English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
grope دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
Other Matches
grabble کورمالی کردن
fumbles سنبل کردن کورمالی
fumbled سنبل کردن کورمالی
fumble سنبل کردن کورمالی
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
grope کورمالی
groped کورمالی
gropingly با کورمالی
gropes کورمالی
groping کورمالی
trial and error روش کورمالی
financial statement صورت مالی گزارش مالی
sparge گل مالی کردن
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
tallow پیه مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
inuct روغن مالی کردن
felt نمد مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
scrabbled دست مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
rough دست مالی کردن
spiel شیره مالی کردن
roughest دست مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
scrabbling دست مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
anointing روغن مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
fiscal مالی
pecuniary مالی
financial مالی
accounting classification کد مالی
financing مالی
monetary مالی
financed مالی
finance مالی
finances مالی
financially از نظر مالی
Mali کشور مالی
mart بازار مالی
embrocations روغن مالی
snow job ماست مالی
spiel شیره مالی
financial market بازار مالی
financier متخصص مالی
subvention کمک مالی
fiscally ازلحاظ مالی
financiers متخصص مالی
subsidization کمک مالی
subsidies کمکهای مالی
anointment پماد مالی
roughcast گل مالی شده
fiscal years دوره مالی
waxing موم مالی
unction روغن مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
chamberlains نافر مالی
chamberlain نافر مالی
fiscal years سال مالی
padding لگد مالی
fiscal سال مالی
financial year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year دوره مالی
in low water در تنگی مالی
non pecuniary غیر مالی
illinition روغن مالی
finance house موسسه مالی
credited اعتبار مالی
credit اعتبار مالی
rough usage دست مالی
judgment debt محکوم به مالی
financial e. متخصص مالی
financial expenses هزینههای مالی
felting نمد مالی
financial feasibility امکان مالی
financial crisis بحران مالی
crediting اعتبار مالی
financial circles محافل مالی
finance markets بازارهای مالی
finance officer افسر مالی
financial ability تمکن مالی
financial adviser مشاور مالی
financial affairs امور مالی
financial assets دارائیهای مالی
financial assets موجودی مالی
financial bill لایحه مالی
financial budget بودجه مالی
funded اعتبار مالی
fund اعتبار مالی
financial capital سرمایه مالی
credits اعتبار مالی
financial centers مراکز مالی
financial intermediary واسطه مالی
capital commitment تعهدات مالی
fiscal policy سیاست مالی
financial relations روابط مالی
inunction روغن مالی
sustentation استعانت مالی
financial secretary مشاور مالی
self support استقلال مالی
financial inventory ذخایر مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
embrocation روغن مالی
fiscal control نظارت مالی
slobbery لجن مالی
sustention استعانت مالی
fiscal control کنترل مالی
subsidy کمک مالی
financial position وضعیت مالی
financial management مدیریت مالی
financial data اطلاعات مالی
financial period دوره مالی
financial status وضع مالی
taction دست مالی
financial plan برنامه مالی
financial policy سیاست مالی
functional finance سیاست مالی اصولی
financial intermediary موسسه مالی واسطه
mud bath گل مالی تن برای درمان
financial accounts حساب های مالی
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
finance company شرکت تامین مالی
financial investment سرمایه گذاری مالی
to come into a property مالی را صاحب شدن
financial planning برنامه ریزی مالی
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
financial mission هئیت مامورین مالی
financial statement صورت وضعیت مالی
means test سنجش استطاعت مالی
means tests سنجش استطاعت مالی
aid package بسته کمک مالی
salvaging مالی را از خطرنجات دادن
financing قسمت مالی یا دارایی
salvages مالی را از خطرنجات دادن
anointment روغن مالی تدهین
salvaged مالی را از خطرنجات دادن
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
finances قسمت مالی یا دارایی
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
fiscal مربوط به مالی یامالیه
salvage مالی را از خطرنجات دادن
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
active fiscal policy سیاست مالی فعال
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
corporate treasurer مدیر امور مالی
annual financial statement گزارش مالی سالانه
current income درامد یک سال مالی
finance قسمت مالی یا دارایی
financed قسمت مالی یا دارایی
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
jigger ماشین نم مالی جرثقیل ابی
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
subsidies مکهای مالی دولت , سوبسید
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
waxer کسیکه موم مالی میکند
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
bill سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bills سند مالی لایحه یا طرح قانونی
scrabbles سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbled سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabble سرسری چیز نوشتن دست مالی
financier کارشناس علم مالیه متخصص مالی
in the hole <idiom> قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
scrabbling سرسری چیز نوشتن دست مالی
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
financiers کارشناس علم مالیه متخصص مالی
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
bailout کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
procurator معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
treasurer مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
current budget بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
treasurers مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
merger حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
procurators معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
mergers حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com