Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
hangnail
ریشه یا رشته باریکی که ازپوست گوشه ناخن اویزان است
Other Matches
phlorizin
ماده تلخی که ازپوست ریشه درخت سیب ومانندان گرفته میشود
hang nail
ریشه ناخن
hangnail
ریشه ناخن
alligator
ساخته شده ازپوست تمساح
alligators
ساخته شده ازپوست تمساح
moleskin
جامه وبویژه شلواری که ازپوست کورموش ومانندان درست میکنند
null
رشته یا حروفی که حرف null دارد برای بیان انتهای رشته
fill
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
nicely
باریکی
slenderness
باریکی
lankness
باریکی
slimness
باریکی
slightness
باریکی
gracility
باریکی
exility
باریکی
tenuity
باریکی
quillet
باریکی لطافت
hair space
فضای باریکی درچاپ
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
eremitic
گوشه نشینانه گوشه گیر
acute angle
گوشه تیز گوشه تند
thready
رشته رشته باصدای باریک
She is svelt . she has a small waist .
دختر کمر باریکی است
beams
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
beam
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
quill shaft
شفت گردنده باریکی با سرهزارخار مانند که در مادگی دیگری جفت میشود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
thread
رشته رشته شدن
threads
رشته رشته شدن
fibrillation
رشته رشته سازی
fiberize
رشته رشته کردن
nail
ناخن
exoskeleton
ناخن
fingernails
ناخن
fingernail
ناخن
nailed
ناخن
talon
ناخن
nails
ناخن
finger nail
ناخن
ungual
ناخن
talons
ناخن
nail brush
برس ناخن
nail brushes
برس ناخن
nail files
ناخن تراش
paring knife
ناخن گیر
nail files
سوهان ناخن
To cut ones nails.
ناخن چیدن
nail brushes
ناخن پاک کن
nail brush
ناخن پاک کن
ungual
ناخن دار
thumbnail
ناخن شست
flukes
ناخن لنگر
thumbnails
ناخن شست
emery board
سوهان ناخن
lunula
هلال ته ناخن
lunule
هلال ته ناخن
toenails
ناخن انگشت پا
toenail
ناخن انگشت پا
nail biting
ناخن خایی
onychophagia
ناخن خایی
onycha
ناخن پریان
onycha
ناخن بویا
ungulate
بشکل ناخن
parer
ناخن گیر
fluke
ناخن لنگر
scraping
با ناخن و جنگال خراشیدن
scraped
با ناخن و جنگال خراشیدن
scrape
با ناخن و جنگال خراشیدن
claw
سرپنجه جانوران ناخن
clawed
سرپنجه جانوران ناخن
clawing
سرپنجه جانوران ناخن
claws
سرپنجه جانوران ناخن
nail polish
رنگ و جلای ناخن
parings
ناخن بریده شده
paring
ناخن بریده شده
ungula
سم ناخن چنگال چنگک
expeditate
ناخن یاپای جلو
scrapes
با ناخن و جنگال خراشیدن
thumbnails
هر چیزی که باندازه ناخن باشد
thumbnail
هر چیزی که باندازه ناخن باشد
a man's best friends are his ten fingers
<proverb>
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
unguis
ناخنک ناخن پریان میخ یاناخن
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
THe flesh will never be separated from the finger .
<proverb>
گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
runner
فرش کناره
[فرش های دراز و باریکی که عموما جهت پله یا راهرو استفاده شود.]
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
dangle
اویزان
overhanging
اویزان
dangles
اویزان
clinch
اویزان
clinched
اویزان
clinching
اویزان
clinches
اویزان
dangling
اویزان
suspension bridge
پل اویزان
dangled
اویزان
suspension bridges
پل اویزان
dangler
اویزان
pensile
اویزان
penduline
اویزان
pendent
اویزان
suspension ladder
نردبان اویزان
suspensions
اویزان کردن
suspension
اویزان کردن
suspension
اویزان اویزانی
basket tie
گره اویزان
suspension insulator
مقره اویزان
suspension cable
کابل اویزان
pendant switch
کلید اویزان
flappy
اویزان وگشاد
hitch tie
گره اویزان
suspension bow
رکاب اویزان
hook on
اویزان کردن
suspension bucket
سطل اویزان
lippy
پر رو دارای لب اویزان
suspensions
اویزان اویزانی
hangs
اویزان کردن
hang
اویزان کردن
suspends
اویزان کردن
dangles
اویزان بودن
overhangs
اویزان بودن
suspending
اویزان کردن
suspend
اویزان کردن
monorail
ترن اویزان
monorails
ترن اویزان
dangled
اویزان بودن
hook-ups
نقشه اویزان
dangle
اویزان بودن
overhang
اویزان بودن
stage
نیمکت اویزان
overhead rial
ریل اویزان
dangling
اویزان بودن
hook-up
نقشه اویزان
stages
نیمکت اویزان
hook up
نقشه اویزان
hanging
اویزان درحال تعلیق
earlobes
قسمت اویزان گوش
basket hitch tie
گره اویزان دو خفتی
acrochordon
دارای زگیل اویزان
to hand out
از پنجره اویزان کردن
dangle
اویزان کردن اویختن
dangling
اویزان کردن اویختن
sling load
بار اویزان از هواپیما
kiting
اویزان شدن از گلایدر
impendent
تهدید کننده اویزان
dangles
اویزان کردن اویختن
overhang
اویزان کردن یا شدن
hanging scaffold
چوب بست اویزان
hanging pawns
پیادههای اویزان شطرنج
overhangs
اویزان کردن یا شدن
chapfallen
دارای چانه اویزان
dangled
اویزان کردن اویختن
earlobe
قسمت اویزان گوش
suspend
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
machanic
کمربند ایمنی اویزان از سقف
monkey hang
اویزان شدن ژیمناست با یک دست
suspension ribbon
لنت اویزان کردن نشان
watch pocket
جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
parasol wing
بالی که هواپیما از ان اویزان میشود
suspending
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
suspends
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
hanging arrow
تیر اویزان شده به هدف
shag
پارچه مویی زبر اویزان بودن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
grab rope
طناب مخصوص اویزان شدن از ناو
shagging
پارچه مویی زبر اویزان بودن
shags
پارچه مویی زبر اویزان بودن
upper arm hang
اویزان شدن ژیمناست روی کتفها
rosulate
روی هم خوابیده دارای گلهای اویزان
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
drag line
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
flaps
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
sky surfer
هواپیمای بی موتور کوچک که خلبان از ان اویزان میشود
flap
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
kago
تخت روان سبدی که از تیری اویزان کنند
hand glider
هواپیمای بی موتور کوچک که خلبان از ان اویزان میشود
flapped
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
sierra
رشته کوه تیز ودندانه دار رشته جبال تیز ودندانه دار
gonfalon
پرچمی که نوارهای باریک یاپرچمهای کوچک از ان اویزان است
live box
جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
rag rug
قالیچه چهل تکه
[در بعضی از کشورها نظیر مصر و مکزیک ابتدا نوارهای باریکی به عرض دو یا سه سانتی متر بافته شده و سپس لبه های آن به یکدیگر دوخته می شود که حالت فرش راه راه به آن می بخشد.]
stump
ریشه
rhizogenic
ریشه زا
stumps
ریشه
radicle
ریشه چه
homoousian
از یک ریشه
radix
ریشه
root
ریشه
fimbria
ریشه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com