English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to pray permission در خواست اجازه کردن
Other Matches
He asked permission to come in. اجازه خواست بیاید تو
to makes suit در خواست کردن
suited خواست دادن تعقیب کردن
suit خواست دادن تعقیب کردن
suits خواست دادن تعقیب کردن
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance اجازه ترخیص اجازه نامه
leave اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leaving اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
demands خواست
wished خواست
desideratum خواست
disposition خواست
wish خواست
wanted خواست
will خواست
wills خواست
willed خواست
demanded خواست
wishes خواست
demand خواست
volition خواست
want خواست
to obtain permission تحصیل اجازه کردن
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
traverse of an indictment رد کفیر خواست
tantalizingly خواست انگیز
subpoena خواست برگ
tantalizing خواست انگیز
subpoenaed خواست برگ
interpellation باز خواست
bill of indictment کیفر خواست
bill of indicment کیفر خواست
subpoenas خواست برگ
subpoenaing خواست برگ
voluntary داوطلبانه به خواست
impetration در خواست التماس
take on <idiom> استخدام کردن،اجازه دادن
lincense or cence مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
to empower somebody to participate به کسی اجازه شرکت کردن دادن
to serve with a summons با خواست برگ خواندن
on demand به در خواست به مجرد تقاضا
the precatory form صیغه تمنی یا در خواست
summons خواست برگ احضارنامه
he wished to be private می خواست در خلوت باشد
summonses خواست برگ احضارنامه
summonsing خواست برگ احضارنامه
summonsed خواست برگ احضارنامه
in an a to escape he چون خواست بگریزد
of one's own volition از روی خواست خود
demand [of] درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
Sara always wanted a puppy. سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
his appeal met no response پاسخی پدر خواست که اوترسید
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
pirates بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirated بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
background اختلال موجود در سیگنال در خواست شده
backgrounds اختلال موجود در سیگنال در خواست شده
to serve a subpoena on با خواست برگ فراخواندن احضاریه برای
This is the very thing I wanted. این همان چیزی است که دلم می خواست
arraign با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه خواندن
billets پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeting پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billet پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
CD E فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
graceful degradation اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
billeted پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
She had the never to ask for cash . اینها همه هیچ تازه پول نقد هم می خواست
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
address for service of a summons [address where a summons may be served] آدرس کسی که با خواست برگ قابل خواندن باشد [حقوق]
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
authorization to copy اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
signaled پاس ولتاژ رسانه جانبی ارسالی به pcu برای در خواست توجه
signalled پاس ولتاژ رسانه جانبی ارسالی به pcu برای در خواست توجه
signal پاس ولتاژ رسانه جانبی ارسالی به pcu برای در خواست توجه
constructive trust منظور مسئولیتی است که از حکم قانون ناشی میشود و ارتباطی به خواست شخص ندارد
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
best fit 1-آنچه که تط ابق بیشتری با یک نیاز دارد 2-تابعی که کوچکترین تصادفی موجود در حافظه اصلی را انتخاب میکند برای یک صفحه مجازی در خواست شده
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
trojan horse برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
permits اجازه
permit اجازه
fiat اجازه
warrent اجازه
okay اجازه
authority اجازه
unauthorized بی اجازه
permitting اجازه
fiats اجازه
ok اجازه
authorisations اجازه
ratification اجازه
licensing اجازه
license اجازه
leave اجازه
permission اجازه
authorization اجازه
leaving اجازه
by permission of با اجازه
licence اجازه
licensure اجازه
licences اجازه
licenses اجازه
liberty اجازه
liberties اجازه
approval اجازه
acquisition authority اجازه خرید
searcher warrant اجازه بازرسی
searcher warrant اجازه تفتیش
authorizations اختیار اجازه
transit bill اجازه عبور
billet اجازه نامه
audience اجازه حضور
to obtain permission اجازه گرفتن
grant اجازه دادن
allow اجازه دادن
passports اجازه مسافرت
passport اجازه مسافرت
permissive اجازه دهنده
accessed اجازه دخول
letting اجازه دادن
warrant اجازه قانونی
pass اجازه عبور
authority توانایی اجازه
passed اجازه عبور
authority اجازه اعتبار
passes اجازه عبور
warranted اجازه قانونی
access اجازه دخول
lets اجازه دادن
warrants اجازه قانونی
warranting اجازه قانونی
let اجازه دادن
letter of attorney اجازه نامه
power of attorney اجازه نامه
power of authority اجازه نامه
audiences اجازه حضور
power of procuration اجازه نامه
consent رضا اجازه
warrant of attorney اجازه نامه
accessing اجازه دخول
accesses اجازه دخول
full power of attorney اجازه نامه
certificate of authority اجازه نامه
to allow اجازه دادن
to beg leave اجازه رفتن
passage اجازه عبور
to ask permission اجازه خواستن
to admit of اجازه دادن
passages اجازه عبور
by your leave با اجازه شما
suffer اجازه دادن
suffered اجازه دادن
clearance اجازه زدودگی
to permit oneself اجازه خواستن
allowance اجازه دادن
billets اجازه نامه
billeting اجازه نامه
allowances اجازه دادن
approach clearance اجازه فرود
approach clearance اجازه تقرب
consented رضا اجازه
consenting رضا اجازه
consents رضا اجازه
conge اجازه عبور
suffers اجازه دادن
billeted اجازه نامه
forbid اجازه ندادن
flight clearance اجازه پرواز
release اجازه صدور
grants اجازه دادن
permitting اجازه دادن
lincense or cence اجازه دادن
granted اجازه دادن
licensable قابل اجازه
warranties تعهدنامه اجازه
warranty تعهدنامه اجازه
take in <idiom> اجازه دادن
licensing اجازه نامه
may i take it please اجازه می فرمایید
if you please با اجازه شما
license اجازه نامه
imprimatur اجازه چاپ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com