English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
Other Matches
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
degrades تنزل کردن
to come down with a run تنزل کردن
fall off <idiom> تنزل کردن
to go backward تنزل کردن
fall تنزل کردن
degrade تنزل کردن
declined تنزل کردن کاستن
demonetize تنزل پیدا کردن
declining تنزل کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
decline تنزل کردن کاستن
decays فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
playdown تنزل دادن کوچک کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
unmake خلع مقام کردن
substituting قائم مقام جایگزین کردن
disseat خلع مقام یاکرسی کردن
to keep state شان یا مقام خودراحفظ کردن
substituted قائم مقام جایگزین کردن
substitute قائم مقام جایگزین کردن
subrogate قائم مقام تعیین کردن
dubbed تفویض مقام کردن چرب کردن
dub تفویض مقام کردن چرب کردن
dubs تفویض مقام کردن چرب کردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
fall تنزل
depreciation تنزل
declining تنزل
declines تنزل
declined تنزل
degression تنزل
decline تنزل
reduction تنزل
decadence تنزل
reductions تنزل
regression تنزل
step backwards تنزل
regress تنزل
decrease تنزل
decreased تنزل
decreases تنزل
contraction تنزل
contractions تنزل
decadency تنزل
set back تنزل
abate تنزل
degradation تنزل
abated تنزل
abates تنزل
abating تنزل
embassage مقام سفارت مقام ایلچی سفارت
forfeiture تنزل ارزش
depression تنزل ناصافی
depression تنزل افسردگی
depressions تنزل ناصافی
degradation تنزل رتبه
magnetic declination تنزل مغناطیسی
demotion تنزل رتبه
degradation تنزل درجه
decays خرابی تنزل
decaying خرابی تنزل
depressions تنزل افسردگی
decayed خرابی تنزل
decay خرابی تنزل
fall تنزل کرد ن
degrade تنزل دادن
reduce تنزل دادن
pejorative تنزل دهنده
reduces تنزل دادن
reducing تنزل دادن
retrograde تنزل کننده
mark down تنزل قیمت
deflation تنزل قیمت
degrades تنزل دادن
devaluation تنزل نرخ
lower تنزل دادن
lowered تنزل دادن
depreciator تنزل دهنده
graceful degradation تنزل مطبوع
active تنزل بردار
lowers تنزل دادن
magnetic decay تنزل مغناطیسی
depreciative تنزل دهنده
lowering تنزل دادن
cut rate تنزل قیمت
demoted تنزل رتبه دادن
currency depreciation تنزل ارزش پول
demote تنزل رتبه دادن
roll back عمل تنزل دادن
comedown تنزل رتبه ومقام
devalued تنزل قیمت دادن
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
degrade تنزل رتبه دادن
demotes تنزل رتبه دادن
demoting تنزل رتبه دادن
devaluation تنزل قیمت پول
devaluate تنزل قیمت دادن
devalue تنزل قیمت دادن
devalues تنزل قیمت دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
declining economy اقتصاددر حال تنزل
fluctuable مستعد ترقی و تنزل
declining industry صنعت درحال تنزل
degrades تنزل رتبه دادن
To decrease. To lower. پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
undulation صعودو نزول ترقی و تنزل
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
demonetization تنزل ارزش پول نسبت به قیمت قانونی خود
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
put in more عمل یا بیع خیاری که در ان خیار فسخ در صورت تنزل ارزش پول پیش بینی شده باشد
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
setting مقام
functions مقام
functioned مقام
office مقام
settings مقام
offices مقام
authority مقام
eminency مقام
placing مقام
paripassu هم مقام
connection مقام
connexions مقام
stage مقام
stages مقام
equipotential هم مقام
stand مقام
place مقام
eminence مقام
standing مقام
function مقام
places مقام
opposite number هم مقام
status مقام
stature مقام
foothole مقام
pank مقام
rete مقام
positioned مقام
pews مقام
position مقام
pew مقام
rank سلسله مقام
marquises مقام مارکیز
devil may care بی توجه به مقام
Highnesses بلندی مقام
editorship مقام سردبیری
duumvir شریک مقام
knight errantry مقام سلحشوری
dignitaries عالی مقام
man of place صاحب مقام
infra dig دون مقام
ranked سلسله مقام
shrievalty مقام ومنصب
marquis مقام مارکیز
deputy قائم مقام
colonelcy مقام سرهنگی
commandery مقام فرماندهی
attorneyship مقام وکالت
bishopric مقام اسقفی
Highness بلندی مقام
office-holders صاحب مقام
office-holder صاحب مقام
viscounty مقام ویکنت
see of rome مقام پاپ
placing مقام رتبه
A musical tone . مقام ( درموسیقی )
knighthood مقام سلحشوری
capacity استعداد مقام
marquess مقام مارکیز
marquesses مقام مارکیز
knighthoods مقام سلحشوری
senatorship مقام سناتوری
surrogates قائم مقام
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com