Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English
Persian
grope
دست مالی کورمالی کردن
groped
دست مالی کورمالی کردن
gropes
دست مالی کورمالی کردن
groping
دست مالی کورمالی کردن
Other Matches
grabble
کورمالی کردن
fumbles
سنبل کردن کورمالی
fumbled
سنبل کردن کورمالی
fumble
سنبل کردن کورمالی
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
grope
کورمالی
groped
کورمالی
gropingly
با کورمالی
gropes
کورمالی
groping
کورمالی
trial and error
روش کورمالی
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
sparge
گل مالی کردن
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
tallow
پیه مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
ماست مالی کردن
inuct
روغن مالی کردن
felt
نمد مالی کردن
scrabbles
دست مالی کردن
scrabble
دست مالی کردن
scrabbled
دست مالی کردن
embrocate
روغن مالی کردن
rough
دست مالی کردن
spiel
شیره مالی کردن
roughest
دست مالی کردن
anoint
روغن مالی کردن
scrabbling
دست مالی کردن
anoints
روغن مالی کردن
anointing
روغن مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
anele
تدهین یا روغن مالی کردن
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
fiscal
مالی
pecuniary
مالی
financial
مالی
accounting classification
کد مالی
financing
مالی
monetary
مالی
financed
مالی
finance
مالی
finances
مالی
financially
از نظر مالی
Mali
کشور مالی
mart
بازار مالی
embrocations
روغن مالی
snow job
ماست مالی
spiel
شیره مالی
financial market
بازار مالی
financier
متخصص مالی
subvention
کمک مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
financiers
متخصص مالی
subsidization
کمک مالی
subsidies
کمکهای مالی
anointment
پماد مالی
roughcast
گل مالی شده
fiscal years
دوره مالی
waxing
موم مالی
unction
روغن مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
chamberlains
نافر مالی
chamberlain
نافر مالی
fiscal years
سال مالی
padding
لگد مالی
fiscal
سال مالی
financial year
سال مالی
financial years
سال مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
in low water
در تنگی مالی
non pecuniary
غیر مالی
illinition
روغن مالی
finance house
موسسه مالی
credited
اعتبار مالی
credit
اعتبار مالی
rough usage
دست مالی
judgment debt
محکوم به مالی
financial e.
متخصص مالی
financial expenses
هزینههای مالی
felting
نمد مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial crisis
بحران مالی
crediting
اعتبار مالی
financial circles
محافل مالی
finance markets
بازارهای مالی
finance officer
افسر مالی
financial ability
تمکن مالی
financial adviser
مشاور مالی
financial affairs
امور مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial assets
موجودی مالی
financial bill
لایحه مالی
financial budget
بودجه مالی
funded
اعتبار مالی
fund
اعتبار مالی
financial capital
سرمایه مالی
credits
اعتبار مالی
financial centers
مراکز مالی
financial intermediary
واسطه مالی
capital commitment
تعهدات مالی
fiscal policy
سیاست مالی
financial relations
روابط مالی
inunction
روغن مالی
sustentation
استعانت مالی
financial secretary
مشاور مالی
self support
استقلال مالی
financial inventory
ذخایر مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
embrocation
روغن مالی
fiscal control
نظارت مالی
slobbery
لجن مالی
sustention
استعانت مالی
fiscal control
کنترل مالی
subsidy
کمک مالی
financial position
وضعیت مالی
financial management
مدیریت مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial period
دوره مالی
financial status
وضع مالی
taction
دست مالی
financial plan
برنامه مالی
financial policy
سیاست مالی
functional finance
سیاست مالی اصولی
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
mud bath
گل مالی تن برای درمان
financial accounts
حساب های مالی
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
finance company
شرکت تامین مالی
financial investment
سرمایه گذاری مالی
to come into a property
مالی را صاحب شدن
financial planning
برنامه ریزی مالی
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
financial mission
هئیت مامورین مالی
financial statement
صورت وضعیت مالی
means test
سنجش استطاعت مالی
means tests
سنجش استطاعت مالی
aid package
بسته کمک مالی
salvaging
مالی را از خطرنجات دادن
financing
قسمت مالی یا دارایی
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
anointment
روغن مالی تدهین
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
finances
قسمت مالی یا دارایی
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
fiscal
مربوط به مالی یامالیه
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
current income
درامد یک سال مالی
finance
قسمت مالی یا دارایی
financed
قسمت مالی یا دارایی
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
jigger
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
waxer
کسیکه موم مالی میکند
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
bill
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bills
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
scrabbles
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbled
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabble
سرسری چیز نوشتن دست مالی
financier
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
in the hole
<idiom>
قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
scrabbling
سرسری چیز نوشتن دست مالی
deficit financing
تامین مالی از راه کسر بودجه
financiers
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
accountability
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
procurator
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
current budget
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
merger
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
procurators
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
mergers
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com