Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
To lay a wreath ( of flowers ).
دسته ( تاج ) گه نهادن
Other Matches
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
cocking
کج نهادن
cock
کج نهادن
invested
نهادن
investing
نهادن
cocks
کج نهادن
invest
نهادن
invests
نهادن
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
incarcerate
در زندان نهادن
incarcerated
در زندان نهادن
incarcerates
در زندان نهادن
entitling
نام نهادن
entitles
نام نهادن
entitle
نام نهادن
incarcerating
در زندان نهادن
inter
در خاک نهادن
to dig up the hatchet
اغازجنگ نهادن
to fall tl blows
اغازجنگ نهادن
to lay it on with a trowel
نهادن قراردادن
doin
روبخرابی نهادن
inters
در قبر نهادن
inters
در خاک نهادن
interring
در قبر نهادن
interring
در خاک نهادن
interred
در قبر نهادن
interred
در خاک نهادن
inter
در قبر نهادن
to assume the a
بنیادجنگ نهادن
bottom
بنیان نهادن
bottoms
بنیان نهادن
to set on foot
آغاز نهادن
exposed
در معرض نهادن
exposures
در معرض نهادن
exposure
در معرض نهادن
overtaxing
بارسنگین نهادن بر
overtaxes
بارسنگین نهادن بر
shuts
برهم نهادن
shut
برهم نهادن
vat
در خمره نهادن
vats
در خمره نهادن
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
to set a trap
دام نهادن
to step in
قدم نهادن در
to step inside
قدم نهادن در
to walk in
قدم نهادن در
overtaxed
بارسنگین نهادن بر
cages
درقفس نهادن
shutting
برهم نهادن
incage
درقفس نهادن
incept
بنیاد نهادن
cage
درقفس نهادن
instituted
بنیاد نهادن
institute
بنیاد نهادن
lay down
کنارگذاشتن در کف نهادن
institutes
بنیاد نهادن
overtax
بارسنگین نهادن بر
enmesh
دردام نهادن
to cage up
درقفس نهادن
instituting
بنیاد نهادن
to take to
اغاز نهادن
inearth
درخاک نهادن
inhume
در خاک نهادن
intitle
نام نهادن
inchoate
بنیاد نهادن
title
نام نهادن
titles
نام نهادن
kotow
پیشانی برخاک نهادن
pullulate
اغاز توسعه نهادن
kow-tow
پیشانی بر زمین نهادن
setting up
نهادن مرتب کردن
set
نهادن مرتب کردن
die down
روبزوال نهادن مردن
sets
نهادن مرتب کردن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
kow-towing
پیشانی بر زمین نهادن
lay fast by the heels
در بند یا زندان نهادن
kow-towed
پیشانی بر زمین نهادن
lay by the heels
در بند یا زندان نهادن
to bell the cat
زین برگرگ نهادن
enmesh
گرفتارکردن درشبکه نهادن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
kow-tows
پیشانی بر زمین نهادن
kowtow
پیشانی برخاک نهادن
to step aside
بیکسو گام نهادن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
to lay by the heels
در بند نهادن بزمین زدن
submits
گردن نهادن مطیع شدن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
uplift
متعال ساختن روبتعالی نهادن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
submit
گردن نهادن مطیع شدن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
uplifts
متعال ساختن روبتعالی نهادن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
get through
<idiom>
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
outmatch
عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
to step out
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
enfetter
دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
overreaching
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreach
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
overreaches
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreached
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
trooping
دسته دسته شدن
streams of people
دسته دسته مردم
sect
دسته دسته مذهبی
windrow
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته شدن
assort
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
sorted
دسته دسته کردن
they came in bands
دسته دسته امدند
groups
دسته دسته کردن
scores of people
دسته دسته مردم
sorts
دسته دسته کردن
troop
دسته دسته شدن
in detail
مفصلا دسته دسته
group
دسته دسته کردن
sects
دسته دسته مذهبی
sort
دسته دسته کردن
trooped
دسته دسته شدن
shoals of people
دسته دسته مردم
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
name someone after
<idiom>
اسم نهادن روی کسی
[به کسی لقب دادن]
host
دسته
handhold
دسته
gens
دسته
handgrip
دسته
teams
دسته
team
دسته
kinds
دسته
kindest
دسته
kind
دسته
droves
دسته
drove
دسته
bouquets
دسته گل
bouquet
دسته گل
cranks
دسته
cranking
دسته
helve
دسته
cluster
دسته
clusters
دسته
haft
دسته
cluster bombs
دسته
cluster bomb
دسته
cranked
دسته
hosting
دسته
gangs
دسته
gang
دسته
levers
دسته
nibs
دسته
lever
دسته
stemmed
دسته
stemming
دسته
stems
دسته
ilk
دسته
parcels
دسته
parcel
دسته
clan
دسته
clans
دسته
tussocks
دسته مو
handles
دسته
assortments
دسته
assortment
دسته
bunch
دسته
bunched
دسته
bunches
دسته
bunching
دسته
tussock
دسته مو
sheaf
دسته
category
دسته
skein
دسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com