English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
cylinderical grinder دستگاه چاقو تیزکنی مدور
Other Matches
center grinding سنگ چاقو تیزکنی
grind stone سنگ چاقو تیزکنی
cylinderical grinding دستگاه سنگ مدور
plain grinder دستگاه چرخ سمباده مدور
rondelle جسم مدور سنگهای قیمتی مدور زینتی
hone سنگ تیغ تیزکنی
honed سنگ تیغ تیزکنی
hones سنگ تیغ تیزکنی
honing stick سنگ تیغ تیزکنی
honing سنگ تیغ تیزکنی
honing tool سنگ تیغ تیزکنی
grindery کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
a knife یک چاقو
whittle چاقو
knife rest جای چاقو
knived چاقو دار
knife edge لبه چاقو
stab at someone چاقو کشیدن
stabs زخم چاقو
stabbed زخم چاقو
stab زخم چاقو
knifes : چاقو زدن
whittler چاقو تیز کن
knife : چاقو زدن
knife : چاقو کارد
knife-edge لبه چاقو
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
knifing چاقو کشی
stabbings چاقو کشی
stabbing چاقو کشی
knifes : چاقو کارد
knife-edges لبه چاقو
knifed : چاقو کارد
ruffianism چاقو کشی
knifed : چاقو زدن
snickorsnee چاقوکشی چاقو یا شمشیربزرگ
snickersnee چاقوکشی چاقو یا شمشیربزرگ
whetstone سنگ چاقو تیز کن
A sharp knife (pin , needle) چاقو (سوزن ) تیر
jackknife قلمتراش با چاقو بریدن
grindstones سنگ چاقو تیز کنی
grindstone سنگ چاقو تیز کنی
oilstone سنگ چاقو تیز کنی
abrasive wheel سنگ چاقو تیز کنی
roundish مدور
round مدور
roundest مدور
rotundate مدور
cylinderical مدور
terete مدور
circular مدور
circulars مدور
induction disk صفحه مدور
medallion قاب مدور
acyclic غیر مدور
rondel جسم مدور
circular shift شبفت مدور
rotating table press پرس مدور
discuses صفحه مدور
discus صفحه مدور
medallions قاب مدور
endless chain زنجیر مدور
swivel piece مدور دو راه
swivel piece مدور لنگر
circumferences مسیر مدور
circular scanning تقطیع مدور
orbicular مدور کامل
orbicular muscle ماهیجه مدور
circumference مسیر مدور
compass گرد مدور
circularity مدور بودن
pie graph نمودار مدور
circularly بطور مدور
circular milling فرز مدور
circular mil میل مدور
curvature lines خطوط مدور
circular weir سرریز مدور
circular mil foot پا- میل مدور
mooring swivel مدور مهار
buckhorn استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمیبرند
barong یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
knife polishing [پرداخت پرزهای فرش به کمک چاقو یا تیغه تیز]
round دور زدن مدور
joinery sawbench اره مدور نجاری
Di xue [درگاه ورودی مدور]
roundest دور زدن مدور
cylinderical lapping صیقل کاری مدور
mooring swivel مدور چهار راه
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
plantable lanceolata استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمی رود
atolls صخرههای مدور داخل دریا
atoll صخرههای مدور داخل دریا
theater in the round تماشاخانه دارای صحنه مدور
manhole مسیر مدور داخل ناو
manholes مسیر مدور داخل ناو
cyclostyle [ایوان ستون دار مدور]
dextral stair [پله های مدور در راست و چپ]
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
disc [تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
gin-case [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gingang [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-rink [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-house [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
clochan [ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
circular carpet قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
acrostolium [قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
gun slide دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
data transceiver دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
units دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
circular list لیست مدور لیست حلقوی
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
which transponder علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
column grinder دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
intercept receiver دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
survey meter دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی دستگاه تشعشع سنج اتمی
telephone repeater دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
laser linescan دستگاه تجسس هدف لیزری دستگاه مراقبت هدف لیزری
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
traversing mechanism دستگاه حرکت در سمت دستگاه سمت
declination constant زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
plant دستگاه
appurtenance دستگاه
teams یک دستگاه
instrument دستگاه
utensil دستگاه
utensils دستگاه
nervous system دستگاه پی
nervous systems دستگاه پی
apparatus دستگاه
devices دستگاه
system دستگاه
device code کد دستگاه
team یک دستگاه
systems دستگاه
plants دستگاه
organ system دستگاه
device دستگاه
appliances دستگاه
machined دستگاه
units یک دستگاه
appliance دستگاه
unit یک دستگاه
installation دستگاه
installations دستگاه
unit دستگاه
machines دستگاه
equipment دستگاه
set دستگاه
sets دستگاه
machine دستگاه
setting up دستگاه
mechanism دستگاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com