English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
Other Matches
standing rigging بکسلهای ثابت
oil روغن کاری کردن روغن ساختن
oils روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling روغن کاری کردن روغن ساختن
lubrication روغن کاری کردن
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
lubrication روغن کاری
cutting lubricant روغن برش کاری
self lubricating خودبخود روغن کاری شونده
lubritorium محل روغن کاری چال
lubritorium جایگاه مخصوص روغن کاری ماشین
air cooled oil cooler نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
running rigs بکسلهای متحرک دریایی
shrouds بکسلهای عرضی ناو
rigging وسایل باربندی بکسلهای ناو
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
oil dent شیار ورود روغن یا سوراخ عبور روغن
creosote روغن قیر روغن قطران
creosoted روغن قیر روغن قطران
cutting oil روغن سردکننده روغن برش
creosotes روغن قیر روغن قطران
oil can حلب روغن , روغن دان
creosoting روغن قیر روغن قطران
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
degrease پاک کردن روغن
inuct روغن مالی کردن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
anointing روغن مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
liquors با روغن پوشاندن چرب کردن
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
liquor با روغن پوشاندن چرب کردن
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
anele تدهین یا روغن مالی کردن
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
hydromatic کار کردن با فشار روغن هیدروماتیک
recuperation تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
establishes برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
establishing برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establish برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
fix ثابت کردن
stabilised ثابت کردن
to let the saw dust out of را ثابت کردن
prover ثابت کردن
fixes ثابت کردن
clinch ثابت کردن
pinning ثابت کردن
pinned ثابت کردن
pin ثابت کردن
to make out ثابت کردن
fixation ثابت کردن
prove ثابت کردن
truest ثابت کردن
truer ثابت کردن
true ثابت کردن
clinched ثابت کردن
evidence ثابت کردن
clinching ثابت کردن
demonstrate ثابت کردن
fixations ثابت کردن
demonstrates ثابت کردن
clinches ثابت کردن
stabilize ثابت کردن
proved ثابت کردن
stabilized ثابت کردن
proves ثابت کردن
demonstrating ثابت کردن
demonstrated ثابت کردن
stabilising ثابت کردن
to bring home ثابت کردن
stabilises ثابت کردن
stabilizes ثابت کردن
to make a point نکتهای را ثابت کردن
reason با دلیل ثابت کردن
to prove with reasons با دلیل ثابت کردن
evidence ثابت کردن سند
stable ثابت کردن استوارشدن
reasons با دلیل ثابت کردن
stables ثابت کردن استوارشدن
destabilize غیر ثابت کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
to put one in the wrong کسیرا ثابت کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
stabilizes استوار کردن ثابت شدن
evidence شاهد باگواهی ثابت کردن
stabilised استوار کردن ثابت شدن
nial a line to the counter کذب موضوعی را ثابت کردن
stabilize استوار کردن ثابت شدن
stabilized استوار کردن ثابت شدن
stabilises استوار کردن ثابت شدن
stabilising استوار کردن ثابت شدن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
cages قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
cage قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
attach مونتاژ کردن ثابت کردن
attaches مونتاژ کردن ثابت کردن
posit ثابت کردن فرض کردن
ascertains ثابت کردن معین کردن
attaching مونتاژ کردن ثابت کردن
ascertain ثابت کردن معین کردن
ascertaining ثابت کردن معین کردن
ascertained ثابت کردن معین کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
stucco گچ کاری کردن
reconditions نو کاری کردن
reconditioned نو کاری کردن
habitual way of doing anything کردن کاری
recondition نو کاری کردن
cut down to size <idiom> ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست
standing ثابت دستورالعمل ثابت
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
gardens درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened درخت کاری کردن باغبانی کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
garden درخت کاری کردن باغبانی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
contract مقاطعه کاری کردن
to intervene in an affair در کاری مداخله کردن
shyster دغل کاری کردن
stunts شیرین کاری کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
stunt شیرین کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ). از قصد کاری را کردن
adventurism اقدام به کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
blackjack مجبوربانجام کاری کردن
refashion دست کاری کردن
carve کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
hammer چکش کاری کردن
hammered چکش کاری کردن
inlaying خاتم کاری کردن
hammers چکش کاری کردن
enamel مینا کاری کردن
keen set for doing anything مشتاق کردن کاری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com