English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
Other Matches
staunchness بی رخنهای
eviscerate خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
enveloping دورچیزی راگرفتن
envelops دورچیزی راگرفتن
envelop دورچیزی راگرفتن
enveloped دورچیزی راگرفتن
obstructing جلو چیزی راگرفتن
decalcify کلسیم چیزی راگرفتن
supplant جای چیزی راگرفتن
intercepting جلو کسی راگرفتن
supplanted جای چیزی راگرفتن
To err on the side of caution. جانب احتیاط راگرفتن
supplanting جای چیزی راگرفتن
sleuth رد پای کسی راگرفتن
bestead جای کسی راگرفتن
obstructs جلو چیزی راگرفتن
take (someone) under one's wing <idiom> زیرپروبال شخص راگرفتن
to hold the purse strings جلو پول راگرفتن
stanch جلو خونریزی راگرفتن
intercepted جلو کسی راگرفتن
intercepts جلو کسی راگرفتن
sleuths رد پای کسی راگرفتن
supplants جای چیزی راگرفتن
exhausts نیروی چیزی راگرفتن
exhaust نیروی چیزی راگرفتن
obstructed جلو چیزی راگرفتن
intercept جلو کسی راگرفتن
obstruct جلو چیزی راگرفتن
scrag گلوی کسی یا چیزی راگرفتن
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
perk سینه جلو دادن خود راگرفتن
perks سینه جلو دادن خود راگرفتن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
to set to rights درست کردن
concocted درست کردن
trimmest درست کردن
to set درست کردن
to put in to shape درست کردن
to set in order درست کردن
makes درست کردن
cleaned درست کردن
trims درست کردن
concocting درست کردن
make درست کردن
gulleys درست کردن
corrects درست کردن
weaves درست کردن
weave درست کردن
concoct درست کردن
concocts درست کردن
correct درست کردن
trim درست کردن
correcting درست کردن
cleans درست کردن
cleanest درست کردن
gully درست کردن
clean درست کردن
gullies درست کردن
to get up درست کردن
manufactures درست کردن
indite درست کردن
manufactured درست کردن
shapes درست کردن
manufacture درست کردن
to cleanvp درست کردن
fashion درست کردن
fashioned درست کردن
set in order درست کردن
to put to rights درست کردن
to fix up درست کردن
redd درست کردن
set right درست کردن
buildings درست کردن
adapt درست کردن
to riven laths یا درست کردن
fashioning درست کردن
to erect into درست کردن از
fettle درست کردن
builds درست کردن
build درست کردن
fabricated درست کردن
fabricate درست کردن
make up درست کردن
to sct aright درست کردن
fashions درست کردن
fabricating درست کردن
fabricates درست کردن
shape درست کردن
fix up درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
vint درست کردن یا ریختن
scrambles املت درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
strike off بی زحمت درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
teams دسته درست کردن
team دسته درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
ponds حوض درست کردن
frame پاپوش درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
to make something چیزی را درست کردن
pond حوض درست کردن
image erection درست کردن تصویر
scrambled املت درست کردن
scrambling املت درست کردن
dowel میخچه درست کردن
re form دوباره درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
manipulated با دست درست کردن
dresses درست کردن لباس
reconditioned دوباره درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
scramble املت درست کردن
hedge خاربست درست کردن
recondition دوباره درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
to toss up زود درست کردن
to mill flour ارد درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
manipulates با استادی درست کردن
manipulates با دست درست کردن
hedges خاربست درست کردن
hedged خاربست درست کردن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
dress درست کردن لباس
manipulate با دست درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
blow down بافوت درست کردن
die sink خزینه درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
vaults گنبد یاطاق درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
vault گنبد یاطاق درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
organising تشکیلات دادن درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
spelled املاء کردن درست نوشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com