English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 222 (39 milliseconds)
English Persian
recuperation رفع خسارت کردن
Search result with all words
claim طلب ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
blemish خسارت وارد کردن
sue ادعای خسارت کردن
sued ادعای خسارت کردن
sues ادعای خسارت کردن
suing ادعای خسارت کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
inflict casualty خسارت وارد کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
recvperate جبران خسارت کردن
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
Other Matches
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
reprise خسارت
lesions خسارت
lesion خسارت
averages خسارت
casualties خسارت
harm خسارت
harmed خسارت
harming خسارت
harms خسارت
damage خسارت
averaging خسارت
loss خسارت
injury خسارت
detriment خسارت
casualty خسارت
averaged خسارت
depredation خسارت
recompense خسارت
recompensing خسارت
recompenses خسارت
depredations خسارت
recompensed خسارت
scathe خسارت
average خسارت
smart money خسارت
compensations جبران خسارت
moral damage خسارت معنوی
damnify خسارت زدن
wrecks خسارت وارداوردن
recompenses رفع خسارت
g/a خسارت عمومی
damage خسارت غرامت
award of damages جبران خسارت
do damage خسارت زدن
blemished خسارت واردکردن
blemishes خسارت واردکردن
blemishing خسارت واردکردن
average خسارت بحری
general damage خسارت کلی
g/a خسارت کلی
recompensed رفع خسارت
material damage خسارت مادی
wrecking خسارت وارداوردن
wreck خسارت وارداوردن
redresses جبران خسارت
costs خسارت دادرسی
general damage خسارت عمومی
indemnification تضمین خسارت
liquidated damages خسارت نقدی
total loss خسارت کلی
actual damage خسارت واقعی
lesions جراحت خسارت
redressed جبران خسارت
willful misconduct خسارت عمدی
redress جبران خسارت
to recover damages خسارت گرفتن
backwardation خسارت دیرکرد
delayed payment penalty خسارت تاخیرتادیه
compensation جبران خسارت
water damage خسارت اب دیدگی
recompensing رفع خسارت
lesion جراحت خسارت
sea water damage خسارت اب دریا
damaged خسارت دیده
injury اسیب خسارت
swooper موجد خسارت
certificate of damage گواهی خسارت
recuperation جبران خسارت
toll تحمل خسارت
recuperation رفع خسارت
averaging خسارت بحری
assumpsit ادعای خسارت
averages خسارت بحری
claim of compensation ادعای خسارت
tolling تحمل خسارت
consequential damages خسارت غیرمستقیم
consequential damages خسارت تبعی
civil injury خسارت مدنی
special damage خسارت مخصوص
fractional damage خسارت جزئی
averaged خسارت بحری
tolls تحمل خسارت
recompense رفع خسارت
particular average خسارت خاص
effective damage خسارت موثر
solatium جبران خسارت
particular average خسارت جزئی
loss خسارت گمراهی
average adjustment تصفیه خسارت
partial loss خسارت جزیی
constructive total loss خسارت کلی
proceeding for damage دعوی خسارت
indemnity تاوان تضمین خسارت
averaged متوسط خسارت در بیمه
hurting خسارت رساندن اسیب
hurts خسارت رساندن اسیب
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
injured party طرف خسارت دیده
remedied وسائل جبران خسارت
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
hurt خسارت رساندن اسیب
endamage خسارت وارد اوردن
remedying وسائل جبران خسارت
free of all average معاف از هرگونه خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
remedies وسائل جبران خسارت
injured parties طرف خسارت دیده
averaging متوسط خسارت در بیمه
average متوسط خسارت در بیمه
indemnities تاوان تضمین خسارت
to sustain a loss متحمل خسارت شدن
averages متوسط خسارت در بیمه
damage threat احتمال تولید خسارت
loss assessment ارزیابی میزان خسارت
consequential damage خسارت غیر مستقیم
compensate some one losses خسارت کسی را دادن
sounding in damages دعوی خسارت مستدل
average clause بند یا ماده خسارت
recuperation بهبود جبران خسارت
scathe سبب خسارت شدن
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
adjuster کارشناس در خسارت بیمه
damaged shipments محموله خسارت دیده
demurrage خسارت بیکار ماندگی
sue for dawages عرضحال خسارت دادن
liability for damages مسئولیت در برابر خسارت
light damage خسارت جزئی یا سبک
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
with pwrticular average مشمول خسارت خاص
to bear a loss خسارت دیدن یاکشیدن
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
average particular خسارت وارده بر کشتی
damage radius شعاع منطقه خسارت
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
to damage somebody's good reputation به شهرت کسی خسارت زدن
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
constructive total loss صدمه کلی خسارت بنیانی
fair wear and tear خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
fractional damage خسارت وارده به قسمتی از وسیله
fpa معاف از جبران خسارت خاص
detrimental خسارت اور درد ناک
sounding in damages دعوی خسارت صحیح و محکم
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
average adjuster کارشناس تعیین خسارت بیمه
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
unscathed خسارت ندیده زخمی نشده
wpa average particular with مشمول خسارت خاص
average bond ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
to mortgage one's future خسارت زدن به آینده خود
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
general average statement صورت یا اعلامیه خسارت کلی
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
damage خسارت [شوخی] [اصطلاح روزمره]
average stater کارشناس تعیین خسارت بیمه
prejudices قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
protection and indemnity club باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
bomb damage assessment تعیین میزان خسارت ناشی ازبمب
damage ضرر زدن خسارت دیدن اسیب
damage assessment تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
zction for dammages اقدام برای دریافت خسارت وارده
prejudice قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
sustain a loss زیان بردن خسارت دیدن متضرر شدن
structural damage خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
p&l club club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
trespass تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassed تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassing تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespasses تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
at owner's risk معامله با قید این که هر گونه خسارت به عهده صاحب جنس باشد
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
back wardation خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
vindictive damages مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
damage feasant درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
conservation [darn] مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
damaging زیان اور و مضر خسارت اور
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
total loss نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
damage خسارت زدن زیان زدن
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
damage area منطقه تولید خطر مین منطقه خسارت منطقه خطر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com