English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
white lie دروغ سفید
white lies دروغ سفید
Other Matches
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fib دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
platina پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
leukocyte گویچه سفید خون گلبول سفید خون
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
fable دروغ
perjurious دروغ
fables دروغ
false accusation دروغ
fibs دروغ
fibster دروغ گو
falsehoods دروغ
falsehood دروغ
falsity دروغ
equivocation دروغ
calumnies دروغ
false دروغ
calumny دروغ
fib دروغ
lied دروغ
fibbed دروغ
lies دروغ
lie دروغ
untrue دروغ
fibbing دروغ
bunged ساقی دروغ
bung ساقی دروغ
belying دروغ گفتن
belies دروغ گفتن
bunging ساقی دروغ
weasels دروغ گفتن
falseness دروغ بودن
false oath قسم دروغ
false oath سوگند دروغ
jack o' lantern دروغ نور
A pack of lies . یک مشت دروغ
leasing دروغ گویی
bungs ساقی دروغ
belied دروغ گفتن
belie دروغ گفتن
prevaricates دروغ گفتن
prevaricated دروغ گفتن
prevaricate دروغ گفتن
equivocating دروغ گفتن
equivocates دروغ گفتن
equivocated دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
fictions وهم دروغ
fiction وهم دروغ
weasel دروغ گفتن
whiff دروغ گفتن
falsehoods سخن دروغ
falsehood سخن دروغ
falsely بطور دروغ
to spin yarns دروغ ساختن
to invent stories دروغ ساختن
gab دروغ گفتن
fairy tale دروغ شگفتانگیز
lie detector دروغ سنج
they suspect him of lying دروغ باومیبرند
white lies دروغ مصلحتآمیز
thumper دروغ شاخدار
lay to دروغ گفتن
to forge a lie دروغ بافتن
lies :دروغ گفتن
jactation دعوی دروغ
tarradiddle دروغ کوچک
swearword قسم دروغ
ruise اخبار دروغ
disinformation دروغ پراکنی
pathometer دروغ سنج
pseudologia fantastica دروغ پردازی
pseudology دروغ گویی
fairy tale دروغ شاخدار
fairy tales دروغ شگفتانگیز
taradiddle دروغ کوچک
fairy tales دروغ شاخدار
lied :دروغ گفتن
lie دروغ گفتن
in reproof of lying درنکوهش دروغ
A transparent (blatant)lie. دروغ شاخدار
to tell a lie دروغ گفتن
jactitation دعوی دروغ
it proved false دروغ درامد
prevaricating دروغ گفتن
to give the lie to دروغ در اوردن
to lie in one's throat دروغ شاخدارگفتن
it proved false دروغ بود
fictitiousness بخودبستگی دروغ
perjure گواهی دروغ دادن
perjure قسم دروغ خوردن
perjuring سوگند دروغ خوردن
perjure شهادت دروغ دادن
perjures سوگند دروغ خوردن
perjures گواهی دروغ دادن
perjuring گواهی دروغ دادن
travellers tell fine tales جهاندیده بسیارگوید دروغ
perjure سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself سوگند دروغ خوردن
to persuade oneself به خود دروغ گفتن
perjures قسم دروغ خوردن
perjures شهادت دروغ دادن
to lie like a gasmeter دروغ بزرگ گفتن
perjuring قسم دروغ خوردن
perjuring شهادت دروغ دادن
plumper دروغ صرف سقوط
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
to swore falsely سوگند دروغ خوردن
manswear سوگند دروغ خوردن
white lie دروغ مصلحت آمیز
lie detector دستگاه کشف دروغ
whiff دروغ در چیزی گفتن
he tipped me the traveller دروغ بمن گفت
forswearing سوگند دروغ خوردن
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
it sounds false دروغ بنظر میرسد
bouncers دروغ بزرگ وفاحش
forswear سوگند دروغ خوردن
bouncer دروغ بزرگ وفاحش
falsism سخن دروغ و بی مزه
he lied to me بمن دروغ گفت
false witness گواهی یاشهادت دروغ
forswears سوگند دروغ خوردن
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
he scorns to lie از دروغ گفتن عاردارد
he lied to my face توی چشم من دروغ گفت
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
to scruple lying از دروغ گفتن بیم داشتن
trump up دروغ بافتن تهمت زدن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
perjured نقص عهد کرده دروغ
forsworn سوگند دروغ یاد کرده
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
plumper فربه کننده دروغ محض
pseudologer کسیکه مرتبا دروغ میگوید
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
pseudologist کسیکه مرتبا دروغ میگوید
it seems to me he is lying بنظرم میرسد دروغ میگوید
one or other of you lies یکی از شما دو تن دروغ می گوید
jactitation of marriage دعوی دروغ نسبت به زناشویی
thumper ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
i would sooner die than lie مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
pseudo پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
polygraph ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseuds پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseud پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
polygraphs ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
perjurer کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
suborn به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
knight of the post کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
chalking گل سفید
blank سفید
hoary سفید
shiro سفید
sow white سفید
whiter سفید
white tailed دم سفید
blank cheque چک سفید
miniver خز سفید
white سفید
blank cheques چک سفید
chalk گل سفید
chalks گل سفید
silvery سفید
blankest سفید
whitest سفید
blank check چک سفید
hoary headed مو سفید
chalked گل سفید
snow-white سفید
whiting گچ سفید
alabastrine سفید
snowy سفید
minever خز سفید
snow-white سفید برفی
mulberry توت سفید
mulberries توت سفید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com