English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
pierce رخنه کردن فرو رفتن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
Other Matches
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
penetration رخنه کردن
breached رخنه کردن در
to fret a passage رخنه کردن
breaches رخنه کردن در
penetrated رخنه کردن
penetrates رخنه کردن
breach رخنه کردن در
penetrate رخنه کردن
infiltration رخنه کردن
to drive a wedding into رخنه کردن در
poop از عقب رخنه کردن
poops از عقب رخنه کردن
to pierce the enemy's line دشمن رخنه کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
transpiring فاش شدن رخنه کردن
crevasse شکاف زدن رخنه کردن
transpires فاش شدن رخنه کردن
crevasses شکاف زدن رخنه کردن
transpired فاش شدن رخنه کردن
transpire فاش شدن رخنه کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach رخنه
breached رخنه
breaches رخنه
penetration رخنه
chink رخنه
chinked رخنه
chinking رخنه
chinks رخنه
influxes رخنه
influx رخنه
leakiness رخنه
cracks رخنه
gaps رخنه
chasm رخنه
leakages رخنه
punctures رخنه
gap رخنه
crack رخنه
puncture رخنه
leaks رخنه
leaked رخنه
leak رخنه
flaws رخنه
punctured رخنه
flaw رخنه
puncturing رخنه
chasms رخنه
break through رخنه
leakage رخنه
penetrable رخنه پذیر
staunch stanch بی شائبه بی رخنه
sta بی رخنه بی منفذ
leaky رخنه دار
insinuation رخنه یابی
gapped رخنه دار
penetration aids وسایل تولید رخنه در صفوف دشمن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
inlet فرورفتگی ورخنه کوچک دریچه ورودی رخنه
gap marker علامت مخصوص نشاندادن رخنه در میدان مین
inlets فرورفتگی ورخنه کوچک دریچه ورودی رخنه
transpirable قابل ترشح فاش شدنی رخنه پذیر
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slants کج رفتن کج کردن
slant کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
mopping up پاک کردن رفتن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
to take a walk گردش کردن یا رفتن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
get on پیش رفتن کار کردن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش کردن پیاده رفتن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
walked گردش کردن پیاده رفتن
get off روانه کردن عقب رفتن از
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
holiday تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holidays تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
paces با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
clearance diving شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
hasty breaching نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
goes رفتن
to peter out پس رفتن
to get one's monkey up از جا در رفتن
betake رفتن
go رفتن
to fall short کم رفتن
to fall away پس رفتن
to fall away رفتن
retracting تو رفتن
to run off در رفتن
retract تو رفتن
sinks ته رفتن
retracts تو رفتن
to do a guy در رفتن
to d.deep in to فر رفتن در
make off در رفتن
to do out of کش رفتن
retracted تو رفتن
niggles ور رفتن
to make ones getaway در رفتن
meddle ور رفتن
gang رفتن
gangs رفتن
niggled ور رفتن
to whisk away or off رفتن
meddles ور رفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com