Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
Other Matches
to sweep away
ازبین بردن
depredate
ازبین بردن
wash out
ازبین بردن
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
de militarization
ازبین بردن حالت نظامی
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
extinct
ازبین رفته
bars
ازبین رفتن
defunct
ازبین رفته
bar
ازبین رفتن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
flatfoot
ازبین رفتن انحناء کف پا
destroyed
ازبین رفت تخریب شده
acatamathesia
ازبین رفتن قدرت ادراکات
strike out
<idiom>
رفتاری ازبین اشتباهات خود پذیرفتن
uprooted
ریشه کن کردن
uprooting
ریشه کن کردن
root up
ریشه کن کردن
root out
ریشه کن کردن
to root up
ریشه کن کردن
uproots
ریشه کن کردن
roots
ریشه کن کردن
eradicating
ریشه کن کردن
to take root
ریشه کردن
uproot
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
eradication
ریشه کن کردن
irradicate
ریشه کن کردن
root
ریشه کن کردن
property disposition
ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
to strike root
ریشه کردن پابرجاشدن
roots
ریشه دار کردن
radicate
ریشه دار کردن
root
ریشه دار کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
peace dividend
ازبین رفتن بودجه دفاعی دراواخر سال ۱۹۸۰
faggots
ریشه کردن حاشیه پارچه
stemming
ریشه لغت قطع کردن
faggot
ریشه کردن حاشیه پارچه
stem
ریشه لغت قطع کردن
fagot
ریشه کردن حاشیه پارچه
stems
ریشه لغت قطع کردن
stemmed
ریشه لغت قطع کردن
Remove something root and branch.
چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
reverse
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversing
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversed
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reverses
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
take off
بردن کم کردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
takes
لمس کردن بردن
inferred
استنباط کردن پی بردن به
infer
استنباط کردن پی بردن به
take
لمس کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
conducted
هدایت کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
conducting
هدایت کردن بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
make for
کمک کردن پیش بردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
profit
سود بردن منفعت کردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
profits
سود بردن منفعت کردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
radicle
ریشه چه
stumps
ریشه
fimbria
ریشه
stub
ریشه
stubbing
ریشه
stubs
ریشه
paronymous
هم ریشه
thrum
ریشه
radicals
ریشه
rhizogenous
ریشه زا
radix
ریشه
fibreless
بی ریشه
cognate
هم ریشه
scabs
ریشه
rhizogenic
ریشه زا
rhizogenetic
ریشه زا
fimbriation
ریشه
scab
ریشه
frange
ریشه
expansion scab
ریشه
extraction
ریشه
cama
ریشه
radical
ریشه
rootlet
ریشه چه
tassels
ریشه
root
ریشه
tie
[knot]
ریشه
homoousian
از یک ریشه
stump
ریشه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com