Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
orthognathous
راست ارواره
Other Matches
maxilla
استخوان ارواره ارواره
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
mandibles
ارواره
jaws
ارواره
jaw
ارواره
chops
ارواره
chaw
ارواره
mandible
ارواره
glass jaw
ارواره شیشهای
jibs
حرف ارواره
jawbone
استخوان ارواره
jawbones
استخوان ارواره
jib
حرف ارواره
jaw breaker
ارواره شکن
protrusion of the jaw
پیشامدگی ارواره
admaxillary
نزدیک ارواره
wapper jawed
دارای ارواره کج
submaxilla
ارواره پایین
jibbed
حرف ارواره
nether lip or jaw
لب یا ارواره زیرین
crack jaw
ارواره شکن
maxillary bone
استخوان ارواره
maxilla
ارواره زیرین
jibbing
حرف ارواره
chapt
مرد ارواره
mandibular
ارواره زیرین
projecting jaw
ارواره پیش امده
gnathitis
اماس ارواره بالا
submaxillary glands
غدههای زیر ارواره
supramaxillary
وابسته به ارواره زبرین
prognathism
پیش امدگی ارواره
gnathic
فکی وابسته به ارواره
gnathal
فکی وابسته به ارواره
trismus
تشنج ارواره زیرین
actinomycosis
مرض قارچی ارواره
infra axillary
وابسته به ارواره زیرین
lanternjaws
ارواره دراز و لاغر
inframaxillary
وابسته به ارواره زیرین
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
inframaxillary nerves
پیهای ارواره زیرین
jowl
ارواره زیرین پرنده گونه
stag evil
تشنج ارواره زیرین اسب
mandibular
اروارهای وابسته به ارواره زیرین
premaxillary
واقع در جلو ارواره زبرین
jowls
ارواره زیرین پرنده گونه
lantern jawed
دارای ارواره دراز و لاغر
prognathic
دارای ارواره پیش امده
prognathous
دارای ارواره پیش امده
whalebone
استخوان ارواره نهنگ عاج تمساح
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
gar
نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
premaxilla
استخوان جلو ارواره زیرین مهره داران
plectognath
ماهی ای که ارواره زبرینش بکاسه سر چسبیده است
pleurodont
دارای دندان محکم شده ازداخل ارواره
overshot jaw
ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
gomphosis
اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
dextrogyrous
راست بر
straight
راست
bee line
خط راست
straighter
راست
bolt upright
راست
right back
بک راست
rectilineal
راست خط
blankly
سر راست
erects
راست
erect
راست
pricks
راست
pricking
راست
pricked
راست
prick
راست
erected
راست
straightish
راست
sheer
یک راست
erecting
راست
beeline
خط راست
straightforward
رک سر راست
straightforward
راست
right face
به راست راست
apeak
راست
straightest
راست
straightish
سر راست
vertically
راست
directly
سر راست
righted
راست
right
راست
right turn
به راست راست
wooden
راست
plumply
سر راست
plain spoken
یر راست
plain dealing
راست
turnabouts
به راست راست
truest
راست
truer
راست
true
راست
vertical beam
راست رو
wrapover top
راست
wrapover skirt
راست
wrapover dress
راست
right footed
راست پا
outspoken
رک و راست
on end
راست
turnabout
به راست راست
forthrights
سر راست
freehearted
رک و راست
four-square
رک و راست
candid
راست
righting
راست
upright
راست
up front
رک و راست
dextrorotatory
راست بر
uninhibited
رک و راست
right handedness
راست دستی
backstitch
کوک چپ و راست
right incline
میل به راست
as the crow files
بخط راست
verity
سخن راست
clockwise rotation
گردش به راست
right hand
دست راست
antiform
شکل راست
right flank
سمت راست
right half back
نگهبان راست
starboard
سمت راست
right halfback
هافبک راست
right handed
راست دست
right handed
راست گرد
right handed
در سمت راست
right handed rotation
گردش به راست
right flank
جناح راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
right arm
دست راست
eton collan
یقه راست
eyes right
نظر به راست
fastigiate
راست بالارونده
prink
راست کردن
prick eared
راست گوش
grape sugar
گلوکز راست بر
orthoptera
راست بالان
point device
کاملا راست
in round numbers 00
سر راست 001تا
ingenuousness
راست بازی
partially true
فی الجمله راست
partially true
تا یک اندازه راست
outside right
گوش راست
orthotropism
راست رویی
orthopterous
راست بال
open heartedness
راست بازی
orthogonal
راست گوشه
erective
راست کننده
erectile
راست کردنی
erectile
راست شدنی
right angled parallelogram
راست گوشه
right angled
راست گوشه
rectus
ماهیچه راست
cross brace
بادبند چپ و راست
rectification
راست گردانی
deasil
طرف راست
deskew
راست کردن
dexter
در طرف راست
dextrad
راست سویه
ragged right
راست ناهموار
dextrality
راست برتری
dextrogyrous
راست گردان
dextrorotatory
راست گردان
right justification
هم ترازی راست
dextrosal
راست گرد
ragged left alignment
هم ترازی راست
orthopteran
راست بال
verities
سخن راست
erect
راست کردن
squares
راست حسینی
squared
راست حسینی
square
راست حسینی
verisimilitude
راست نمایی
righting
درسمت راست
right atrium
آتریوم راست
righted
درسمت راست
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
To become straight.
راست شدن
A straightforward answer.
جواب سر راست
right
درسمت راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
the parting on the right
فرق سر به راست
squaring
راست حسینی
rectum
راست روده
sheer
راست تند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com