Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
ephemeral stream
رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
Other Matches
quady
رودی که فقط در فصل بارندگی جریان دارد و دربقیه فصول خشک میباشد
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
rain discharge
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
the switch is on
برق جریان دارد
the work is in full swing
کاربخوبی جریان دارد
Blood circulates in the body.
خون در بدن جریان دارد
mainstream
مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
rubicon
رودی در شمال ایتالیا
base flow
مقدار جریان ابی که رودخانه در حالت غیرسیلابی دارد
winterbourne
رودی که در زمستان جاری میشود
acoustic
تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
terminator
مقاومتی که در انتهای کابل coaxial باس شبکه قرار دارد برای تولید جریان الکتریکی . 2-
in due time
درموقع ه مقر ر
in case of emergency
درموقع تنگ وقت ضرورت
to pass a dividend
سود کسی را درموقع خودندادن
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
neutral corner
گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
We shall look into the matter in due ( good ) time .
درموقع مناسب باین مطلب رسیدگه خواهد شد
evacuee
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
evacuees
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
rainfall
بارندگی
precipitation of moisture
بارندگی
rain fall
بارندگی
the rainy season
بارندگی
snowfalls
بارندگی
snowfall
بارندگی
onfall
بارندگی
rained
بارندگی باریدن
hyerograph
نقشه بارندگی
rains
بارندگی باریدن
annual precipitation
بارندگی سالیانه
effective rainfall
بارندگی موثر
onding
بارندگی زیاد
monsoons
موسم بارندگی
raining
بارندگی باریدن
monsoon
موسم بارندگی
precipitation
میزان بارندگی
downpours
بارندگی زیاد
downpour
بارندگی زیاد
rainfall intensity
شدت بارندگی
rain
بارندگی باریدن
average annual precipitation
متوسط بارندگی سالینه
hyetology
علم یا مبحث بارندگی
mediastinal emphsema
اسیب رسیدن به قلب و ریه درموقع خروج هوا از ریه
lapseratc
میزان بارندگی به نسبت بلندی ها
pluviometric
مبنی بر سنجش مقدار بارندگی
rainfall area
منطقه بارش ناحیه بارندگی
rain gage
وسیله سنجش میزان بارندگی
these cloud promise rain
این ابرها خبر از بارندگی میدهند
These clouds are a sign of rain .
این ابرها علامت بارندگی است
intensity of rain fall
شدت بارندگی که بامیلیمتردرساعت مشخص میشود
wet year
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
hyetography
نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
storm water
فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
rainfall index
شاخص بارش شاخص بارندگی
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternator
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternators
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
heavy current engineering
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
isotach
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
chain
دارد.
are there any remarks?
دارد
hast
او دارد
there is a time for everything
دارد
he has a rage for money
دارد
chains
دارد.
he has worms
دارد
heavy fighting is in progress
دارد
he is ill with fever
تب دارد
has
دارد
flushing
جریان
action
جریان
flows
جریان
gushes
جریان
conducting
جریان
current
جریان
flowed
جریان
flush
جریان
flushes
جریان
in hand
در جریان
going
جریان
gushed
جریان
courses
جریان
coursed
جریان
fluor
جریان
course
جریان
proceeding
جریان
flowline
خط جریان
income
جریان
flow limit
حد جریان
tide
جریان
conducts
جریان
total current
جریان کل
insets
جریان
inset
جریان
gush
جریان
actions
جریان
in the air
<idiom>
جریان
twayblade
جریان
effluvium
جریان
conduct
جریان
conducted
جریان
flow line
خط جریان
streamed
جریان اب
stream
جریان
streams
جریان اب
rheostome
جریان بر
circulation
جریان
runoff
جریان
line of flow
خط جریان
affluxion
جریان
against the stream
بر ضد جریان اب
streams
جریان
streamed
جریان
afoot
در جریان
circulations
جریان
stream
جریان اب
currents
جریان
afflux
جریان
process
جریان
flow
جریان
rede
جریان
processes
جریان
Windows GDI
بیتی دارد
virus
وجود دارد
it has sides
سه پهلو دارد
he has a maggot in his head
وسواس دارد
multungulate
که بیش از دو سم دارد
I owe him a dept of gratitude.
حق بگردنم دارد
our library is well stocked
خوبی دارد
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
he has an axe to grind
غرض دارد
he has an a. to grind
مقصود دارد
what matter?
چه اهمیت دارد
he has a spite against me
بامن لج دارد
he speaks to the purpose
قصدی دارد
what the odds
چه اهمیت دارد
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
بزرگ دارد
it is usual with him
عادت دارد
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
he tops .0 metres
یک مترونیم قد دارد
There is a knack in it .
یک فنی دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
مرغ یک پا دارد .
the reason is manifold
چنددلیل دارد
the reason is two fold
دودلیل دارد
it is sufficiently stamped
کسرتمبر دارد
Buttonhole
کتی که در دو طرف دکمه دارد
walls have ears
گوش دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
there is a rumour that
شهرت دارد که
it depends
[on]
بستگی دارد
[به]
viruses
وجود دارد
not a patch on
چه دخلی دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com