabricates درست کردن
set in order درست کردن
gully درست کردن
fabricate درست کردن
fashion درست کردن
to riven laths یا درست کردن
manufacture درست کردن
to put to rights درست کردن
to cleanvp درست کردن
set right درست کردن
fix up درست کردن
redd درست کردن
manufactured درست کردن
manufactures درست کردن
to get up درست کردن
to sct aright درست کردن
make up درست کردن
to put in to shape درست کردن
trim درست کردن
trimmest درست کردن
concocted درست کردن
correct درست کردن
concoct درست کردن
cleaned درست کردن
makes درست کردن
builds درست کردن
concocting درست کردن
clean درست کردن
indite درست کردن
to erect into درست کردن از
to fix up درست کردن
concocts درست کردن
corrects درست کردن
correcting درست کردن
trims درست کردن
buildings درست کردن
cleanest درست کردن
weaves درست کردن
make درست کردن
cleans درست کردن
weave درست کردن
shapes درست کردن
fabricated درست کردن
build درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
exacts تحمیل کردن بر درست
blow down بافوت درست کردن
image erection درست کردن تصویر
dress درست کردن لباس
dresses درست کردن لباس
exacted تحمیل کردن بر درست
To put things straight(right). کارها را درست کردن
scrambling املت درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
corn popping درست کردن چس فیل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com