English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
Other Matches
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
offsetting جبران کردن جبران
offset جبران کردن جبران
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
enshoud کفن کردن پوشیدن
enshrouding کفن کردن پوشیدن
enshroud کفن کردن پوشیدن
enshrouded کفن کردن پوشیدن
enshrouds کفن کردن پوشیدن
to wear mourning پوشیدن سیاه پوشیدن
quitclaim چشم پوشیدن از واگذار کردن
spared مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
satisfying جبران کردن
redresses جبران کردن
offset جبران کردن
compensations جبران کردن
atoning جبران کردن
make up for جبران کردن
offsetting جبران کردن
satisfy جبران کردن
satisfies جبران کردن
expiating جبران کردن
counterweigh جبران کردن
redressed جبران کردن
requite جبران کردن
requited جبران کردن
compensation جبران کردن
atoned جبران کردن
atones جبران کردن
atone جبران کردن
make up جبران کردن
requiting جبران کردن
to make up for جبران کردن
make good جبران کردن
requites جبران کردن
redress جبران کردن
countervail جبران کردن
recuperating جبران کردن
compensates جبران کردن
recoups جبران کردن
expiate جبران کردن
to make r. جبران کردن
recuperate جبران کردن
retrieves جبران کردن
recuperated جبران کردن
recoup جبران کردن
recouping جبران کردن
retrieved جبران کردن
recouped جبران کردن
retrieve جبران کردن
to make good جبران کردن
expiated جبران کردن
recuperates جبران کردن
reciprocates جبران کردن
compensate جبران کردن
reciprocate جبران کردن
compensated جبران کردن
expiates جبران کردن
reciprocated جبران کردن
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to make amends for something جبران کردن چیزی
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
to atone for something جبران کردن چیزی
to redress danger جبران خسارت کردن
quittance بازپرداختن جبران کردن
make up a deficit جبران کردن کسری
recvperate جبران خسارت کردن
make up for the past جبران مافات کردن
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
to make r. for a wrong بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
countervail برابری کردن با جبران کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
gratify مفتخر کردن جبران کردن
gratifies مفتخر کردن جبران کردن
rectified برطرف کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
rectifies برطرف کردن جبران کردن
rectify برطرف کردن جبران کردن
offset جبران کردن خنثی کردن
offsetting جبران کردن خنثی کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
to make up جبران کردن فراهم کردن
gratified مفتخر کردن جبران کردن
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenishes دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refills دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
revalues دوباره ارزیابی کردن
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
redistribute دوباره پخش کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
reactivates دوباره فعال کردن
reactivate دوباره فعال کردن
recondition دوباره درست کردن
redistributed دوباره پخش کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
reactivated دوباره فعال کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
rebuilds دوباره ساختمان کردن
resurface دوباره روکاری کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
recollect دوباره جمع کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
redefine دوباره تعریف کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
reactivating دوباره فعال کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
reopens دوباره باز کردن
remonetize دوباره رایج کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
recollects دوباره جمع کردن
recollecting دوباره جمع کردن
recollected دوباره جمع کردن
redefined دوباره تعریف کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
remarry دوباره عروسی کردن
republish دوباره چاپ کردن
remarries دوباره عروسی کردن
reuse دوباره استفاده کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
revalidate دوباره پادار کردن
retranslate دوباره ترجمه کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
republish دوباره منتشر کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com