English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
Other Matches
to type in quadruplicate چهارنسخه ماشین کردن
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
procure تهیه کردن
administering تهیه کردن
afford تهیه کردن
processes تهیه کردن
supply تهیه کردن
process تهیه کردن
afforded تهیه کردن
affording تهیه کردن
procured تهیه کردن
supplied تهیه کردن
prepare تهیه کردن
prepares تهیه کردن
preparing تهیه کردن
procures تهیه کردن
administer تهیه کردن
administered تهیه کردن
supplying تهیه کردن
cater تهیه کردن
catered تهیه کردن
blend تهیه کردن
blends تهیه کردن
provide تهیه کردن
catering تهیه کردن
provision تهیه کردن
caters تهیه کردن
to find in تهیه کردن
provides تهیه کردن
administers تهیه کردن
affords تهیه کردن
procuring تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
get تهیه کردن فهمیدن
enabling تهیه کردن برای
getting تهیه کردن فهمیدن
enables تهیه کردن برای
bill تهیه کردن صورتحساب
harness اشیاء تهیه کردن
gets تهیه کردن فهمیدن
enabled تهیه کردن برای
harnessed اشیاء تهیه کردن
enable تهیه کردن برای
bills تهیه کردن صورتحساب
fund تهیه وجه کردن
effigy تمثال تهیه کردن
harnessing اشیاء تهیه کردن
funded تهیه وجه کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
programme برنامه تهیه کردن
programmes برنامه تهیه کردن
extemporised فورا تهیه کردن
extemporises فورا تهیه کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
extemporizing فورا تهیه کردن
extemporize فورا تهیه کردن
extemporizes فورا تهیه کردن
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
extemporized فورا تهیه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
conserving کنسرو تهیه کردن
conserved کنسرو تهیه کردن
effigies تمثال تهیه کردن
program برنامه تهیه کردن
programs برنامه تهیه کردن
processes تهیه و تولید کردن
whomp up بسرعت تهیه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
process تهیه و تولید کردن
preparation تهیه کردن اتش
preparations تهیه کردن اتش
conserves کنسرو تهیه کردن
bossing نقش برجسته تهیه کردن
to draw up تهیه کردن درصف اوردن
bosses نقش برجسته تهیه کردن
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
scabble زمخت وناصاف تهیه کردن
mush حریره اردذرت تهیه کردن
handwrite نسخه خطی تهیه کردن
bossed نقش برجسته تهیه کردن
boss نقش برجسته تهیه کردن
finances بودجه چیزی را تهیه کردن
financed بودجه چیزی را تهیه کردن
to provide for old age برای پیری تهیه کردن
drafts تهیه کردن پیش نویس
drafted تهیه کردن پیش نویس
draft تهیه کردن پیش نویس
aminister تهیه کردن بکار بردن
to raise funds تهیه وجه یاسرمایه کردن
financing بودجه چیزی را تهیه کردن
finance بودجه چیزی را تهیه کردن
circumstantiate امارات لازمه را تهیه کردن
munition تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
develop توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develops توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
finances علم دارایی تهیه پول کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
revictual دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
finance علم دارایی تهیه پول کردن
financing علم دارایی تهیه پول کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
bookings نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
makes تهیه کردن طرح کردن
furnishes مزین کردن تهیه کردن
to draw out تهیه کردن طرح کردن
make تهیه کردن طرح کردن
furnish مزین کردن تهیه کردن
furnishing مزین کردن تهیه کردن
put out تهیه کردن اشفته کردن
To make reservations. To book seats. جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
projections سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projection سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
tea leaf برگ چای [از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
housing تهیه جا
off hand بی تهیه
provision تهیه
seating تهیه جا
supplying تهیه
counter preparation ضد تهیه
supply تهیه
procurement تهیه
preparations تهیه
purvey تهیه
ministration تهیه
purveys تهیه
purveying تهیه
supplied تهیه
purveyed تهیه
preparation تهیه
preparator تهیه کننده
preparatorily بعنوان تهیه
placement تهیه شغل
pitched تهیه دیده
preparations تهیه و ارایش
to make provision تهیه دیدن
placement تهیه کار
vacuum-packed تهیه شده
furtherance تهیه وسایل
counter preparation تیر ضد تهیه
weaponry تهیه سلاح
victualage تهیه اذوقه
provided <adj.> <past-p.> تهیه شده
victual تهیه اذوقه
lighting feeder تهیه روشنایی
placements تهیه شغل
preparation fire تیر تهیه
the water supply of tehran تهیه اب تهران
the preparation day روز تهیه
to bargain for تهیه دیدن
preparation fire اتش تهیه
preparation of food تهیه خوراک
placements تهیه کار
preparation time زمان تهیه
provided [that] <conj.> تهیه شده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com