English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (39 milliseconds)
English Persian
monitor دیده بانی کردن
monitored دیده بانی کردن
monitors دیده بانی کردن
espied دیده بانی کردن
espies دیده بانی کردن
espy دیده بانی کردن
espying دیده بانی کردن
Search result with all words
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
scout پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouts پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
Other Matches
monitoring دیده بانی
garrets برج دیده بانی
garret برج دیده بانی
observational وابسته به دیده بانی
unobserved fire تیر دیده بانی نشده
scouts دیده وری کردن
scouted دیده وری کردن
scout دیده وری کردن
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
instaurator بانی
sponsors بانی
erector بانی
author بانی
sponsor بانی
sponsoring بانی
spark plug بانی شدن
tend goal دروازه بانی
spark plugs بانی شدن
sponsoring بانی چیزی ش دن
keep goal دروازه بانی
sponsor بانی چیزی ش دن
benefactor بانی خیر
pious founder بانی خیر
benefactors بانی خیر
octroi دروازه بانی
benefactress بانی خیر
sponsors بانی چیزی ش دن
standup goalie دروازه بانی ایستاده
prefect of police رئیس شهر بانی
unobserved fire طرح تیردیده بانی نشده
inspectorate رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
inspectorates رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
eyes دیده
eyeing دیده
eye دیده
eying دیده
eye water اب دیده
observers دیده بان
damaged خسارت دیده
unsight دیده نشده
invisible دیده نشدنی
observer دیده بان
scouting دیده وری
eyeless بی بصیرت بی دیده
worldly-wise جهان دیده
worldly wise جهان دیده
hardened steel فولاد اب دیده
imperceptible دیده نشدنی
indiscernible دیده نشدنی
enntinel دیده بان
vedette دیده ورسوار
lost زیان دیده
in sight دیده شدنی
feeders دیده بان
scouted دیده وری
scouts دیده وری
feelers دیده بان
feeler دیده بان
feeder دیده بان
scout دیده وری
sightless دیده نشده
visible دیده شدنی
light of one's eyes نور دیده
light struck نور دیده
scout car خودرو دیده ور
pitched تهیه دیده
lookouts دیده بان
lookout دیده بان
it is of frequent بسیار دیده میشود
weatherbeaten باد و باران دیده
had i seen him اگر من او را دیده بودم
forward post پستهای دیده ور جلو
damaged shipments کالاهای اسیب دیده
suffering economy اقتصاد اسیب دیده
shock concrete بتن ضرب دیده
damaged shipments محموله خسارت دیده
brain injured اسیب دیده مغزی
stager گرگ باران دیده
cheesed off آزار دیده-اذیتشده
I have visited Europe time and again. بارها اروپا را دیده ام.
injured parties طرف خسارت دیده
sentinel دیده بان کشیک
injured party طرف صدمه دیده
injured muscle عضله اسیب دیده
you have been seen دیده شده اید
injured party طرف خسارت دیده
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
injured parties طرف صدمه دیده
cauliflowr ear گوش اسیب دیده
sentinels دیده بان کشیک
invisibly چنانکه دیده نشود
heat affected zone منطقه حرارت دیده
sunbaked حرارت افتاب دیده
visible roof سقفی که از درون دیده شود
Seldom seen soon forgotten . <proverb> از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
seasoned troops ارتش ورزیده و جنگ دیده
out of sight out of mind از دل برود هر انچه از دیده برفت
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
visibility was poor چیزها درست دیده نمیشد
It can be seen from a distance of two kilometers . از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
out of sigt out of mind از دل برود هر انکه از دیده برفت
My hand is bruised. دستم ضرب دیده است
trainband گروه نظامی تعلیمات دیده
Long absent, soon forgotten. <proverb> از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
you have perhaps seen it شاید انرا دیده باشید
injured person آدم آسیب دیده [زخمی]
i cannot place you نمیدانم شما را کجا دیده ام
seasoned soldier سرباز ورزیده و جنگ دیده
software mointor دیده بان نرم افزاری
bird's eye views منظرهای که از بلندی دیده میشود
battlefield evacuation تخلیه پرسنل اسیب دیده
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
bird's eye view منظرهای که از بلندی دیده میشود
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
ding قسمت اسیب دیده تخته موج
picketed کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
picket کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
pickets کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
backward بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
to come in to notice دیده شدن روی کار امدن
u.sings[ and+] با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
damaged آنچه آسیب یا رنج دیده است
you have perhaps seen it ممکن است انرا دیده باشید
salvage نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvaged نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvages نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
visually آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
salvaging نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
the eye is bigger than the belly <proverb> نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
one in the dark میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
nerved قطع عصب پای اسیب دیده اسب
visuals آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scouted پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
scout پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
bird's eye perspective پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot . گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
scouts پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
backwards بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
annunciator ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
hidden اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
phosphene حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
positive که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
fog dog روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
disabled list فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
put down کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
keloid or cheloid یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
lanugo کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
The damaged tanker disgorged thousands of liters of oil into the see. از تانکر آسیب دیده هزاران لیتر نفت به دریا روان شد.
recognizing دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
corposant گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
many اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
put-down کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put-downs کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
recognizes دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognize دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognising دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognises دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
infinity مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
dual دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
iguanodon سوسمار بزرگ گیاه خوار که اکنون بشکل سنگواره دیده میشود
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
addax یکنوع بز کوهی که رنگ روشن دارد و در افریقاو سیبری دیده میشود
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
carnation border حاشیه گل میخکی که در فرش های آسیایی خصوصا هندی دیده می شود
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
rill erosion این نوع فرسایش دراولین بسترفرسایش یافته بصورت جوی دیده میشود
accadian که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
lagged زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
hidden پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
read خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
distresses توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
cloud design طرح ابری که بیشتر در فرش های چینی دیده می شود و حالتی از ابر را نشان می دهد
distress توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
reads خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
controlled airspace قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
anti collision light چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
viruses هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
virus هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
jaggies لبههای دندانه دار که در امتداد خط وط منحنی ایجاد میشود که به علت اندازه هر پیکس است و روی صفحه نمایش دیده نمیشود
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com