English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
hold دریافت کردن گرفتن توقف
holds دریافت کردن گرفتن توقف
Other Matches
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
grips نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripping نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grip نیروی گرفتن ادراک و دریافت
acknowledge 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
failures توقف کردن
failure توقف کردن
stayed توقف کردن
stay توقف کردن
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] توقف کردن
stop ایستادن توقف کردن
stopped ایستادن توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
pull up توقف کردن [اتومبیل]
stops ایستادن توقف کردن
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lay over در نیمه راه توقف کردن
lie to درجهت باد توقف کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
recovers دریافت کردن
recovering دریافت کردن
recover دریافت کردن
come into <idiom> دریافت کردن
acquire دریافت کردن
pull down دریافت کردن
pick up <idiom> دریافت کردن
receive دریافت کردن
recieve دریافت کردن
draws دریافت کردن
draw دریافت کردن
acquiring دریافت کردن
acquires دریافت کردن
receives دریافت کردن
DSR سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
get a fix on something <idiom> نامه الکترونی دریافت کردن
cash دریافت کردن صندوق پول
cashed دریافت کردن صندوق پول
pick up <idiom> سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
cashing دریافت کردن صندوق پول
cashes دریافت کردن صندوق پول
checked حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
check حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
powered که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
to make a pause مکث کردن توقف کردن
stand ایست کردن توقف کردن
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
go baseline حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
induct مستقر کردن دریافت کردن
inducted مستقر کردن دریافت کردن
inducting مستقر کردن دریافت کردن
inducts مستقر کردن دریافت کردن
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
embrace در بر گرفتن بغل کردن
circling گرفتن احاطه کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
circle گرفتن احاطه کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
circled گرفتن احاطه کردن
engages گرفتن استخدام کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
engage گرفتن استخدام کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
educe گرفتن استخراج کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
to get to شروع کردن دست گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
secure تصرف کردن گرفتن هدف
hugged بغل کردن محکم گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com