English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
re establish دوباره تاسیس کردن
Search result with all words
reestablish دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
Other Matches
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
institutive تاسیس شده تاسیس کننده
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
constituted تاسیس کردن
establishing تاسیس کردن
promotes تاسیس کردن
found تاسیس کردن
founds تاسیس کردن
makes تاسیس کردن
incorporates تاسیس کردن
promoting تاسیس کردن
set up تاسیس کردن
incorporate تاسیس کردن
establish تاسیس کردن
promoted تاسیس کردن
constitute تاسیس کردن
constituting تاسیس کردن
make تاسیس کردن
inventing تاسیس کردن
invents تاسیس کردن
constitutes تاسیس کردن
invented تاسیس کردن
establishes تاسیس کردن
promote تاسیس کردن
incorporating تاسیس کردن
invent تاسیس کردن
founds تاسیس کردن ریختن
institutes شورا تاسیس کردن
institute شورا تاسیس کردن
instituted شورا تاسیس کردن
to found a college دانشکدهای تاسیس کردن
instituting شورا تاسیس کردن
found تاسیس کردن ریختن
industrialize بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialises بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrializing بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialising بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrializes بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
instituting برقرار کردن تاسیس کردن
constituting تاسیس کردن ترکیب کردن
institutes برقرار کردن تاسیس کردن
constituted تاسیس کردن ترکیب کردن
constitute تاسیس کردن ترکیب کردن
constitutes تاسیس کردن ترکیب کردن
institute برقرار کردن تاسیس کردن
instituted برقرار کردن تاسیس کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
to lay the foundations of بر پا کردن تاسیس کردن
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
refreshes دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refill دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reproducing دوباره چاپ کردن
re sort دوباره جور کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
reuse دوباره استفاده کردن
rewake دوباره بیدار کردن
rejuvenating دوباره جوان کردن
restart روشن کردن دوباره
revisit دوباره ملاقات کردن
revising دوباره چاپ کردن
resurface دوباره روکاری کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
recondition دوباره درست کردن
re paving دوباره فرش کردن
rejuveoize دوباره جوان کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
reopens دوباره باز کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
relives دوباره تجربه کردن
reopened دوباره باز کردن
reopening دوباره باز کردن
reorder دوباره مرتب کردن
retry دوباره ازمایش کردن
re strain دوباره صاف کردن
retry دوباره محاکمه کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
regarding دوباره تسطیح کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
reliving دوباره تجربه کردن
reopen دوباره باز کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
reforge دوباره جعل کردن
recollects دوباره جمع کردن
re export دوباره صادر کردن
recollecting دوباره جمع کردن
recollected دوباره جمع کردن
re form دوباره درست کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
recollect دوباره جمع کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
revise دوباره چاپ کردن
reconditions دوباره درست کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
resorb دوباره جذب کردن
re establish دوباره برپا کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
rescheduling دوباره برنامهریزی کردن
revises دوباره چاپ کردن
reconditioned دوباره درست کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
redefines دوباره تعریف کردن
remarry دوباره عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
reactivating دوباره فعال کردن
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
remarried دوباره عروسی کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
cold start دوباره روشن کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
republish دوباره منتشر کردن
republish دوباره چاپ کردن
retranslate دوباره ترجمه کردن
reengage دوباره استخدام کردن
reactivate دوباره فعال کردن
reactivates دوباره فعال کردن
reactivated دوباره فعال کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
regained دوباره تصرف کردن
reappraising دوباره ارزیابی کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
redefining دوباره تعریف کردن
redefined دوباره تعریف کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
regain دوباره تصرف کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
reassociate دوباره متحد کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
reasure دوباره بیمه کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
reimport دوباره وارد کردن
revalidate دوباره پادار کردن
redevelop دوباره پیشرفته کردن
redefine دوباره تعریف کردن
reappraised دوباره ارزیابی کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
recompose دوباره انشاء کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
recalculate دوباره حساب کردن
retakes دوباره تسخیر کردن
reappraise دوباره ارزیابی کردن
recommit دوباره زندان کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
retaking دوباره تسخیر کردن
rebuilds دوباره ساختمان کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com